نویسنده: آنتونی لوید – NewStatesman
مترجم: مهدی غلامی
طالبان درست مانند پرستوهای بدخیمی که پیش از آغاز فصل، سر میرسند، در همین روزهای اول سال، در باغستانهای افغانستان جمع میشوند، آن هم در صورتی که هنوز درختها جوانه نزده و هوا گرم نشده است. آنها از پناهگاههای زمستانی شان در پاکستان به آن طرف مرز، به سوی غرب حرکت میکنند و به جنگجویانی میپیوندند که پیش از پیش در ولایتهای جنوبی افغانستان ساکن اند. طی ماه گذشته، آنها گلهوار با پای پیاده، موترسایکل یا لاری به سوی کابل حرکت کرده و با استفاده از غیبت حملات هوایی امریکا، شش هفته پیش از مهاجرتهای سالانهی معمولی شان، در اطراف پایتخت جمع شده اند.
«توافقنامهی صلح» دوحه آنها را به اینجا آورد. هنوز رنگ خطوط توافقنامه میان ایالات متحده و طالبان در 29 فبروری در پایتخت قطر خشک نشده است که از همین اکنون، شگونهای جنگ، خیلی بیشتر از شگونهای صلح است. یکی از فرماندهان میدانی طالبان در اوایل ماه مارچ، زمانی که در تپههایی از شرق کندهار، نزدیک مرز افغانستان و پاکستان با هم ملاقات کردیم، گفت: «در صورتی که نوعی کودتا در کابل صورت بگیرد، داریم خود مان را آماده میکنیم.» او در حالی که یک اسلحهی پیکا را در دستانش نگه داشته بود و جنگجویانش از سنگهای بزرگ بالای سر او به سوی پایین میآمدند، توضیح داد که صدها جنگجوی طالبان به همراه واحدهایی از تحریک طالبانِ پاکستان در حال حرکت -به سوی کابل- بودند. این بخشی از یک بسیج عمومی در پاسخ به بحران سیاسی در کابل بود، جایی که دو رقیب مدعیِ ریاست جمهوری، توانایی دولت افغانستان در انجام شرایط توافقنامهی دوحه را فلج کرده اند.
آن فرمانده که یک جنگجوی 30سالهی پشتون بود و خالد آغا نام داشت، گفت: «ما نیروهای مان را با دیگران به مناطقی در اطراف کابل میفرستیم تا اگر در درون دولت جنگی صورت بگیرد، از فرصت استفاده کنیم.» خبر پیشروی طالبان در سراسر کشور پخش شد. طالبان به آن افتخار کردند، رهبران قبلیهای در موردش جزئیات دادند و نیرویهای افغانستانی از آن ترسیدند. زمانی که به دفتر مطبوعاتی حمایت قاطع، مأموریت به رهبری امریکا در افغانستان تماس گرفتم و از یک سخنگوی ارشد خواستم در مورد پیشروی جنگ پس از توافقنامهی دوحه، اظهار نظر کند، پاسخ منحرفانهای دریافت کردم.
آن امریکایی با لحنی تندمزاجانه، همان تُن صدایی که افسران مطبوعاتی ارتش در زمان روبهرو شدن با واقعیتی که خلاف آن چه به آنها گفته میشد تا ترویج دهند، از آن استفاده میکنند، گفت: «این دیگر جنگ ما نیست. ما تنها در جنگ نیروهای امنیتی افغانستان، از آنها پشتیبانی میکنیم، پس این ما نیستیم که باید در مورد پیشرویهای طالبان پاسخی بدهیم.»
واقعیت وارونه و بیرحمی است؛ توافقنامهای که تبلیغ میکردند تهداب صلح بالقوه را بنیاد میکند، به طور سحرآمیزی تهدید خشونت و حتا جنگ داخلی را افزایش داده است. مردم افغانستان از چهار دهه جنگ، خسته شده و شایستهی صلحی اند که مشتاقش استند. بر پایهی آمار مأموریت ملل متحد در افغانستان، 10000 نفر از غیرنظامیان کشور تنها در سال 2019 کشته یا زخمی شده اند که این رقم با در نظر داشت دههی گذشته (2010 – 2019) مجموعا به 100000 تلفات افراد ملکی میرسد.
