آدمی بوی مرگ را که حس میکند، مهربان میشود و تنها بر درگاه مرگ است که شاه و گدا، برده و صاحب، آسیایی و اروپایی، افغان و امریکایی یکی است. تا همین چندی پیش دغدغههای همهی دنیا و ما در افغانستان چیزهای دیگری بودند، نگرانیهای ما از جنس حس زندگی زیر خط فقر، گسترش روزافزون بردهداری مدرن، فرو رفتن تمام مناسبات اجتماعی در باتلاق قوم و گریز تمام افراد به پشت خاکریز قبیله، کشمکشهای سیاسی، تضاد دو مدعی عَلَمبردار جمهوریت، رشد فاشیزم، انحصار طلبی، تغییر نگاه دنیا نسبت به ما، رد پای بنیادگرایی پشت دروازهی شهرها، دوست شدن دو دشمن خونی پس از نزدیک به بیستسال نبرد مسلحانه، لبخند ژوکوند «خلیلزاد و برادر» روبهروی خبرنگارانی که هاجوواج، دکمهی کمرهها را فشار میدادند، صلح، جنگ، آیندهی موهوم و در مه فرو رفتهی این سرزمین و…
در دنیا هم بحران تغییرهای اقلیمی، نگرانیهای امنیتی، اعتراض به قراردادهای تجاری نامنصفانه، جنگ، صلح و منابع طبیعی و زیرزمینی خاورمیانه، رقابتهای تجاری قدرتهای بزرگ و زورآزمایی برای کنترل شاهرگهای اقتصادی و برخورداری بیشتر بود.
بین ورزشکاران و ورزش دوستان نیز دغدغههای مثل بازیهای المپیک ۲۰۲۰، کسب سهمیه، آمادگی برای درخشش در مهمترین آوردگاه ورزش دنیا، قهرمانی لیورپول، افت و حذف این تیم از لیگ قهرمانان، رقابت شدید بارسلونا و رئال مادرید برای قهرمانی در لالیگا، افت مسی و امیدواری هواداران رونالدو برای درخشش و برابری توپهای طلا، رقابت برای به خدمت گرفتن ستارههای آیندهدار مثل«هالاند، امباپه و…»، جذابتر شدن لیگ قهرمانان و اثبات کلاس بالاتر بایرن، لایپزیش و… بود، تازه داشت تنور شماتت و رقابت گرم میشد که یک ویروس میکروسکوپی، نظم دنیا را به هم ریخت و همه را فرستاد داخل قوطی.
در واقع، کرونا آیینهای در برابر دیدگان دنیا گرفت تا بدانند که کیستند. تا به یاد آورده شود که رابطهی دنیا و انسانها با فناپذیری، مرگ و زندگی چگونه است. بازتاب روابط آنها با محیط، محیط مصنوعی که خلق شده است و محیط طبیعی که طغیان کرده است. آیینهی که خواهان روشن شدن رابطهی اخلاقی انسانها با یکدیگر نیز است.
در این مدت، اظهار نظرهای مثبت و منفی زیادی در مورد شیوع یک بیماری همهگیر دیگر-کرونا-، انجام شده و بسیاری با توجه به پیشینهی همهگیریها، از تغییر دنیا و ایجاد نظم نوین در تمام بخشها و زمینهها گفته اند.
برخی معتقدند که بیماریهای همهگیر، بیهیچ دلیل و اتفاقی جوامع را مبتلا نمیکنند که پشت آنها رویداد یا وقایع منظمی است که میکروبها را به شکل گزینشی توسعه داده و با شناختی که از ژنتیک و بومشناختی مناسب جوامع دارند، توسط ارتباطهای گستردهی زمینی و هوایی امروز، منتشر میکنند. بیماریهای همهگیری که در گذشته به سیاست شکل داده، انقلابها را سرکوب، تبعیضهای نژادی و اقتصادی را تقویت کرده است. بیماریهای که انسانها را از کاخ توهم و خود بزرگبینی مفرط به زمین کوفته و آنها را مجبور کرده است به پرسشهای مهمی پاسخ دهند. مثلا طاعون سؤالهای زیادی در بارهی رابطهی انسان با خدا خلق کرد. بیماری که نیمی از جمعیت اروپا را کُشت و با شکلگرفتن نظم نوین، تأثیر بزرگ در ظهور انقلاب صنعتی داشت. بیماریهای همهگیر در عرصههای مهم زندگی بشر تأثیر عمیق گذاشته و بسیار به آسانی-به خصوص امروز- از مرزها عبور کرده و موجب شده است که سیاستمداران ناسیونالیست و پوپولیست، با بستن مرزها، بیشتر در برابر مهاجران ایستاده و یک ترس زیرپوستی از مردمان شرقی در غرب ایجاد کنند.
