وعده‌ی بورسیه‌ای که نتیجه‌اش هوس بود

افسانه یاس
وعده‌ی بورسیه‌ای که نتیجه‌اش هوس بود

سلما یکی از دختران قربانی جرائم و خشونت‌های سایبری است. او فریب پسری را می‌خورد که گویا در یکی از شرکت‌های خدمات بورسیه کار می‌کند. زمانی که سلما از مکتب فارغ شده و به دنبال کارهای ثبت نام دانشگاهش می‌گردد، با پسری روبه‌رو می‌شود که به او وعده می‌دهد که برایش بورسیه می‌گیرد. سلما شماره‌ی تماس، کاپی تذکره و عکس‌های رسمی‌اش را نزد او می‌گذارد تا برای خانه‌پری فورم بورسیه به مشکلی برنخورد، چندین بار به بهانه‌های مختلفی تماس‌هایی از طرف مقابل برایش می‌آید و در یکی از روزها او را دعوت به ملاقات می‌کند، تا در مورد بورسیه‌ای که برایش فراهم کرده از نزدیک با هم صحبت کنند. سلما هم به او باور می‌کند و به ملاقاتش می‌رود؛ اما در این ملاقات هیچ حرفی از بورسیه زده نمی‌شود. پسر پیشنهاد دیگری برای سلما دارد. پیشنهادی که سلما از آن شوکه می‌شود. پیشنهاد یک رابطه‌ی عاطفی است.
به سلما می‌گوید که از همان ابتدای دیدار شان عاشق او شده و مدام به او فکر می‌کند، پیشنهاد می‌کند که با او باشد و یک مدت را اختصاص بدهند به این که هم‌دیگر را بشناسند و در صورت به تفاهم رسیدن با هم نامزد خواهند شد. در ابتدا سلما مخالفت می‌کند؛ اما پیام‌های عاشقانه هر شب و روز و اصرار بیش از حد او، آهسته آهسته توجه سلما را جلب می‌کند و سلما هم بین درگیری‌های روزمره‌اش گاه و ناگاه دیگر به او فکر می‌کند و بین شان رابطه ای شکل می‌گیرد که پای سلما را به نهادهای عدلی و قضایی کشانده است.
این رابطه که تنها برای شناخت و مدت محدود بود بیشتر از دو سال طول می‌کشد، سلما اعتماد بیش از حد به این پسر پیدا کرده و عکس‌های معتددی برای او فرستاده است. بعد از گذشتن چند مدتی از این رابطه، پسر از سلما تقاضای رابطه جنسی می‌کند؛ اما سلما رد می‌کند و می‌گوید اگر قرار است با هم ازدواج کنند پس نیازی نیست حدود شان را زیر پا بگذارند.
بعد از چندین بار درخواست مکرر رابطه‌ی جنسی از سلما و پافشاری سلما بر رد این خواستش، پسر به نام سلما حساب فیس‌بوک باز می‌کند و همه عکس‌های خصوصی سلما را، که سلما برایش فرستاده با نوشتن متن‌های مختلف شهوانی با آدرس خانه‌ی سلما می‌گذارد. متن‌هایی مبنی بر این که سلما حاضر به داشتن رابطه‌ی جنسی در بدل پول است. با رسیدن این خبر و عکس و متن‌ها به خانواده‌ی سلما، خانواده‌اش سلما را شدیدا لت‌وکوب می‌کنند و برچسپ بدکاره و هرزه به او می‌زنند؛ بعد برای چندین روز او را در خانه حبس می‌کنند و هر یک اعضای خانواده‌اش به دلیل این که سلما آبروی خانواده‌ی شان را برده به او طعنه می‌دهند و او را زخم زبان می‌زنند.
پس از گذشت چندین روز در می‌یابند که حبس سلما راه حل نیست و باید دنبال حل این مسأله و به کیفر رساندن طرف مقابل شان باشند. از سلما آدرس و شماره‌ی تماس پسر را می‌گیرند و او را به حوزه معرفی می‌کنند از آن‌جا که اسنادی مبنی بر این که پسر مذکور پشت همه‌ی این ماجراها است، ندارند حوزه نیز پرونده را به دادستانی انتقال نمی‌دهد و با اخذ ضمانت پسر را رها می‌کنند. سلما می‌گوید: حالا بعد از آن اعتماد بی‌جایم من مانده‌ام با آبروی لطمه دیده و خشونت‌های خانواده‌ام.