زنی که باید پسر به دنیا می‌آورد

افسانه یاس
زنی که باید پسر به دنیا می‌آورد

در روایت امروز، به شرح سرگذشت زحل و دو زن دیگر خانواده‌اش می‌پردازیم؛ شرح خشونت‌هایی که در خانه‌ی شوهرش متحمل شده. ترس و وحشت چهره‌اش به خوبی نشان می‌دهد که زحل چقدر شکنجه شده و آخرین شکنجه چقدر وحشتناک و دور از انتظارش بوده است.
زحل یک سال قبل ازدواج کرده و به خانه‌ی شوهرش رفته است؛ خانه‌ای که قبل از او دو برادر دیگر شوهرش نیز ازدواج کرده و زنان شان را آورده اند. جدا از این که هر زن «ایور» شیوه‎ی خاص خودش را برای به دست آوردن دل پدر و مادر شوهر شان دارند، مسؤولیت‌ها و کارهای خانه را مادر شوهرش بین شان تقسیم کرده است و هیچ کدام اجازه ندارند در زمان نیاز به یک‌دیگر همکاری کنند؛ بلکه در هر حال و وضعیت باید خود شان از پس کارهای خانه ولو هر قدر زیاد باشد در روز نوبت شان برآیند. شوهران هیچ یک از این عروس‌ها هم نمی‌توانند در مقابل پدر و مادر با همسران شان خوش و بش داشته و یا از آن‌ها حمایت کنند. این مردان با اقتدار خانواده، در زورگویی و خشونت بر همسران شان با همدیگر در رقابت اند و هر چه تندخوتر، همان اندازه با اقتدارتر و با نفوذتر. زحل اگر به خانواده‌اش از این مشکلات می‌گوید، خانواده‌اش می‌گویند که این مشکلات گذرا است و در ابتدای زندگی مشترک هر زوجی این مشکلات را تجربه می‌کنند و این اختلافات به شیرینی زندگی در آینده می‌افزاید.
زحل با این وضعیت کنار می‌آید و در مسؤولیت‌های خانه مانند دو زن برادران شوهرش سهم می‌گیرد؛ اما بدبختی دیگری که زحل با آن دچار شده، این است که حمل دارد و جنسیت جنینش را دکتران برایش دختر گفته اند؛ چیزی که شوهر زحل را نزد برادرانش که هر کدام دو و سه پسر «کاکل‌زری» دارند، کم آورده و از اقتدار او کاسته است.
بارداری زحل با همه مشقت‌ها و مشکلات و بدون حمایت شوهر و اعضای خانواده‌اش می‌گذرد و زحل دخترش را به دنیا می‌آورد؛ کودکی که به جرم دختر بودن در این سرزمین پر از درد و رنج، از محبت پدر محروم می‌ماند. پدرش حتا با وجود میل باطنی‌اش به این کودک، هیچ توجه و عاطفه‌ی پدری نشان نمی‎‌دهد تا مبادا نزد برادران و پدرش به زن‌ذلیل بودن متهم نشود.
ایور زحل (حمزه) که در خانواده‌ بیشتر از دیگران عاید دارد و حرفش بیشتر به کرسی می‌نشیند، همواره زحل را برای این که دختر به دنیا آورده، مورد بدرفتاری کلامی قرار می‌دهد. زحل که به شوهرش شکایت می‌کند، شوهرش با وی به تندی بدتر از برادر رویه کرده و می‌گوید صد زن را فدای روابطش با خانواده و برادرش می‌کند و هیچ حرفی هم بر سر حرف او نمی‌گذارد. از سوی دیگر این حمزه همسر خودش را به دلیل این که لیاقت او را ندارد، مورد خشونت قرار می‌دهد؛ همسرش را لت‌وکوب می‌کند، مورد تمسخر و توهین و تحقیر قرار می‌دهد. او حتا زمانی که زنش باردار بوده است، آن قدر او را مورد خشونت فیزیکی قرار داده است که طفلش با مشکلات روانی به دنیا آمده است.
