زنی که قربانی اختلال جنسی شوهرش شده است

افسانه یاس
زنی که قربانی اختلال جنسی شوهرش شده است

زنان زیادی هستند که قربانی غرور مردانه می‌شوند و مردان زیادی که غرور شان را به زندگی زنان برتری می‌دهند و زن را تنها وسیله‌ی ارضای خواست‌های جنسی شان می‌دانند. مردانی که گمان دارند مبرا از هرگونه عیب اند و برای اثبات سالم بودن و مبرا بودن از عیب شان، دست به هر نوع خشونت علیه زنان می‌زنند.
مطابق قوانین افغانستان یکی از چهار دلیلی که زنان می‌توانند درخواست جدایی یا تفریق از شوهران شان را بدهند، تفریق به سبب عیب است.
طبق ماده‌ی (۱۷۶) قانون مدنی افغانستان، زن زمانی می‌تواند درخواست تفریق یا انفصال را داشته باشد که شوهر او به مرض لاعلاج مبتلا باشد و اعاده‌ی صحت وی غیر ممکن باشد و یا هم مدت طولانی را در بر گیرد؛ به نحوی که معاشرت با شوهر بدون ضرر کلی برایش ناممکن باشد.
در تثبیت این عیب از نظریات متخصصان مسلکی، استفاده به عمل می‌آید. پس هرگاه ثابت شد که معالجه ناممکن باشد، محکمه طبق ماده‌ی (۱۷۹) قانون مدنی، فورا به تفریق، حکم می‌کند و در صورتی که عیب قابل علاج باشد و مدت طولانی برای معالجه داشته باشد تا مدت یک سال می‌تواند مطالبه‌ی تفریق را به تأخیر اندازد.
بنا بر این، اگر زنی قبل از ازدواجش از داشتن عیب شوهرش اطلاع ندارد و یا عیب را شوهرش کتمان کرده باشد و بعد از ازدواج برایش ثابت شود که شوهرش دارای عیب است، می‌تواند به محکمه درخواست تفریق بدهد.
با وجودی که تفریق به سبب عیب یکی از حقوق زنان در زندگی مشترک است و شرع و قانون نیز بر آن تأکید کرده است؛ اما قبول کردن آن در عرف افغانی بیشتر به ضرر مردان است و برای جلوگیری از درخواست تفریق زنان دست به تخویف زنان، تهدید، شکنجه و لت‌وکوب آنان می‌زنند.
رخشانه (نام مستعار) یکی از زنانی است که قربانی غرور مردانه‌ی مردی شده است که دارای اختلالات جنسی است. در شانزده‌سالگی -بعد از مرگ مادرش- پدرش رخشانه را در بدل یک مقدار پول به نکاح مردی ۳۶ساله در آورده است.
رخشانه هرچند در ابتدا به این ازدواج رضایت نشان نمی‌دهد؛ اما رضایت او یا عدم رضایت او برای این ازدواج شرط نیست، بلکه شرط، پرداختنن پول توسط شوهرش برای پدرش است.
بعد از ازدواج شان رخشانه متوجه می‌شود که شوهرش دارای اختلالات جنسی است و نمی‌تواند با رخشانه رابطه‌ی جنسی داشته باشد. این ناتوانی جنسی او سبب می‌شود که با شیوه‌های وحشیانه‌ای رخشانه را مورد آزار و اذیت جنسی قرار دهد و هم‌چنان او را تهدید می‌کند که در صورت آگاهی خانواده‌اش از این موضوع، او را از بین خواهد برد. از سوی دیگر زنان زیادی در خانواده‌ی شوهرش، روز بعد عروسی رخشانه منتظر اند تا بدانند آیا رخشانه بکارت داشته یا خیر و برای گرفتن دستمالی که شب قبل برایش داده اند، انتظار می‌کشند. برای پوشاندن این موضوع شوهر رخشانه نقشه‌ای کشیده و دستمالی را برای اثبات دخترانگی رخشانه به زنان خانواده تحویل می‌دهند و با دیدن آن دستمال، رد رخشانه را زنان خانواده‌اش رها می‌کنند. دیدن این دستمال پایان بدبختی رخشانه نیست که شروع بدبختی او است.
شوهر رخشانه پولیس است و در صفوف پولیس در یکی از ولایات دور مشغول کار است. هر بار که او خانه را ترک می‌کند، بعد از بیشتر از یک ماه دوباره به خانه می‌آید. زمانی را که در خانه است خانه را برای رخشانه مبدل به جهنم می‌کند. آزار و اذیت‌های جنسی بی‌رویه‌ی او سبب می‌شود که در نبودش رخشانه به خواهرش از این موضوع شکایت کند و به خانه‌ی او پناه ببرد؛ اما با برگشتن شوهرش، با راه انداختن داد و دعوا او را به خانه‌اش می‌برد و با وسائل مختلف او را شکنجه می‌کند. ریسمانی را به گردن رخشانه انداخته و بارها او را به روی خانه می‌کشد و می‌گوید که غرور او را زیر پا کرده است؛ پس باید به سزای این عملش برسد. بعد از لت‌وکوب زیاد شروع به شکنجه‌ی جنسی او می‌کند و برایش می‌گوید اگر قصدش از گفتن این حرف‌ها به خانواده‌اش این باشد که با شخصی دیگری ازدواج کند و لذت اولین رابطه را شخصی دیگری با او داشته باشد، باید این آرزو را به گور ببرد و قبل از جدایی از او، او را راهی قبر خواهد کرد. با گفتن این حرف‌ها به رخشانه، سعی می‌کند با استفاده از دست و اشیای دیگر به او تجاوز کرده و بکارت او را از بین ببرد.
با حکایت از این شکنجه‌ها گلوی رخشانه را بغض می‌گیرد و زخم‌های دست و بازوانش را نشان می‌دهد و می‌گوید همه بدنش مانند بازو، گردن و دستانش پر از زخم است که نمی‌تواند آن را نشان بدهد.
رخشانه که به سختی توانسته خود را از این وضعیت نجات داده و دوباره راهی خانه‌ی خواهرش شود. خواهرش او را به یکی از ارگان‌های مدافع حقوق زنان معرفی می‌کند و از این که جان شان در خطر است شکایت می‌کند. رخشانه چندین ماه را در یکی از مراکز حمایوی زنان می‌گذراند و پرونده‌اش در دادستانی و دادگاه رسیدگی می‌شود. برعلاوه‌ی اخذ تفریق، شوهر رخشانه محکوم به حبس می‌شود.
رخشانه که حالا بیست سال دارد در یکی از مراکز آموزش زبان، مصروف فراگیری زبان‌های خارجی است و می‌گوید رنج‌هایی را که کشیده است، سبب مختل شدن وضعیت روانی‌اش شده با کمک مشاور روانی تلاش دارد فراموش کند و زندگی خوبی برای خودش بسازد.