سر فوتسال را بریدند

نعمت رحیمی
سر فوتسال را بریدند

در باور کوتوله‌ها و کوتوله‌پرستی، عیب از سروقامتِ گردن فراز است که باید هم‌قد و قواره‌ی کوتوله‌ها باشد؛ نه کوتوله بودن کوتوله‌ها. برای همین، آن‌ها به جای تلاش برای صعود، همواره در پی پایین کشیدن دیگران اند. مشکل اصلی، عادت‌های کوتوله‌گی است که نه قامتی فراتر از خود را می‌پسندد و نه می‌گذارد گردنی فرازتر از او باشد. در باور کوتوله‌ها، تبدیل یک تیم قهرمان به گروه شکست‌خورده، هنری بزرگ‌تر است؛ نه تغییر یک گروه ناامید به یک تیم پیروز!
برای همین، فوتسال را که در سال‌های پسین بدرقم موی دماغ کوتوله‌ها شده و در رقابت‌های آسیایی اسم و رسمی، دست و پا کرده بود، سر جایش نشاندند. فوتسال را چه به گردن‌فرازی، درخشش در آسیا و نایب قهرمانی قاره‌ی کهن.
سال‌ها است که پیشروترین، مدال‌آورترین و پول‌سازترین فدراسیون‌های ورزشی ما، حاضر خوری و عافیت‌طلبی را پیشه کرده و عطای سازندگی را به لقایش بخشیده اند؛ چون با ذره‌بین، کشور به کشور می‌گردند تا استعدادی را یافته، رأیش را زده، او را آورده و در پشت دست‌آوردها و موفقیت‌هایش پنهان شوند.
استعدادهای حاضر و آماده‌ی بهره‌وری. زحمتش را دیگران کشیده ‌اند، از امکانات دیگران استفاده کرده‌؛ اما پُز آن را رییس داده است؛ زیرا، سازندگی یک روند طولانی، پرچالش، علم‌محور و پرزحمت است؛ اما نتیجه‌گرایی، حاضر خوری و پنهان شدن در پشت آن، آسان است. چنین است که ذایقه و خواست مردم نیز بر نتیجه‌گرایی استوار می‌شود؛ چون، مخاطب را می‌توان تربیت کرد.
تیم ملی فوتسال، بهتر بود با این وضعیت به ارومیه نمی‌رفت. تیمی که آسیا را انگشت به دهان کرده و امید اول صعود بود، نیمه و نصفه، زمینی و هوایی، با پول گدایی شده از نزد یک تاجر، بدون تدارک و آمادگی لازم، یک روز پیش به ایران رسیدن؛ یعنی که بروید و ببازید.
البته بدچانسی از خود بازی‌کنان و بدعنقی مسؤولان برگزاری هم بود که جدول را بر عکس چیده بودند (ازبکستان، تاجیکستان و نیپال). این یعنی از سختی به آسانی رسیدن. اگر بر عکس می‌بود و بچه‌های ما که همیشه یک سروگردن حد اقل از تاجیکستان بالاتر اند، به ترتیب با نیپال، تاجیکستان و اوزبیکستان بازی می‌کردند، آن وقت با نیپال خود را تدارک می‌دیدیم، با تاجیکستان گرم‌کاری و با اوزبیکستان رقابت می‌کردیم. آن وقت شاید می‌شد، مثل همیشه در جریان بازی‌ها آماده‌شده و از گروه صعود می‌کردیم. مردم انتقاد می‌کنند؛ چون همین چند ماه پیش نایب قهرمانی جوانان را در آسیا دیده‌ اند؛ آن‌هم در همین ایران و ولایت‌های ترک‌نشینش. مردم و حتا برخی شبه کارشناسان هم نمی‌دانند که آن بازی‌ها در مقطع جوانان بود و این در سطح بزرگ‌سالان است. مردم نمی‌دانند که دیگران کار می‌کنند؛ شعار نمی‌دهند، بدنه‌ی ورزش شان پر از کوتوله‌ها نیست تا عاشق زمین خوردن یک‌دیگر باشند.
راستش ورزش در این کشور، مهجور و یتیم است؛ گیر مانده در دام مافیای قومی و تباری که اگر رشته‌ و ورزشکاری خارج از دایره‌های تعریف شده قرار گیرد، حتا اگر قهرمان آسیا و جهان هم باشد، همچنان یتیم خواهد ماند. با خوش‌آمدگویی و استقبالی روبه‌رو نخواهد شد؛ تشویق و ترغیبی نیز در کار نخواهد بود.
عدالت هم نیست، اوزبیکستان و تاجیکستان که در روسیه اردو زده و روزها پیش به محل رقابت‌ها رسیده‌ اند، از تیمی شکست بخورند که با اتوبوس از مرز هرات، روزها راه رفته، مورد بازرسی، توهین، تحقیر و آزار پولیس راه ایران قرار گرفته، شکست بخورند. نه، این راه خدا نیست!
راستش را بخواهید اگر «رزاق ممرک» را از فوتسال برداریم، همین فردا دروازه‌ی کمیته‌ی فوتسال بسته خواهد شد. او، است که هم پدر، هم مادر، هم بردار و هم خواهر فوتسال و تیم‌های ملی است. شب و روز برایش جگرخون است و کار می‌کند. آخرش هم باید با بیست روز تمرین در کابل، تیمش را زمینی به ارومیه برساند و هزار منت نیز بکشد. منت تاجر، منت رییس، منت مرئوس و …
برایم مثل روز روشن است که همین حالا کوتوله‌های بسیاری، هم در بدنه‌ی ورزش قوم‌محور، هم در فدراسیون و هم در بیرون از آن، برای شکست فوتسال جشن گرفته ‌اند؛ چون موفق شدند و با عدم همکاری با تیم ملی، سر فوتسال را ببُرند.
حالا تیمی که مدعی قهرمانی آسیا بود، شکست خورده و از گروهش بالا نیامده است تا در ماه حوت نیز، تماشاگر نمایش دیگر تیم‌های آسیایی در ترکمنستان باشد.
حتما کوتوله‌ها توجیه زیادی در آستین دارند؛ انفجار، انتحار، بودجه و … اما کیست که نداند، رشد چشم‌گیر و محبوبیت روزافزون ممرک و تیمش، چه جگرهایی را که خون نکرده و چه دل‌های چرکینی را که نیازرده است.