خشونت برای اثبات قدرت مردانه

افسانه یاس
خشونت برای اثبات قدرت مردانه

چه چیزی می‌تواند برای یک زن شکننده و دردآورتر از این باشد که شوهرش، تنها کسی که خانه‌ی پدری‌اش را برای داشتن یک زندگی شاد و پر از خوش‌بختی با او ترک کرده است، او را در مقابل خانواده‌اش با درآوردن لباس‌های او از بدنش، به بهانه‌ی آوردن سحر و جادو از خانه‌ی پدرش، بررسی بدنی کند؟
امروز زیر پوست خانواده‌ها خشونت‌هایی علیه زنان جریان دارد که حتا خود زنان نیز خود را با آن وفق داده اند و آن را از حقوق طبیعی شوهران شان می‌دانند و این خشونت‌ها را با تلخی آن تحمل می‌کنند بدون آن که به آن اعتراض کنند.
فریحه (نام مستعار) پای راستش شکسته است و کبودی‌هایی هم زیر چشمش دیده می‌شود. چشم‌های زیبا و درشت با مژه‌ها و ابروی تیره، از ویژگی‌های زنان پشتون است. خیلی بیشتر از سنش معلوم می‌شود. زمانی می‌پرسم چند سال دارد، مادرش عکسی از روز عروسی او برایم نشان می‌دهد و می‌گوید فریحه ۲۳ سال دارد و این عکس‌ها از روز عروسی‌اش است. فریجه با لباس سفید به پاکی خودش، عروس زیبا، شاداب و بانشاط در عکس‌ها ایستاده است.
مادر با بغض می‌گوید دخترش قبل از این که این همه شکنجه را متحمل شود، خیلی زیبا بوده است. برای فریحه یادآوری می‌کنم که هنوز هم خیلی زیبا است. لب‌خند شیرین و ملیحی روی لب‌های نازک، گلابی و رنجور فریحه برای چند ثانیه‌ای پیدا و دوباره ناپدید می‌شود.
فریحه داستانش را به سختی و ناله‌های پی‌هم، برایم بیان می‌کند. چندین سال پیش خانواده‌اش دختری را برای پسر شان پسندیده اند و به خواستگاری‌اش رفته اند؛ اما خانواده‌ی او در بدل ازدواج دختر شان با برادر فریحه، خواستار ازدواج فریحه با پسر خود شان می‌شوند. از این که با این ازدواج خانواده‌ی فریحه هم بار دادن طویانه از شانه‌ی شان کم می‌شود و هم دختر جوان شان شوهر پیدا می‌کند، هیچ گونه مخالفتی نشان نمی‌دهند و با این ازدواج بدون گرفتن نظر فریحه موافقت می‌کنند. نکاح شان صورت می‌گیرد و فریحه تنها عروس خانواده‌ی شوهرش می‌شود. برای همین از همان روزهای نخست ازدواجش، همه بار مسؤولیت‌های سنگین خانه به دوش او گذاشته می‌شود. شوهر فریحه مردی است با غیرت بسیار بلند افغانی. او، اعمال خشونت علیه زنش را یکی از مصداق‌های غیرت می‌داند و هیچ گاهی به او اجازه‌ی حرف زدن در مقابل خانواده و دوستانش را نمی‌دهد. خانواده‌اش نیز با تعریف و تمجید غیرت والای او، او را در اِعمال بیشتر این اقتدار تشویق می‌کنند و هر روز رویه‌ی او بدتر از روز قبل می‌شود. ماه‌ها می‌گذرد؛ اما به او جازه‌ی رفتن به خانه‌ی پدری‌اش را نمی‌دهد. بدون هیچ دلیلی تنها برای نشان دادن اقتدار و سلطه‌اش بر فریحه، او را شکنجه و تحقیر می‌کند. بعد از این که چندین ماه از ازدواج شان می‌گذرد و خلق‌تنگی‌های فریحه برای رفتن به خانه‌ی پدری‌اش بیشتر می‌شود، او را شدیدا لت‌وکوب می‌کند و بعدا برایش اجازه می‌دهد برای چند شبی به خانه‌ی پدرش به مهمانی برود. بعد از برگشتن از خانه پدرش او را در دهلیز مقابل چشم خواهران و مادرش ایستاده می‌کند و لباس‌هایش را یک به یک از بدنش در می‌آورد و او را مورد بررسی بدنی قرار می‌دهد. در چشمان فریحه با بیان این قسمت از داستانش اشک حلقه می‌زند و برای ادامه‌ی داستانش نفس عمیقی می‌گیرد. می‌گوید با انجام این بررسی شوهرش از خجالت آب شده است. بعد از این که شوهرش نمی‌تواند چیزی را که انتظار دارد دریابد، او را با همان بدن برهنه با کیبل لت‌وکوب می‌کند و خودش خانه را ترک می‌کند. بعد از شوهرش حالا نوبت مادر شوهرش رسیده است. مادر شوهرش موهای او را می‌کشد و می‌گوید زمانی که او در خانه‌ی پدرش بوده است، دخترانش با هم جنگ و جدال داشته اند و دلیلش هم رفتن او به خانه‌ی پدرش بوده و این که شاید از آن‌جا نزد ملا رفته و برای بی‌اتفاق شدن اعضای خانواده‌ی شوهرش تعویذ و طومار گرفته و آن‌ها را جادو کرده است.
دلایلی غیر منطقی‌ای که حتا فریحه در موردش فکر هم نکرده است. بعد از آن دیگر اجازه‌ی رفتن به خانه‌ی پدرش را برایش نمی‌دهند و بارها و بارها او را مورد شکنجه‌های بی‌رویه قرار می‌دهند. هر بار بعد از این که شوهرش او را تا حد مرگ لت‌و‌کوب می‌کند و خودش خانه را ترک می‌کند، به یکی از اعضای خانواده‌اش نوبت می‌دهد و می‌گوید حالا دیگر نوبت تو است تا او را به سزای اعمالش برسانی.
میان این همه شکنجه فریحه دچار مشکلات روانی می‌شود و بعد از گذشت چندین سال برای آخرین بار زمانی که شوهرش او را لت‌و‌کوب می‌کند، برایش می‌گوید می‌خواهد او را آن قدر شکنجه کند تا این که یا بمیرد یا هم دیوانه شود و خانه را ترک کند. بر اثر ضرباتی که شوهرش به او وارد می‌کند، پایش کسر می‌کند و از حال می‌رود؛ زمانی که چشم باز می‌کند، خودش را در خانه‌ی پدرش می‌بیند. بعد از این که او از هوش رفته است، شوهرش او را در خانه‌ی پدرش برده و گفته است که دیگر او را نمی‌خواهد.
فریحه با پا و دل شکسته به یاری برادرش خود را به یکی از حوزه‌های پولیس رسانده و خواهان رسمی شدن پرونده‌اش به ارگان‌های عدلی شده است.