قتل؛ پیامد سکوت زنان در برابر خشونت

افسانه یاس
قتل؛ پیامد سکوت زنان در برابر خشونت

زنان در افغانستان طعم تلخ خشونت را همه‌روزه به شیوه‌های مختلف مزه می‌کنند. تلخی‌ای که انگار پایان و تمامی ندارد.
ازدواج برای دختران در افغانستان، شبیه افتادن در سیاه چالی است که بیرون شدن از آن ناممکن می‌نماید و یا هم دشوار و راهی بی‌بازگشت است.
«به خانه‌ی شوهر با لباس سفید عروسی درآمدن و با کفن دوباره برآمدن» ضرب‌المثل عامیانه‌ای است که خانواده‌ها برای دختران عروسی شده‌ی شان به کار می‌برند و با گفتن این جمله، راه برگشت از زندگی متأهلی را برای شان می‌بندند. در حقیقت با گفتن این جمله گوش‌زد می‌کنند که خانه‌ی شوهر و شوهر را به قیمت از دست دادن جان شان هم که شده، نمی‌توانند ترک کنند. خشونت‌های خانواده‌ی شوهر از یک سو و نداشتن حمایت خانواده‌ی پدری از مواردی است که خیلی از زنان را مجبور به فرار از منزل و یا هم خودکشی و خودسوزی می‌کند.
در روایت امروز می‌پردازیم به زندگی پر از درد و مشقت فایزه که از او جز تن سوخته و جسد بی‌جانش چیزی باقی نمانده است.
فایزه، دختر زیبایی محله‌ی شان که در ۱۶سالگی عروس می‌شود و به خانه‌ی بخت می‌رود، از همان ابتدای ازدواج شان سایه‌ی شوم و تاریک خشونت بر زندگی او گسترده می‌شود. عروس خردسالی که انگار خانواده‌ی شوهرش در انتظارند تا او بیاید و همه از مسؤولیت و کارهای خانه شانه خالی کنند و همه‌ی کارها را به او بسپارند.
فایزه که هنوز برای گرفتن همه‌ی مسؤولیت‌ها و امور منزل خیلی کوچک است و گاهی نمی‌تواند به همه‌ی آن‌ها رسیدگی کند، به گونه‌ی بی‌رحمانه توسط شوهر و خانواده‌اش لت‌وکوب می‌شود. فایزه نه تنها بارگران مسؤولیت‌های خانه را به عهده دارد، بلکه در هنگام فراغت به مزرعه‌ی کوکنار فرستاده می‌شود و به جمع‌آوری شیره‌ی تریاک می‌پردازد.
خانواده‌ی فایزه، از این که او هیچ گاهی از زندگی مشترکش راضی نبوده و به آن‌ها از خشونت‌های بی‌رحمانه‌ی شوهر و خانواده‌ی شوهرش شکایت می‌کند، یادآوری می‌کنند و می‌گویند، فقط برای حفظ آبروی شان و نکشیدن سرنوشت دختر شان به طلاق، او را به بردباری توصیه می‌کردند. توصیه‌هایی که سبب مرگ فایزه و جنین داخل شکمش شد.
چون فایزه باردار است در یکی از روزهایی که او بعد از تمام‌کردن کارهای منزل دمی را می‌خواهد، استراحت کند تا خستگی بارداری از یک سو و کارهای شاقه‌ی خانه از سوی دیگر از تنش بیرون شود؛ اما لحظه‌ای نفس آسوده نگرفته است که پدر شوهرش او را برای نیش زدن تریاک می‌خواهد به مزرعه بفرستد؛ ولی فایزه با تضرع می‌گوید که حالا زمان حساس بارداری‌اش است و نمی‌تواند کاری کند که به جنینش صدمه‌ای برسد.
پدر شوهرش با کلمات زشت و رکیک او را مخاطب قرار می‌دهد و برای شوهر فایزه می‌گوید، از بی‌غیرتی او است که عروسش از امرش سر باز می‌زند. این گفته‌های پدر، سبب تحریک خشم شوهر فایزه می‌شود و او را با هم‌دیگر (پدر و پسر) زیر لت‌وکوب می‌گیرند. فایزه زیر مشت و لگد شوهر و پدر شوهرش زخمی و جنینش سقط می‌شود. شوهر و پدر شوهر فایزه که سیاهی و کبودی بدن او را می‌بینند، از ترس این که مبادا خشونت‌های شان برملا شود، او را به آتش می‌کشند و پولیس را اطلاع می‌دهند که گویا فایزه خودسوزی کرده است.
فایزه بعد از گذشت چند ساعت، در شفاخانه دنیا را با همه‌ی سختی‌ها و دشواری‌هایش ترک می‌کند و پرونده‌ی قتل او همین طور بدون پی‌گیری در نهادهای عدلی و قضایی می‌ماند. هر چند تا کنون چند بار خانواده‌ی فایزه‌ با این که حقیقت ماجرا را می‌دانند و در این پرونده نیز شکایت کننده آنان استند؛ اما چون مدارک کافی برای اثبات ادعای شان، مبنی بر شکنجه و قتل دختر شان به دست داماد و پدرش ندارند، تا کنون نتوانسته اند در محکمه‌ی ابتدایی حقیقت ادعای خود را به اثبات برسانند و با پناه‌آوردن به نهادهای دفاع از حقوق زنان به دنبال این استند تا دادخواهی خود را برای فایزه از این مجرا دنبال کنند.