میتوان درک کرد که ایالات متحده میخواهد طولانیترین درگیری جنگیاش که جان بیش از 2400 تن از شهروندانش را گرفته و تا 2 تریلیون دالر برای این کشور هزینه داشته را برای نتیجهای که خیلی هم واضح نیست، ترک کند. با این حال، توافقنامهی دوحه از همان ابتدا ناقص بود و دپیلماتهای غیرامریکایی و تحلیلگران در کابل گفتند که مردم عام به دلیل این که فکر میکردند نیاز شدیدی به این توافق نامه وجود دارد، ترسیدند از آن انتقاد کنند. در هفتههایی که به دنبال امضا شدن توافقنامه آمد، افغانستان از هم دریده شد و در برابر فاجعهای که سه سر دارد، از پای در آمد. یک سر این فاجعه طالبانی اند که دوباره زنده شده اند، سر دیگر آن بحران سیاسیای است که دو مدعی ریاست جمهوری به آن دامن زده و منجر به کاهش یک میلیارد دالری کمکهای مالی امریکا شده و سر سوم آن آغاز بدشگون ویروس کرونا در این کشور است. این پیوند به قدری وخیم است که برخی از تحلیلگران پیشبینی میکنند، احتمال دارد حتا پیش از آن که گفتوگوهای مشروح صلح با طالبان آغاز شود، افغانستان از هم بپاشد.
توافقنامهی دوحه مسؤول مستقیم اکثر این مشکلات است. این پیمان دوجانبه که به سود شورشیان و محرومیت افغانستان (از سهم داشتن در آن) ساخته شد، روحیهی طالبان را بالا برده است. این توافقنامه که برای اجرای پیمان پیشتر دونالد ترامپ برای بیرون کشیدن نیروهای امریکایی از این جنگ، طراحی شد، روی چند ستون کلیدی استوار بود: جلوگیری از استفاده از خاک افغانستان توسط تروریستها، یک جدولی زمانی برای خروج تمام 12000 سرباز امریکایی طی چهارده ماه حتا اگر توافقنامهی نهایی صلح نیز وجود نداشته باشد، آغاز گفتوگوهای بینالافغانی میان طالبان و دولت افغانستان در دهم مارچ، آزادی 5000 زندانی طالبان توسط دولت و 1000 زندانی دولت توسط طالبان و حذف نامهای رهبران طالبان از لیست تحریمهای ملل متحد و ایالات متحدهی امریکا.
این توافقنامه بدون آن که چیزی به درد بخوری به دولت افغانستان بدهد، خیلی راحت به تک تک خواستههای اصلی طالبان تسلیم شد. حقوق زنان؟ دموکراسی؟ حقوق بشر؟ هیچ یادآوری معناداری از اینها در دوحه صورت نگرفت. جای تعجبی نیست که اولین مانع در این راه، زمانی پدیدار شد که دولت کابل از آزادسازی 5000 زندانی طالبان که شامل فرماندهان، بمبسازان و آموزشدهندگان این گروه بود، به خشم آمد. اول این که دولت هرگز توافق نکرده بود تا آنها را آزاد کند و احتمال نداشت که پیش از این که حتا گفتوگوهایش با طالبان آغاز شود، این امتیاز مذاکراتی قوی خود را از دست بدهد.
طالبان که هنوز تفنگهای شان را در دست دارند و پس از توافقنامهی دوحه از یک پیروزی قریبالوقوع روحیه گرفته اند و از اغتشاشها میان دشمنان شان در کابل، گیچ شده اند، باور نمیکنند این قدر خوششانس استند. زمانی که خالد آغا و جنگجویانش را در یک ولسوالی مرزی ملاقات کردم، او به من اطمینان داد و گفت: «ما یک ابرقدرت را شکست داده ایم. همین که امریکاییها بروند، به راحتی میتوان مشکل دولت افغانستان را حل کرد.»
