به دنیا آوردن پسر هم دردم را دوا نکرد

افسانه یاس
به دنیا آوردن پسر هم دردم را دوا  نکرد

در تمام این سال‌هایی که گذشت، خشونت علیه زنان در افغانستان نه تنها رو به کاهش نبود بلکه به انواع مختلف و به شیوه‌های پنهان‌تر هر روز بیش و بیش‌تر بر زنان روا داشته شد.
در اکثر موارد، این خشونت‌ها را مردان حق خود می‌دانند و آگاهانه خشونت خود شان را بر زنان روا می‌دارند. گویا این حق برای شان با به دنیا آمدن خواهری بر آنان داده می‌شود و می‌توانند از این حق علیه خود زنان استفاده کنند. پس پدران و برادران در خانواده‌ها با به دنیا آمدن دختر شان مالک این حق می‌شوند و شوهران هم با شروع زندگی مشترک، خود شان را دارای این حق می‌سازند.
از معمول‌ترین این خشونت‌ها که خانواده‌ها آن را حق مسلم خود می‌دانند، ازدواج اجباری و زیر سن دختران است. دخترانی که زیر سن به بَد داده می‌شوند، بدل مهر براداران شان قرار می‌گیرند و یا هم وسیله‌ی درآمد پدران شان بدون در نظرگرفتن حق بشری آنان که همان انتخاب همسر توسط خود شان است، نه کسی دیگری. هر چند در قوانین افغانستان این اواخر ازدواج‌های اجباری و زیر سن جُرم انگاشته شده و مجازات مشخص برایش پیش‌بینی شده است؛ اما تأثیر چندانی در کاهش این خشونت‌ها نداشته است.
مینه یکی از قربانیان این نوع خشونت‌ها است. ازدواج اجباری و زیر سن دختری که در سیزده‌سالگی در بدل خانم برادرش، به شوهر داده می‌شود. کودکی که باید مشغول آموختن، بازیگوشی‌ها و بازی‌های کودکانه باشد، قربانی خواسته‌های خانواده‌اش می‌شود و به یک‌بارگی از یک دختربچه بدل می‌شود به زن خانه‌داری که باید طفل به دنیا بیاورد و برای شوهر و خانواده‌ی شوهرش در نقش یک برده خدمت کند.
از آن جا که شوهرش نیز قربانی عرف «بدل» شده است، هیچ علاقه‌ای به مینه ندارد و گویا او را تنها برای بردگی و تولید مثل به همسری گرفته است. مینه باید همه‌روزه کارهای خانه را انجام دهد و شب هم خواسته یا نخواسته رابطه‌ی جنسی با شوهرش برقرار کند؛ شوهری که روزش را با زنان دیگری سپری می‌کند و با آن هم حرص او به سکس و تنوع طلبی‌اش تمامی ندارد.
مینه برای اولین بار زمانی که چهارده سال دارد، باردار می‌شود و اولین کودکش را به دنیا می‌آورد. اولین طفل او دختر است و شوهرش از این زایمان عصبانی می‌شود؛ چون مینه باید برایش پسر به دنیا می‌آورد نه دختر. او مینه را مورد بدرفتاری و خشونت قرار می‌دهد و همواره او را برای به دنیا آوردن طفل دختر مورد زخم زبان و سرزنش قرار می‌دهد و برایش می‌گوید اگر پسر به دنیا نیاورد عروسی دوم کرده و او را از خانه اخراج می‌کند.
زیر بار این تهدیدها، فشارها و خشونت‌ها، مینه برای بار دیگر باردار می‌شود و از بخت بدش باز هم طفل دختر به دنیا می‌آورد. با این زایمان دیگر خشونت‌های لفظی جای شان را با ضرب و شتم عوض می‌کنند و به او برچسپ بی‌عرضه و کم‌ذات و از این قبیل حرف‌ها زده می‌شود؛ چون نتوانسته معجره‌ای کند و کروموزوم‌هایی که از شوهرش به او منتقل شده را در رحم خودش تبدیل به جنین پسر کند.
بعد از این زایمان دیگر مینه و اطفالش خیلی از روزها محروم از آب و غذا اند و در صورت بیماری شان شوهرش او و دخترانش را به شفاخانه نزد داکتر نمی‌برد و می‌گوید زنی که هر بار دختر می‌زاید به معالجه و این که برایش پولی مصرف شود، نمی‌ارزد. شش سال می‌گذرد و در این مدت مینه انواع مختلف خشونت‌ها را تجربه کرده؛ اما هیچ کسی به فریادش نرسیده و توجهی نیز نداشته است.
مینه خودش نیز زبان به شکایت و گله از وضعیت خود باز نمی‌کند و حالا دیگر امیدی به زندگی ندارد و برای این که توانسته باشد آخرین تقلایش را نیز انجام دهد، باز هم باردار می‌شود. او این بار به این امید باردار می‌شود که حداقل بتواند این بار با به دنیا آوردن نوزاد پسر، رنگ و روی دیگری به زندگی خودش بدهد و هم‌چنین او پیش خود چنین فرض می‌گیرد که اگر نوزاد پسر به دنیا بیاورد، همه مشکلات او حل خواهد شد و شوهرش از به دنیا آمدن این پسر خوشحال می‌شود و مینه را به خانه و زندگی مشترک شان بر خواهد، گرداند. مینه بر این باور است که این بار پسری به دنیا بیاورد تا سبب روشن شدن چراغ زندگی مادر و خواهرانش شود. اما شوهرش قبل از تمام این فکرها و رویاهایی که مینه در سر دارد، با خشونت تمام او را از خانه اخراج می‌کند. قرار گفته‌ی مینه، مرد او در فکر این است که زن دوم را به نکاح خود در بیاورد. این زن که قرار است زن دوم شوهر مینه شود، از مدت‌ها پیش با شوهر او رابطه داشته و شوهر مینه وقتی مینه را از خانه بیرون می‌اندازد، می‌گوید که زن دومش اطمینان دارد که می‌تواند برا ی او فرزند پسر بیاورد.
مینه به خانه‌ی پدر برمی‌گردد. کودک مینه در خانه‌ی پدربزرگش به دنیا می‌آید. مینه این بار پسری به دنیا می‌آورد که گمان می‌کرد شاید به زندگی‌اش رنگ شادی بیاورد؛ اما شوهرش می‌گوید نه به او نه به اطفال مینه نیاز دارد و حتا این که شاید این کودک از او نباشد.
حالا دیگر مینه می‌داند که همه خشونت‌ها و بهانه‌گیری‌های شوهرش برای ازدواج دوم بوده نه داشتن و نداشتن فرزند پسر.
با آن هم مینه با کودکانش به خانه‌ی شوهرش می‌آید و از او خواهش می‌کند تا کودکانش را از سایه‌ی پدر محروم نسازد؛ اما زن دیگر شوهرش به آن‌ها اجازه نمی‌دهد که در آن خانه ساکن شوند و شوهرش نیز با همسر دومش موافق است.
به خاطر فیصله میان مینه و شوهرش چندین نشست خانوادگی صورت می‌گیرد؛ اما این نشست‌ها هیچ نتیجه‌ای به همراه ندارد و نمی‌تواند دل سنگ شوهر مینه را نرم کند و التیامی باشد بر زخم‌های زندگی مینه که باید سال‌های دیگری هم این درد را با خود داشته باشد.
مینه تصمیم آخرش را می‌گیرد و به خاطر پی‌گیری قانونی پرونده‌اش به نهادهای عدلی و قضایی مراجعه می‌کند؛ او تا کنون منتظر تعیین سرنوشت خودش است.