کرونا روی دیگری هم دارد که بسیاری، شیوع و گسترش آن را مفید دانسته و به صراحت گفتهاند، دنیا نیاز به شوک بازدارنده برای دوری از خودخواهی و شتاب بهسوی دور نشدن از انسانیت و فاصلهها داشت تا از خود بپرسد، به کجا چنین شتابان؟!
آنها معتقدند که کرونا صاحبان و بردهها را در یک ردیف قرار داده و موجب شده است تا حتا در کشوری مثل افغانستان، دلمشغولی مشترک ایجاد شود و مردم به نقطهی مشترک بیاندیشند.
کرونا به تمام دنیا، چه کسانی که نیروگاه هستهای دارند و چه آنهایی که به نان شبشان محتاج اند، یکسان میگذرد و این یگانگی چیز کمیاب و نادر در نظم جهانی است. دنیا یگانگی را دوست دارد و کرونا نیز دنیا را یگانه میبیند. چندی پیش که داستان کوتاه «دیوار»، نوشتهی جمال میرصادقی-در سبک واقعگرایی و نمادگرایی- را میخواندم، به یاد ویروس کرونا افتادم که آیا این ویروس میتواند نظم نوینی در دنیا ایجاد کند؟
در داستان چند لایهی دیوار، تا زمانی که دیوار نیست، رابطه بین خانوادهها و همسایهها، گرم و صمیمی است و کودکان بدون مانع میتوانند یکدیگر را دیده و بازی کنند؛ اما وقتی دیوار ایجاد میشود، همه از یکدیگر دور میشوند. دقیقا مثل مرزهای که انسانها بین کشورها کشیدهاند.
تا پیش از کرونا، همهی دنیا نگران آن بودند که کشورهای مثل ایران، به تسلیحات اتمی دست پیدا نکنند که بیشتر ریشه در رقابتهای تجاری غیر از سلامت انسان و زمین داشت؛ اما هیچ کسی به فکر آزمایشگاههای ژنتیک نبود که میتواند بدون انفجار، دود، صدا و جنجال، میلیونها انسان را بدون آن که کسی زیاد ملامت باشد، از بین ببرد. ویروس میکروسکوپی که میتواند به هر شکل و ترتیب، بدون آن که نیاز به مجوز و دیوانگی فشار دادن دکمهی اسلحهی اتمی باشد، دنیا را متأثر و آلوده کند. سؤال اصلی این روزها این است که کرونا تا کجا پیش میرود. جهان پساکرونا دقیقا چگونه خواهد بود؟ آیا پس از فرجام کرونا، دوباره علاقهمندان به فوتبال چشم شان به ساقهای مسی و رونالدو دوخته خواهد شد، یا نوبت به سوپر استارهای جدید و تازه خواهد رسید؟ آیا باشگاهها و تیمها همچنان باید قوانین فیرپلی مالی، چند بازیکن بیشتر نداشتن غیر اروپایی و … را رعایت خواهند کرد یا نه دنیای دیگری خواهیم داشت، خالیتر، پاکتر، کمجنجالتر و بدون روحیهی رقابتی دیوانهوار.
باید گفت که کرونا در واقع واقعیات جوامع را برملا میکند و این که جوامع چقدر میتوانند در برابر آنچه ساخته اند و آنچه باید باشند، تفاوت دارند. مثلا آیا پس از کرونا هم عطش برای بودن در ارگ و قدرت به اندازهی امروز خواهد بود، یا داستان کاملا تغییر خواهد کرد! جنگ طلبان و آتشافروزان چطور؟ همچنان به کشتن مردم ادامه خواهند داد تا زمامداران اشک تمساح بریزند و بیاینه صادر کنند، یا کرونا به آنها نیز رحم کرده و دنیا را از لوث وجودشان پاک خواهد کرد؟
چیز دیگری که در بارهی بیماریهای همهگیر میتوان گفت این است که این بیماریها وسیلهی سرکوب سیاسی نیز بوده و سیاستمداران اقتدار طلب و انحصارگرا، از آن به عنوان سرکوب استفاده کرده اند.
کرونا روند دشمنتراشی کشورهای بزرگ و انسان را مختل کرده و دیگر کسی از دشمنی و لشکرکشیها به این سو و آن سمت دنیا حرف نمیزند، همه درگیر آن شده اند که چگونه میتوانند از شر یک موجود میکروسکوپی نجات یابند. کرونا نخستین و فرجامین مسألهی علمی بشر نیست و بدون شک، چارهی در زمان مناسب برای آن پیدا خواهد شد؛ اما میتواند یک شوک جدی باشد برای آن که به ما بگوید نیاز نیست، وقتی جنگ هر روز میلیونها انسان را کشته و آواره میکند، یا بحران محیطزیست، نیم میلیون نفر را در هر ماه به کام مرگ میفرستد، نباید بیش از این به مرگ اندیشید و برای نابودی یکدیگر نقشه کشید؛ چون حتا یک موجود ذرهبینی نیز میتواند کاخ سلطنت و غرور تمام زورگویان و قدرتمندان دنیا را نابود کند.