«بددادن» کابوس بیست‌وپنج‌ساله‌ی «رها»

افسانه یاس
«بددادن» کابوس بیست‌وپنج‌ساله‌ی «رها»

بیست و شش سال پیش، در یکی از روستاهای دورافتاده، دو نفر با هم درگیر می‌شوند و این درگیری به قتل یکی از آن‌ها می‌انجامد؛ قتلی که روابط بین دو خانواده‌ را تیره می‌کند و خانواده‌ی مقتول، برای این که انتقام شان را گرفته باشند، زندگی را بر خانواده‌ی قاتل تنگ می‌کنند. از آن جا که قاتل و مقتول هر دو در یک قریه زندگی می‌کنند و این خصومتی که بین شان به وجود آمده، اهالی قریه را نگران می‌کند، بزرگان قوم جمع می‌شوند تا راه حلی برای خصومت به وجودآمده پیدا کنند؛ اما خانواده‌ی مقتول به دنبال انتقام استند و هیچ راه حلی جز کشتن قاتل یا یکی از اعضای خانواده‌ی آن، برای شان قناعت‌بخش نیست.

پس از رفت‌وآمد زیاد بزرگان قریه به خانه‌ی مقتول، سرانجام خانواده‌ی مقتول را قناعت می‌دهند که به این خصومت نقطه‌ی پایان گذاشته شود. آنان راه حل دیگری برای پایان این خصومت ندارند؛ جز ایجاد روابط خویشاوندی که برای انجام آن باید یکی از دختران خانواده‌ی قاتل را به نکاح خانواده‌ی مقتول درآورند.

با این که خانواده‌ی مقتول هیچ چیزی جز انتقام خشم شان را خاموش نمی‌کند؛ اما بنا به اصرار بزرگان قوم، مجبور می‌شوند اختیار را به دست بزرگان بدهند. بزرگان قوم بر این می‌شوند که خواهر قاتل را به نکاح برادر مقتول در آورند و این گونه با ایجاد این رشته‌ی خویشاوندی، خصومتی که به وجود آمده است را، به دوستی تبدیل کنند؛ اما خواهر قاتل تنها یک سال سن دارد و هنوز چیزی از این خصومت و یا این که او می‌تواند این خصومت را به دوستی و خویشاوندی تبدیل کند، نمی‌فهمد. بر اساس فیصله‌ی بزرگان قومی، «رها» خواهر یک‌ساله‌ی قاتل را به نکاح برادر مقتول در می‌آورند که زن دارد و مثل رها و بزرگ‌تر از آن چند طفل.

سال‌ها پشت هم می‌گذرد و رها وقتی هشت – نه‌ساله می‌شود، از خانواده و اقاربش می‌فهمد که او عروس خانواده‌ی دیگری است و او را برای این که برادرش کشته نشود، به بد داده اند. رها تنها دختری نیست که در افغانستان به بد داده شده است؛ زنان و دختران در افغانستان، برای جبران اشتباه‌هات مردان همیشه مثل اموال تبادله شده اند و در بسیاری از موارد وقتی مردی کسی را به قتل می‌رساند، اگر خانواده‌ی مقتول نتوانند انتقام خون شان را خون بگیرند، با پادرمیانی بزرگان و جرگه‌های قومی، خانواده‌ی قاتل مجبور به پرداختن دیه یا خون‌بها می‌شوند که برای پرداختن خون‌بها، دختران، قیمت‌ترین اموال شمرده می‌شوند. در بسیار موارد، برای پرداخت دیه، یک دختر نه که دو یا بیشتر از دو دختر را برای خانواده‌ی مقتول می‌دهند تا این گونه هم آنان خون‌بهای شان را به دست آورده باشند و هم روابط خویشاوندی‌ای ایجاد شود که در آینده به انتقام‌گیری و خصومت نپردازند.

