فقری که منجر به تن‌فروشی شد

افسانه یاس
فقری که منجر به تن‌فروشی شد

اختلافات طبقاتی، فقر، نابسامانی‌های اقتصادی، تبعیض جنسیتی، اعتیاد، خشونت‌های خانوادگی و محرومیت از آموزش، از جمله دلایلی است که عرصه‌ی زندگی را برای زنان در افغانستان محدود و تنگ کرده است.
از نتایج خیلی واضح فقر بر زندگی زنان و دختران، می‌توان به محروم ماندن از امکانات تحصیل یادآوری کرد؛ دورماندن از تعلیم و تحصیل برای زنان سبب دشوار شدن دست‌رسی زنان به کار و فعالیت‌های اجتماعی برابر می‌شود. این عدم اشتغال و فقر یکی از جمله عواملی است که زنان را وادار به تن‌فروشی و کسب عاید و درآمد می‌کند. زنانی که برای گذشتاندن شب و روز خود و خانواده‌های شان حاضر به تن‌فروشی می‌شوند و با وجود عدم رضایت شان از این طریق پول به دست می‌آورند.
شکاف عمیق طبقاتی در جامعه، سبب ترویج خشونت‌های بیشتر می‌شود. طبقات پول‌داری که با استفاده از پول، از تن زنان و دختران فقیر برای خوش‌گذرانی استفاده می‌کنند و زنانی که برای به دست آوردن یک مقدار پول خیلی ناچیز، تن به رابطه‌های جنسی غیر بهداشتی با آسیب‌های شدید جسمی و روانی می‌دهند.
در عصری که زنان نه درآمدی دارند و نه هم شرایط اشتغال مناسب، یکی از قابل دسترس‌ترین کالایی که با آن می‌توانند زندگی خود را به پیش ببرند و خریداران این کالا هم کم‌تر نیستند، روسپی‌گری است؛ روسپی‌گری یا تن‌فروشی یکی از مطلق‌ترین اجبارهای ناشی از فقر است.
نذیره (نام مستعار) یکی از دختران قربانی این جبر است. برای این که خانواده‌ی فقیری دارد و فرزند بزرگ خانواده‌اش است، اجازه‌ی رفتن به درس و مکتب ندارد و باید زمانی را که پدرش در بیرون از منزل مصروف کار است، از خواهر و برادرش مواظبت کند تا مادرش بتواند به کارهای خانه رسیدگی کند. نذیره با تمام توان سعی می‌کند تا از خواهر و برادرش مواظبت کند. در این میان پدرش معتاد می‌شود و همه دار و ندارش را برای مصرف مواد مخدر می‌دهد و دیگر نان شب و روز شان را هم نمی‌تواند به دست بیاورد. تا این که دیگر در خانه‌ی شان چیزی برای فروش نمی‌ماند و پدر نذیره او را برای کار بیرون از خانه می‌فرستد.
نذیره پانزده سال دارد که باید مصارف خانواده و مواد مخدر پدرش را به دست بیاورد. او، دست به گدایی می‌زند؛ اما از این راه چیزی حاصلش نمی‌شود و راه صفاکاری در خانه‌های مردم را پیش می‌گیرد. نذیره از این راه هم نمی‌تواند عایدی به دست بیاورد و از این که دختر خردسال است، کارهای خانه را نمی‌تواند به گونه‌ای انجام دهد که رضایت خانه‌هایی را که در آن کار می‌کند، به دست بیاورد؛ به همین دلیل چند بار از خانه‌ها اخراج می‌شود.
یکی از روزها که نذیره دست خالی به خانه باز می‌گردد، پدرش او را به گونه‌ی بی‌رحمانه‌ای مورد شکنجه قرار می‌دهد و می‌گوید از این به بعد نمی‌تواند دست خالی به خانه برگردد.
فردای آن روز نذیره که در یکی از جاده‌های کابل سرگردان می‌گردد تا بتواند پولی را از طریق گدایی به دست بیاورد، موتر مدل بالایی برایش می‌ایستد. نذیره می‌گوید برای اولین بار چهره‌اش را در شیشه‌ی سیاه موتر زیبا و مدل بالایی می‌بیند. پسری خوش‌تیپ و جذابی با چند تن از دوستانش در موتر است و به نذیره چشمک می‌زند. بعد از رد و بدل شدن چند کلمه او را به بهانه‌ی این که برایش دل‌سوزی کرده اند و می‌خواهند برایش کمکی کنند، با خود می‌برند. بعد از پیاده شدن از موتر مقابل یک خانه‌ی زیبا و مفشن، او را مورد نوازش‌های جنسی قرار می‌دهد و برایش مقداری پول می‌دهند. بعد از چند ساعتی دوباره نذیره را همان‌جایی که با خود گرفته اند، دوباره پیاده می‌کنند؛ بدبختی‌های نذیره از همین جا آغاز می‌شود. نذیره پولی را که به دست آورده است به پدرش می‌دهد و تا چند روزی از خشونت‌های پدر رهایی می‌یابد.
نذیره با نگاه‌های پر از درد می‌گوید: «دیگر آهسته آهسته به این تن‌فروشی اقدام کردم و در جاده‌های کابل برای مردانی که در بدل پول تقاضای جنسی داشته اند، خدمات جنسی ارائه کردم. پولی که از این رابطه‌ها به دست آوردم هیچ گاهی بیشتر از ۱۶۰۰-۱۷۰۰ افغانی نبوده و آن را برای خودم مصرف هم نکرده‌ام. در بدل این پول خیلی شکنجه شدم هم از سوی مردانی که با من به خواست خود شان سکس داشتند و هم از عذاب وجدانی که در مقابل این کار داشتم.»
او دو سال کامل را تن‌فروشی کرده است. از تلخی روزهایی می‌گوید که مردانی که با او رابطه داشته اند، او را چگونه وحشیانه مورد تجاوز قرار داده اند. از روز‌هایی که با چندین مرد ناخواسته و به اجبار به سکس تن داده است. از مردی می‌گوید که در بدل ۱۵۰۰ افغانی هم خودش و هم دوستش به او تجاوز کرده اند.
میان این همه وحشت و دردی که از این تن‌فروشی می‌بیند؛ اما یک پسر کارگر که در جاده‌ها معمولا با هم سر می‌خورند و هر از گاهی با هم صحبت می‌کنند، با وجود دانستن تن‌فروشی نذیره عاشق او می‌شود. نذیره حالا که هژده سال دارد، تصمیم گرفته است تا تن‌فروشی را ترک کند و دیگر نمی‌خواهد قربانی هوس مردان در بدل پول شود. او، از خانه با معشوقش فرار کرده تا با هم نکاح کنند.