از خودراضی و مطمئن بود. با زخمهایی که از سرگلولههای انفجاری در بدنش بود و سایهای از دورانی که در زندان سپری کرده بود، نمایهای معمول از نسل جدید فرماندهان طالبان را داشت: تمام زندگیاش در جنگ سپری شده بود، آشتیناپذیر و مطمئن بود که ایدئالیسم دینیای که برای آن جنگیده بود، نباید قربانی هرگونه سازش تقسیم قدرت با یک سیستم جمهوری شود.
از او پرسیدم که آیا پس از توافقنامهی دوحه آمادهی صلح است یا نه، او پاسخ داد که آمادهی جنگ است. او افزود: «تمام این سالها خون نریختانده ایم تا با دولت کابل قدرت را تقسیم کنیم. ما برای شریعت و امارت اسلامی میجنگیم نه این که در زمان پیروزی مان، با دموکراتها معامله کنیم.»
این احساس در میان افراد طالبان گسترده است. این گروه، خشونت را بخش اصلیِ اهرم فشارش در هر گونه گفتوگوی آینده میداند و عملیات خود در سراسر افغانستان را افزایش داده است. در بیستم مارچ، طالبان تنها در یک حمله، 24 سرباز را کشتند و جسدهای شان را سوختاندند تا قابل شناسایی نباشند.
حتا اگر طالبان به اشتباه امتیازهای زیادی در دوحه گرفته بودند، دولت افغانستان هم لطف زیادی به خودش نکرده است. اشرف غنی، رییسجمهور کنونی پس از یک انتخابات اختلافبرانگیز تلخ، در ماه فبروری خود را پیروز دانست و رقیبش داکتر عبدالله نیز همین کار را کرد. هر دوی آنها دو مراسم تحلیف جداگانهای را در نهم مارچ در کابل برگزار کردند. زلمی خلیلزاد، فرستادهی امریکا برای افغانستان و رهبر تیم مذاکره کننده در دوحه، به جای آن که صبر کند تا این بحران حل شود، در مراسم تحلیف غنی شرکت کرد و با این کار، پایههای این دو دستگی محکمتر شد.
مایک پمپئو، وزیر خارجهی امریکا که میدانست تا زمانی که این بنبست سیاسی حل نشود، گفتوگوهای بینالافغانی که یکی از موارد توافقنامهی دوحه است، ناممکن خواهد بود؛ در بیست و سوم مارچ با غنی و عبدالله در کابل دیدار کرد تا توافقی میان آنها به وجود بیاورد.
این که چنین مقام ارشد امریکایی از آن طرف دنیا در شرایط وخیم همهگیری ویروس کرونا سفر کرده تا در افغانستان میانجیگری کند، نشان میدهد که چه قدر ایالات متحده نگران شکست خوردن روند صلح است. با این حال، پمپئو نتوانست آن دو رقیب سیاسی را به یک توافق وادار کند و متعاقبا کاهش یک میلیارد دالری کمکهای امریکا به افغانستان را اعلام کرد.
طالبان که در حال بررسی اختلافها میان دشمنان شان در اتفاقات پس از توافقنامهی دوحه استند، هرگز به این اندازه روحیه نداشتند. خستگی و شکستهای این گروه، مانعی بر سر راه باور آنها مبنی بر نیاز به ادمهی جنگ در آینده نیست. در حالی که نسیم آهستهای خاکهای اطراف آن بیابان که در زیر پاهای مان قرار داشت را میرقصاند، خان آغا به من گفت: «چهل سال است که برای ایجاد امارت اسلامی میجنگیم، چه در نقاب طالبان و چه در نقاب مجاهدین. این که از کشتن و کشته شدن خسته شده ایم، حقیقت دارد. کی است که خسته نشود؟ اما اگر چهل سال دیگر هم نیاز به جنگیدن و کشتن باشد تا به آنها برایش میجنگیم، برسیم؛ پس بگذار چهل سال دیگر هم طول بکشد.»