رهای یک‌ساله، یکی از این اموالی است که خون‌بها یا بد داده می‌شود و پیش از این که سیاه و سفید را بشناسد، او را عروس خانواده‌ای می‌کنند که تا گلو مقابل خانواده‌ی رها خشم و خصومت دارند. دوازده سال از این قتل و بددادن رها می‌گذرد تا این که خانواده‌ی قاتل (رها) به خانواده‌ی مقتول نفر می‌فرستند که دیگر عروس شان بزرگ شده است؛ اما خانواده‌ی مقتول که هنوز خشم انتقام در دل شان می‌جوشد، امروز را فردا می‌کنند و از بردن رها (عروس شان) سر باز می‌زنند. رها که دیگر کم کم بزرگ شده است و آن قدر از خانواده و اطرافیان شنیده است که عروس خانواده‌ی دیگری است، کم کم به این موضوع تن داده است و قبول دارد عروس خانواده‌ای شود که برادرش یکی از پسران آن را کشته است.

خانواده‌ی مقتول که در آن زمان با اصرار بزرگان قومی مجبور شده بودند به خویشاوندی تن بدهند، آتش خشم همچنان در درون شان شعله‌ور است و دنبال این استند تا هر طوری شده، بهانه یا زمینه‌ای مساعد شود، تا پاسخ خون ریخته‌ی شان را با ریختن خون بدهند؛ سرانجام برادر مقتول (شوهر رها) کینه‌ و کدورت چندین‌ساله‌اش را نه با بردن رها به خانه‌اش، بلکه با کشتن کاکا و پسرمامای رها خالی می‌کند و پا به فرار می‌گذارد.

پرونده، همین جا ختم نمی‌شود؛ خانواده‌ی رها که دیگر تاوان قتل بیست و چندسال پیش شان را با کشته شدن دو نفر از اعضای خانواده‌ی شان داده اند، می‌خواهند رها را که بیست‌وشش‌‌ساله‌ شده است، به نکاح کس دیگری در بیاورند؛ اما پسرکاکاهای خانواده‌ی شوهر فراری رها، با ادعای این که رها به نکاح یکی از اعضای خانواده‌ی آنان در آورده شده است و ناموس شان به حساب می‌آید، خانواده‌ی رها  و هر کسی که به خواستگاری او می‌آید را تهدید به مرگ می‌کنند.

رها که اکنون بیست و شش سال دارد، هنوز تاوان اشتباهی را می‌پردازد که بیست و پنج سال پیش، برادرش مرتکب شده بود و به نام کسی باید تا زنده است بنشیند که بیش از ده سال می‌شود فراری است. پسران کاکای شوهر فراری رها می‌گویند که تحت هیچ شرایطی نمی‌گذارند رها زن کس دیگری شود و ازدواج رها با دیگری، بی‌احترامی به ناموس آن‌ها به حساب می‌آید. حالا رها مانده است و شوهری که دیگر از ترس جانش برای بردن رها که هیچ، حتا به خانه‌ی خودش هم نمی‌تواند برگردد. با این که خانواده‌ی رها با کشته دادن دو نفر، تاوان قتلی را که بیست و پنج‌ سال پیش انجام داده بودند، پرداخته اند؛ اما انگار هنوز بدهکارند و باید رها را تا زنده است، برای کسی نگه‌دارند که کاکا و پسرمامای رها را کشته و خودش را گم کرده است.

با این که امروز بیست و پنج سال پیش نیست و قوانین جدید افغانستان همراه با شرع، بددادن و ازدواج پیش از وقت را ممنوع قرار داده است و بیش از چندین کشور قدرت‌مند و مدرن دنیا، دو دهه می‌شود در پی اصلاح موارد این چنینی در افغانستان فعالیت می‌کنند؛ اما رها هنوز یکی از قربانی‌های این رسم دیرین قبیله‌ای-بومی است و با مراجعه به نهاد‌های مدافع حقوق زنان، خواستار این است که زنگی‌اش را از بند شوهری که نیست نجات دهند تا بتواند پای بختش برود و با کسی که کدورت خانوادگی ندارند، ازدواج کند.

پرونده‌ی رها، مانند صدها پرونده‌ی این‌چنینی در نهادهای عدلی و قضای دور می‌زند و آن طرف هنوز هر کسی که به خواستگاری رها می‌آید، تهدید به مرگ می‌شود.