نگذاریم تاریخ تکرار شود

صبح کابل
نگذاریم تاریخ تکرار شود

نویسنده: سيد شاه سقيم

در حدود ۲۸ سال پیش میدان نبرد در افغانستان همچون امروز داغ بود.  جریان گفت‌وگوهای صلح هم همین گونه گرم شده بود. آن زمان شهید داکتر نحیب الله صدای مصالحه‌ی ملی را بلند کرده و نام  حکومت آن زمان را “حکومت وحدت ملی” نهاد.

 دوستم از حامیان ارگ بود، “جنگ سالاران” شمال هم اپوزیسیون را تشکیل داده بودند، همچنان روابط حکومت با پاکستان بهتر شده بود. آن زمان “جی ایچ کیو” لیست طولانی‌ای از اشرار درون حکومت را به حکومت وحدت ملی سپرد.

گارنیزیون‌ها شکل گرفت، ملیشه‌ها و اربکیان مسلح شدند. آن زمان به جای اینکه شعله‌های جنگ خاموش شود، برعکس گسترش یافت تاحدی که دامنه‌ی ناامنی‌ها فراتر از جغرافیای کشور رفت و طغیان آتش جنگ همه جارا فراگرفت. جنگ سالاران شاهراه‌های بزرگ را در اختیار گرفتند، آنها گروه گروه بر پاتک‌ها ایستاده می‌شدند و از رانندگان باج گرفته، بعضی از موترها را تخلیه و برخی دیگر آنان را توقف می‌دادند.

رفته رفته روابط با پاکستان روبه تیره‌گی نهاد تا آنکه دوباره کار از بد بدتر شد. سرانجام رئیس جمهور “شهید داکتر نجیب الله” این پیام را داد که “سر می دهیم؛سنگرنه!”  او حب وطن را چنان یاد کرد که گویا “یا وطن یا کفن”. به این ترتیب وی عملاً وارد میدان جنگ با پاکستان گردید.

حملات پاکستان از مناطق نزدیک خط دیورند آغاز گردید، در عین حال حماسه ننگرهار به وقوع پیوست که با شرمساری  پنجابی‌ها و جنگ‌سالاران جهادی پایان یافت. اما حکومت این بار با کشمکش‌های داخلی مواجه گردید که سرانجام کشور بسوی سقوط کشیده شد.

در این هنگام، دوستم راهش را از حکومت جدا کرده و ملیشه‌های او تبدیل به یک زخم ناسور گردیدند.  بدین ترتیب حکومت مناطق را یکی پس از دیگری از دست می‌داد. افکار عامه مغشوش و اوضاع مردم پریشان شده بود. مردم صدا می زدند، نجیب باید قدرت را رها کند!  اینجا بود که حکومت وحدت ملی در آخرین نفس‌هایش قرار گرفت و بساط دولت فروپاشید و کشور روبه تباهی رفت.

بی‌جا نخواهد بود  اگر فکر کنید که من با یادآوری تاریخ دارم وضعیت کنونی و حکومت فعلی را به تصویر می‌کشم. این یک تکرار نامطلوب تاریخ است. ملت‌هایی‌ که از تاریخ عبرت نمی‌گیرند، در جغرافیای شان رویدادهای تاریخی بارها تکرار می‌شود. شاید هیچ ملتی در جهان اینگونه تکرار نقطه به نقطه را ندیده باشد که ما می‌بینم.

چند سال پیش حکومت وحدت ملی به رهبری داکتر محمد اشرف غنی احمدزی، شکل گرفت و در اوایل این حکومت، دوستم صبحانه در ارگ دوش می‌کرد، هنگام چاشت در سلام خانه ارگ در گفتگو با رسانه‌ها عرق‌هایش را خشک می‌کرد، اما دیده شد که وی تا آخر این حکومت در چه موضعی قرار گرفت.

در ابتدای تشکیل حکومت وحدت ملی روابط افغانستان با پاکستان روبه بهبودی رفت و یک تفاهمنامه نیز به امضا رسید. اما دیده شد که دوباره روابط به تیره‌گی گراییده و آن پیمان هم لغو گردید.  چنانچه رئیس جمهورغنی در سخنانش بیان داشت که “ما باجنگ نااعلام شده با پاکستان مواجه می باشیم”.  بازهم همان جنگ سالاران یا به اصطلاح جهادی‌های پیشین، دوباره اقدام به تشکیل اپوزیسیون کردند. آنان با تحت فشار قرار دادن حکومت، در حقیقت ستون‌های نظام نیمه جان را تضعیف و به لرزه در آوردند.