در یکی از روزهای شروع سال ۱۳۹۸ بین این سه زن ایور مشاجره‌ی لفظی بر سر کارهای خانه صورت می‌گیرد که این سبب بر انگیختن خشم حمزه شده و حمزه می‌گوید که باید این‌ها را به شیوه‌ی خودش اصلاح کند. با کوبیدن مشت و لگد بر سر و صورت زحل، طفل چند‌ماهه‌اش را از او می‌گیرد و به طبقه‌ی دوم خانه می‌برد و می‌خواهد او را به پایین پرت کند. به زحل می‌گوید که نباید دختری به دنیا می‌آورد؛ اما با مقاومت و سر و صدای زحل، از این کار منصرف می‌شود و طفل را در یک اتاق حبس می‌کند و برای زحل می‌گوید که اجازه نمی‌دهد برای طفلش شیر بدهد. زحل به شوهرش تماس می‌گیرد؛ اما با بی‌تفاوتی شوهر مقابل می‌شود. زحل با درماندگی برای نجات طفلش تقلا می‌کند؛ اما از سوی دیگر، ایورش فرش‌های خانه را جمع کرده و به همسر و خانم برادر دیگرش می‌گوید که آنجا بروند ور نه آن‌ها را از بین می‌برد. این دو زن هم با بیچارگی که یکی از یک ولایت و دیگری هم از ولایت دیگر عروس این خانواده شده اند، از امر او اطاعت می‌کنند و به همان سمت می‌روند. حمزه آب را در آنجا می‌ریزد، زمین را خیس کرده لین آب‌گرمی را از آب‌گرمی جدا و به برق وصل کرده و همسر و زن برادرش را شوک برقی می‌دهد. زحل از سر و صدایی که می‌شنود، دست از تقلا کردن به نجات دخترش برمی‌دارد و به طبقه‌ی اول می‌آید و به دست و پای ایورش می‌افتد تا آن‌ها را نجات دهد؛ اما حمزه به او الفاظی نا مناسب و رکیکی می‌گوید که باید آن حرف‌ها را زحل جای خود و این زنان زیر شکنجه تکرار کند تا ایورش آن‌ها را رها کند. زحل دیگر از غرور خود می‌گذرد و کلماتی را که حمزه می‌گوید کلمه به کلمه تکرار می‌کند و حمزه با شنیدن شان از خانم برادر مغرورش خرسند شده و او را مورد تمسخر قرار می‌دهد و به او می‌خندد. سرانجام آن‌ها را رها می‌کند و برای شان می‌گوید این قصه تمام نشده. ایور زحل، به زحل می‌گوید، برادرش مرد نشده که زحل از او پسر به‌ دنیا بیاورد؛ خودش افتخار پسردار شدن را برایش اعطا می‌کند و به زن و زن برادر دیگرش می‌گوید که آماده باشند تا آن برجستگی‌های اضافی‌ای که به نام سینه دارند را با اندام جنسی شان قطع می‌کند. ایور زحل، با بیان این تهدید، خانه را ترک می‌کند.
زحل که از این تهدید ترسیده است، طفلش را از بند رها می‌کند و خودش را به خانه‌ی پدرش می‌رساند. پدر زحل، همراه با او به حوزه‌ی مربوط شکایت می‌کنند. پس از شکایت زحل در حوزه، پولیس دو زن ایور زحل را که در شرایط بد صحی به سر می‌برند، به شفاخانه انتقال می‌دهد و حمزه را با پدرشوهر زحل دست‌گیر می‌کند.
زن‌های ایور زحل پس از مداوا به یکی از مراکز نگه‌داری زنان متضرر انتقال داده می‌شوند و پولیس تحقیقاتش را از حمزه و پدرش که این همه وقت شاهد جرم بوده است و سکوت کرده است، آغاز می‌کند. زحل از شوهر خودش شکایتی درج نکرده است و گفته است، در صورتی که زندگی مستقل داشته باشد، می‌تواند با او زندگی کند. زحل دوباره به خانه‌ی پدری شوهرش برمی‌گردد و شوهرش برایش قول می‌دهد که خانه‌ی مستقل می‌گیرد. دو زن دیگر که جایی برای رفتن ندارند، مجبور ‌می‌شوند با گرفتن همین قول (قولی که زحل گرفته است) از همسران شان، دوباره به همان خانه برمی‌گردند. زندگی زحل و دو زن ایورش دوباره در همان خانه و همان جریان سابق ادامه دارد.