سکوت زن در جهان مردسالار، زن‌ستیزی از جنس خودمان

فرحت زیبا
سکوت زن در جهان مردسالار، زن‌ستیزی از جنس خودمان

دشوار است مبارزه براي زنان و دخترانی كه سال‌های سال حق شان لگد مال شده و عقايد كهنه‌اي از قبل تعيين شده به خُرد شان داده شده باشد؛ چنانچه آنان تلقين شده اند كه اگر تو مطابق عقايد و اعمال گذشتگان و بزرگان مان، رفتار كني، نجيب و باعفت خواهي بود.

زنان در سرزمين مردسالار نه که در جهان مردسالارِ دوره‌ی جاهليت كه اثر آن تا به امروز مانده است، به صورت دوامدار زیر تأثیر قرار گرفته اند. این تأثیر رابطه‌ی متقابل فرهنگ، فشار و تکرار است که ملکه‌ی ذهن شده است و اگر زنان از همان اول قدرت زورگويي داشتند تا امروز بر اثر تکرار و تأکید و البته تطابق ذهنی و فشار فرهنگ، می‌توانستند اوضاع را بر عکس کنند و همان مشکلی که امروز زنان دارند، حالا مردان با آن رو‌به‌رو می‌بودند و بر اثر تلقين زیاد، به شكل ناخودآگاه خود شان را با معيارهاي عقايد زنان عیار می‌کردند!

مي‌توان گفت که حالا معضل و فاجعه‌ي خفته و خموش اين است كه اكثريت زنان سرزمين من به شكل ناخودآگاه يا از سرِ ترس، به عقايدی كه از قبل براي شان تعيين كردند، سر فرود آورده اند.

 شوپنهاور مي‌گويد: «اگر در جهان حق حكم‌فرما بود، انسان خودش خانه‌اش را مي‌ساخت و جز حق داشتن آن خانه، كه بديهي مي‌بود، به حفاظت ديگري نياز نداشت؛ اما از آن جا كه ظلم حاكم است، لازم است شخصي كه خانه‌اش را ساخته، قادر باشد از آن حفاظت كند؛ در غير اين صورت، حق او عملا ناقص است؛ متجاوز حق دارد چون زور دارد» و دغدغه «اسپينوزا» فیسلسوف مشهور هالندی نيز دقيقا همين بود كه به عقيده‌ی وي، هر انساني همان قدر كه قدرت دارد «حق» دارد.

حالا اين را با شرايط و وضع موجود زنان اين سرزمين تطابق مي‌دهم كه در برابر ظلم نبايد سكوت اختيار كرده و تسليم شوند؛ بلكه از آزادي‌هاي انساني‌ای كه حق شان است محافظت كنند. اجازه ندهند که ديگران، با استفاده از زور و قدرت اين حق را سلب كنند.

آنچه كه ما در شرايط و عصر امروز تشنه‌اش استيم، انديشيدن است؛ به نظر من، انديشيدن مثل یک شوک بزرگ است كه شما را بیدار می‌کند تا بدانید که چقدر راه را اشتباه و بر اساس افكار ديگران و به میل آن‌ها طَي كرده اید. مهم بيداري است كه هر كدام مان در برابرش مسؤوليم! مشكل دقيقا همين جا است كه هيچ كس خودش نيست و اين «نبودن» ها «بودن» هاي ديگري را به غارت برده است.

بدون شک، جامعه رو به تكامل و در صدد دوری از جهالت است؛ حتا اگر «جنگ و ناأمني» باشد؛ چون ما خواه يا نخواه باید با کاروان زندگی جهانی حرکت کنیم؛ و از عصر «جهالت» به دوران «بهتر» قدم بگذاريم.

زنان به عنوان نیم پیکر جامعه و کسانی که می‌توانند نقش ارزنده و بارز در رشد و تعالی کشور داشته باشند، باید با فراگیری علم و دانش، مسؤولیت‌های تغییر و عبور از وضع کنونی شان را به عهده بگیرند و به جای مانع‌تراشی برای دیگران، با درک درست در مسیر صحیح قدم گذارند.

چالش‌ها همیشه بوده اند و ما هیچ وقت نباید حقیقتی را پیش پای مصلحتی ذبح کنیم؛ اگر نیاز به بیداری و رشد است، باید این کار انجام شود. نباید منتظر نشست که در ابتدا وضع سیاسی کشور مشخص شود، تکلیف جنگ و صلح روشن گردد تا بعد اگر شرایط فراهم بود، اقدام شود.

همان طور که زندگی را نمی‌شود توقف داد، شرایط هم در بسیار موارد تابع تصامیم و خواست ما نخواهد بود؛ برای همین، نیاز است در نخست نخبگان جامعه اعم از مرد و زن، برای آگاهی و تغییر به خصوص در بین زنان کار کنند و تلاش‌ها بر آگاهی و روشنی استوار باشد.