دوستم مثل گذشته ملیشه‌هایش را مسلح کرده و پس از چند لشکرکشی در مناطق شمال و شمال‌شرق کشور، ارگ را رها کرد و دوباره در برابر حکومت قرار گرفت.

در سال‌های اخیر نا امنی‌ها به گونه‌ی تدریجی گسترش یافت. درحدی که برخی ولایت‌ها به سقوط مواجه شدند و شماری از ولسوالی‌ها نیز در کام گروه‌های هراس افگن سقوط کردند. از جمله می‌توان غزنی و کندز را یاد کرد که در آتش جنگ سوختند.

در ولایت فراه هم جنگ فاجعه آفرید و طالبان در چهاراهی‌های کندز  محشر برپاکرده بودند و فرماندهان این گروه تفنگ بر شانه  در داخل کوچه‌های این شهر با موبایل نوکیای شان گیم می زدند.

همین گونه طالبان طی سال‌های اخیر در شاهراه‌ها با ریش‌های دراز و دامن‌های جهنده شان حضور یافته و دست به باج گیری می‌زنند. آنان مسافران را از موتر پایین  کرده و با خود به گروگان می برند. اکنون هم سرک حلقوی کشور منبع بزرگ عواید طالبان را تشکیل می‌دهد.

حال که صلح دوباره اهمیت پیدا کرد و گفتوگوهای صلح بگونه‌ی جدی‌تر مطرح می‌گردد بازهم دیده می شود که نشست‌های صلح پی هم برگزار می‌شوند، ولی بی نتیجه به پایان می‌رسند. بازهم مردم همانند دوران داکتر نجیب الله، نه به دموکراسی باورمند اند و نه امیدی به آینده‌ی وطن دارند. تحمل ادامه‌ی جنگ به پایان رسیده، از پروسه‌ی گفتگوهای صلح بوی خون فرزندان شان را استشمام می‌کنند. مردم دوباره با نا امیدی مواجه شده اند و افکار آنان مغشوش است.

همان‌گونه که سه دهه پیش شماری‌ دهل حکومت موقت را بر گردن آویخته، فریاد می‌زدند که رئیس جمهور قدرت را رها کند، امروز هم  بعضی‌ها خواستار حکومت موقت شده اند و شماری دیگر از درون نظام به دشمن چراغ سبز نشان می‌دهند، شماری هم  حکومت را از داخل تخریب می‌کنند.

این بار هم ملیشه‌ها و اربکیان بر سرنوشت مردم مسلط شده اند. حکمتیار همچنان در کابل حضور دارد. به جای مسعود هم چندین مسعود دیگر نشسته. پسر ربانی از پدر بلندتر می‌نشیند، سیاف از قبل تروتازه‌تر، دوستم پسر خود را در کنارش ایستاده کرده، اسماعیل خان مثل گذشته دستمال چهارخانه را بر سر می پیچاند و جنگ سالاران باقیمانده‌‌ای که این کشور را پارچه پارچه کرده بودند، هنوز هم زنده و درگیر دشمنی با نظام می باشند.

اگر نگاه ژرف به این تکرار نامطلوب تاریخ بیاندازیم، تنها تغییری که به میان آمده، همان نام رئیس جمهور می باشد، آنهم بسیار اندک ( دکتر نجيب احمد زی بود دکتر غني احمدزی شد).

لذا دیده می شود که با گذشت سال‌ها تاریخ دوباره تکرار می‌شود، عقربه‌ی ساعت آهسته آهسته به نقطه‌ی پایان نزدیک می‌شود. ماهم مثل اینکه  بر بمب ساعتی سوار باشیم و هر لحظه‌‌ای که می‌گذرد، وقت انفجار نزدیک می‌گردد، دست‌ها و پاهای مان با ریسمان حماقت بسته و با چاقوی خودخواهی مانند شتر قربانی، هفت بار حلال می‌شویم. با این‌ هم می توان گفت که راه نجات وجود دارد و اگر ما بخواهیم، می توانیم از گذشته عبرت گرفته و بیش از این خود را به بیراهه نزنیم. ما می توانیم در آخرین لحظات تکرار تاریخ هم به کشتی نجات چنگ زده و راه خود را تغییر دهیم . راه نجات حفظ نظام و حمایت از نظامی است که همه تلاش می کنند برای رسیدن به قدرت دوباره آن را به حکومت موقت تبدیل کنند و هر کار ممکن دیگر. این یک اشتباه است و یک اشتباه جبران ناپذیر.