دختری که فقط یک شب عروس شد

افسانه یاس
دختری که فقط یک شب عروس شد

سارا (نام مستعار) را با برگه‌های عریضه و تذکره به دستش، در دهلیز یکی از نهادهای عدلی و قضایی ملاقات کردم. دختری ساده و از طبقه‌ی فقیر؛ با نگاه‌های سرگردان و مضطرب. چند ماه قبل ازدواج کرده؛ اما هیچ گاهی به خانه‌ی شوهرش نرفته. او، تنها شب اول عروسی شوهرش را دیده است و بعد از آن تا حالا که برای تعیین سرنوشتش اقدام کرده، دیگر از شوهرش خبری در دست ندارد.
سارا از زمان تولد دارای معلولیت است و یکی از دستانش نمی‌تواند به درستی فعالیت کند. یکی از روزهایی که در خانه تنها مانده است، یکی از همسایه‌هایش به خانه‌ی او می‌آید و به او تجاوز جنسی می‌کند. از او در حالت برهنه بودن عکس و فیلم می‌گیرد و او را تهدید می‌کند که در صورت فاش شدن این موضوع، عکس‌ها و فیلم‌های او را نشر خواهد کرد. سارا با ترسی که از برادر، پدر و خانواده‌اش دارد، این موضوع را کتمان می‌کند که پنهان کردن این موضوع سبب جرأت بخشیدن به همسایه‌اش می‌شود و او را در هر فرصتی بارها مورد تجاوز قرار می‌دهد تا این که بر اثر این مورد تجاوز قرار گرفتن، وضعیت روانی سارا مختل می‌شود. خانواده‌اش که ترس‌های پی‌هم او در خواب، گوشه‌نشینی و کم‌حرفی او را می‌بینند، کنج‌کاو می‌شوند و با پرس‌وجو از سارا، سر از همه خشونت‌هایی درمی‌آورند که سارا تحمل کرده است. مادر سارا وقتی به متجاوز از شکایت کردنش به نهادهای قضایی می‎گوید، تجاوز کننده، مادرش را هم تهدید به نشر عکس‌ها و فیلم‌های سارا در شبکه‌های اجتماعی می‌کند؛ اما می‌گوید اگر او از شکایت منصرف شود، عکس‌های برهنه‌ی سارا را از بین می‌برد و دیگر هیچ گاهی به او نزدیک نمی‌شود. مادر سارا وارد این معامله می‌شود و برای حفظ آبروی سارا و خانواده‌اش، از شکایت و باز کردن این پرونده منصرف می‌شود. چند ماهی می‌گذرد و مادر سارا یکی از اقارب شان برای ازدواج سارا همکاری می‌خواهد. از این که سارا هم معلولیت دارد و هم‌چنان مورد تجاوز هم قرار گرفته، برای مادر سارا اهمیتی ندارد که او با چه کسی ازدواج کند و تنها چیزی که اهمیت دارد، ازدواج سارا و دور شدن او از خانه‌ی پدری است. اقارب مادرش روزی به خانه‌ی سارا می‌آید و خواستگاری را با خودش می‌آورد؛ مردی پنجاه و چندساله و دارای زن و فرزند.
بدون معطل خانواده‌ی سارا به این ازدواج رضایت نشان می‌دهند؛ اما خواستگار سارا شرطش برای این ازدواج خانه‌داماد بودن است و نمی‌خواهد همسر اولی و فرزندانش که هم‌سن و سال سارا و یا هم بزرگ‌تر از سارا اند، از ازدواجش آگاهی یابند.
مقدمات ازدواج شان فراهم و نکاح سارا با او بسته می‌شود. شوهر سارا از این که سارا مورد تجاوز قرار گرفته هیچ اطلاعی ندارد و در شب زفاف شان متوجه این موضوع می‌شود. بعد از لت‌وکوب سارا، در همان شب سارا را در خانه می‌گذارد و خانه را ترک می‌کند. هنوز هم با گذشتن ماه‌های زیاد از این ازدواج، دیگر حتا خبری هم از سارا و از آن چه بر او گذشته است نگرفته و تنها پیغامی که به او فرستاده، این است که چون خانواده‌ی سارا او را فریب داده اند، به او نه طلاق می‌دهد و نه هم با او زندگی می‌کند. سارا باید همه‌ی عمرش را در بند او باشد بدون این که با او زندگی کند.
پرونده‌ی سارا با پیگیری یکی از نهادهای مدافع حقوق زنان و مساعدت حقوقی در نهادهای عدلی، تحت رسیدگی قرار گرفته و شوهرش حاضر شده تا او را طلاق بدهد و از بی‌سرنوشتی رهایی یابد.
سارا بعد از طلاق از همسرش، هنوز هم حاضر به پیش‌بردن پرونده‌ی تجاوز جنسی‌اش نیست و به همکاری یکی از نهادهای مدافع حقوق زنان تحت درمان روانی قرار دارد.
قربانیان تجاوز و خشونت‌های جنسی در افغانستان در اغلب موارد نه تنها این که از سوی خانواده‌های شان مورد حمایت و پشتیبانی قرار نمی‌گیرند، بلکه تجاوز و آزار و اذیت‌های جنسی سبب می‌شود خشونت‌های فیزیکی و روانی بیشتری علیه این قربانیان در خانواده و جامعه اعمال شود. سارا یکی از ده‌ها زن قربانی خشونت‌های جنسی است که به سرنوشت تلخی بعد از مورد تجاوز قرار گرفتن دچار شده و سلامت جسم و روحش در خطر افتاده است.