ازدواج مجدد از دردهایم کم نکرد

افسانه یاس
ازدواج مجدد از دردهایم کم نکرد

چهارده‌ ساله است که به خواست مادربزرگش، به عقد مرد ۲۷ساله‌ در می‌آید؛ عقدی که به آن هیچ رضایتی ندارد.
الینا «نام مستعار» از آن جا که دختر خرد است و هیچ آمادگی برای ازدواج ندارد، در زندگی زناشویی و خانوادگی با مشکلات زیادی روبه‌رو می‌شود؛ از نابلدی در کارهای خانه و آشپزی تا روابط جنسی با شوهرش؛ به همین سبب بارها مورد خشونت‌های شوهر و اعضای خانواده‌ی شوهرش قرار می‌گیرد.
یک سال بعد که ۱۵سالگی‌اش، پسری به دنیا می‌آورد و سال بعد که ۱۶ ‌ساله است، پسر دیگری.
الینا که از شروع زندگی زناشویی، همواره با تحقیر و خشونت لفظی و فیزیکی روبه‌رو است، فکر می‌کند با به دنیا آوردن اولاد، بخشی از این خشونت‌ها کاسته می‌شود؛ اما انگار هیچ تأثیری بر حال و روز الینا ندارد. زندگی او هر روز سخت‌تر از گذشته می‌شود. سه سال از ازدواجش گذشته است که شوهرش او را طلاق می‌دهد و با پسر دومش که هنوز شیرخوار است، از خانه بیرونش می‌اندازد و پسر اولی‌اش را از او می‌گیرد. الینا برای ماندن به خانه‌ی شوهر و کنار طفل دوساله‌ی دیگرش که به او نیاز دارد، پیش همه اعضای خانواده‌ی شوهرش عذر و زاری می‌کند؛ اما هیچ کمکی به حالش نمی‌کند.
الینا با کودک شیرخوارش به خانه‌ی مادرش پناه می‌برد؛ مادری که به دلیل مشکل اقتصادی نمی‌تواند از الینا حمایت کند و باید خودش آستین بالا بزند تا بتواند مصرف خود و طفل یک‌ساله‌اش را به دست بیاورد.
الینا در یک دکان لباس زنانه به حیث فروشنده کار می‌گیرد و از این راه به چرخاندن چرخ زندگی خود و کودکش می‌پردازد. او، هر صبح را وقت می‌رود و شام را ناوقت برمی‌گردد تا امروزش را با هزار مشکل به فردایش بچسپاند.
طفل یک‌ساله‌ی الینا که دیگر مادرش را کم کم فراموش کرده است، مادربزرگش را مادر صدا می‌زند و از علاقه‌ای که به الینا دارد، دلسرد می‌شود.
یکی از روزها که الینا پشت ویترین دکان نشسته که سربازی برای خرید چیزی می‌آید. بعد از آن روز، هر روز آن سرباز به بهانه‌ای سر می‌زند به آن جا تا توجه الینا را به خودش جلب کند. یک ماهی از این سرزدن‌های گاه و ناگاه می‌گذرد که به الینا پیشنهاد ازدواج می‌دهد. آن سرباز با این که می‌داند الینا قبلا ازدواج کرده و طفلی همرایش دارد، به الینا می‌گوید که از طفلش مانند پدر نگه‌بانی می‌کند.
الینا که زندگی‌اش را شوهر اولی‌اش نابود کرده است، به حرف‌های خواستگارش دلخوش می‌کند و این فرصت را از دست نمی‌دهد. او خواستگاری این سرباز پولیس را قبول می‌کند و سرباز برایش می‌گوید که باید در این مورد با خانواده‌اش مشوره کند. پس از چند روزی، سر و کله‌ی سرباز خواستگار پیدا می‌شود و می‌گوید که خانواده‌اش با ازدواج آن‌ها موافق اند؛ اما بچه‌اش را نمی‌پذیرند. از این که خواستگاری الینا آوازه‌ بین قوم و اطرافیانش شده، ناگزیر به او جواب مثبت می‌دهد و با هم نکاح می‌کنند و طفل الینا با مادرش می‌ماند.
پس از روز دوم ازدواج است که الینا می‌فهمد شوهرش معتاد به الکل و دیگر موادهای مخدر است؛ شوهری که صبح وقت از خانه بیرون می‌زند و شب را ناوقت در حالی که تا خرخره مست است، به خانه برمی‌گردد. الینا بارها تلاش می‌کند که شوهرش را مجبور به ترک مواد مخدر کند؛ اما شوهرش با وعده‌های مکرر، باز هم همیشه مست‌تر از شب گذشته به خانه برمی‌گردد.
پس از چند ماه، الینا حامله می‌شود که پس از معاینات سونوگرافی، مشخص می‌شود جنینی که در شکم او در حال رشد است، دختر است؛ جنینی که دست خشونت شوهر را بر الینا بالا می‌کند و او را هر روز به جرم این که دختر در شکم دارد، شکنجه می‌کند. مانع رفتن الینا به کار می‌شود و برخوردش با الینایی که تا هنوز دوستش داشت، تغییر می‌کند.
بر اثر شکنجه‌هایی که بر الینا وارد می‌کند، الینا دخترش را پیش از وقت به دنیا می‌آورد که ناشنوا و معلول است. شوهر معتاد که خشمی بر خشمش افزوده می‌شود، از همان روزهای اول به دنیا آمدن این نوزاد معیوب، مادرش الینا را لت‌وکوب می‌کند و هر روز به بهانه‌ی این که چطور برای شوهر اولش پسر به دنیا آورده و برای او دختر معیوب، او را مورد شکنجه قرار می‌دهد.
شوهر، از خانواده‌ی الینا به جرم این که دختر شان طفل ناقصی به دنیا آورده است، پول درخواست می‌کند تا او را تداوی کند؛ اما این پول دردی را دوا نمی‌کند و پس از چند ماهی، نوزاد الینا می‌میرد.
با مرگ نوزاد دختر، خشونت‌ها بر الینا کم نمی‌شود تا این که برای بار دوم هم الینا دختر به دنیا می‌آورد؛ دختری که سالم است؛ اما شوهر الینا دختر نمی‌خواهد؛ او پسری می‌خواهد که مثل خودش بزرگ شود، مست کند و بیاید خانه خشمش را بر زنش خالی کند.
شوهر الینا با به دنیا آمدن دختر دوم، دیگر به فکر الینا نیست و دنبال زنان دیگری می‌رود؛ کاری که برای الینا تحملش سخت‌تر از تحمل خشونت‌هایی است که تا هنوز شوهرش بر او روا داشته است. سرانجام، رابطه‌ی زناشویی الینا و شوهرش به بن‌بست می‌رسد و شوهرش او را از خانه بیرون می‌کند.
الینا پس از چند ماه تحمل و انتظار در خانه‌ی مادرش، وقتی مطمین می‌شود، شوهرش سراغ او نمی‌آید، شکایتش را در نهادهای عدلی و قضایی درج می‌کند و حالا دنبال این است که از شوهرش جدا شود و حق حضانت دخترش را به دست بیاورد.