بخش نخست
هشت سال پیش وارد ارتش شده است؛ زمانی که طالبان در برخی از ولایتهای شمالی نیز جا گرفته اند و عملیات تروریستی انتحار، انفجار و عملیات رویارویی شان بیشتر شده است. ظریف-نام مستعار-، در آن زمان به بدخشان فرستاده میشود؛ به یکی از ولایتهایی که تبدیل به محل سربازگیری گروههای تروریستی بهخصوص گروه تروریستی طالبان شده است. این ولایت نظر به معادن و منابع طبیعیای که در برخی ولسوالیهایش دارد، از ولایتهای مورد نظر برای تهاجم طالبان است و این گروه با کمک مافیای مواد مخدر و معدن، در پی ناامنکردن ولسوالیهای این ولایت و تصرف آن استند.
ظریف در لوای ارتش در بدخشان مستقر است و هر از گاهی برای انجام ماموریت به برخی ولسوالیها فرستاده میشود؛ او عملیاتی را به یاد میآورد از خزان سال ۱۳۹۴ که به هدف بازپسگیری ولسوالی بهارک این ولایت از دست طالبان راهاندازی میشود. شروع شب است و عملیات به گونهای طراحی شده است که باید از زمین و هوا همزمان آغاز شود. ظریف در گروه سربازانی است که در میان نیروهای زمینی در این عملیات شرکت کرده است. او از ساعت ده شب میگوید؛ از این که با اولین عملیات هوایی پس از شناسایی محل طالبان، عملیات زمینی نیز آغاز میشود. ظریف مثل دهها سرباز دیگر در آن عملیات، شناختی که از آن منطقه دارند، از روی نقشه است و با توجه به طالبان که بیشتر سربازان شان از همان منطقه است، در خطر بیشتری قرار دارند.
ظریف آن شب عضو یک گروه ۲۰نفره است که قرار است، سمتی از این ولسوالی را پوشش بدهند؛ او و همراهانش، تنها یک نفر راهبلد دارند که این راهبلد از خود همان ولسوالی است و پیش از انجام عملیات، نشانی طالبان را توسط افراد محلی شناسایی میکند؛ هر چند ارتباطات آن راهبلد، کمک زیادی به گروه میکند؛ اما طالبان در هر جای ممکنی جا گرفته اند که با توجه به پیچیدگی جغرافیایی این ولسوالی، پیشبرد عملیات را دشوار کرده است.
ساعت از دوازدهی شب گذشته است و نیروهای زمینی پس از انجام عملیات هوایی، توانسته اند در بخشهایی از این ولسوالی پیشروی کنند؛ چند روستا به دست نیروهای ارتش و پولیس افتاده است و مقاومت طالبان برای حفظ مرکز ولسوالی همچنان جریان دارد. در گروه ۲۰نفرهای که ظریف یکی از آنان است، هژده نفر مانده است و به گفتهی خود ظریف، آنان توانسته بودند تا آن زمانی از شب،۱۳ طالب مسلح را از پا درآورند.
عملیات آن شب؛ عملیات پیچیدهای است؛ از هر خانهای ممکن طالبی سر بلند کند و امکان کشته شدن ظریف همراه با دوستانش که در پشت هر دیواری کمین کرده است، بیشتر میشود. دو نفر از سربازان همراه شان را طالبان با پرتاب نارنجک از درون خانهای به قتل میرسانند. ساعت شاید از دوی شب گذشته است؛ گروه ۲۰نفره، اکنون ۱۷ نفر است و تا نزدیک مرکز ولسوالی پیش رفته است. از چند سمت دیگر ولسوالی نیز نیروهای ارتش وارد شده اند و طالبان که تصمیم به ترک این ولسوالی نداشتند، سرانجام ناچار به عقبنشینی میشوند؛ مقاومت طالبان برای نگهداری مرکز ولسوالی ضعیف شده است؛ اما در هر جای ممکن، کمین گذاشته اند و پیشروی نیروهای ارتش را کند کرده اند.
طبق مخابرههایی که از فرماندهی عملیات به ظریف و همراهانش میرسد، نیروهای ارتش توانسته اند طالبان زیادی از پا درآورند و ظاهرا بیشترین تلفات نظامی را گروهی متقبل شده است که ظریف یکی از آنان است. ظریف از روشنی اندک شروع صبح میگوید؛ از رسیدن نخستین سربازان ارتش که گروه ظریف شان است به مرکز ولسوالی؛ جایی که عملیات هوایی انجام شده است و در و دیوار آن فروریخته است. ظریف از دیوارهای فروریخته، از درختهای پرپر شده در عملیات هوایی میگوید و از تکههای بدن انسان که به در و دیوار پاشیده است.
طالبان محل ولسوالی را ترک کرده اند؛ اما تکتیراندازهای این گروه، در برخی از موقعیتها هنوز سنگر دارند و برخی از جاها را ماینگذاری کرده اند که انفجار یک ماین وسایط در نزدیکی مرکز ولسوالی، رنجر ارتش را به هوا میبرد که چهار نفر از سرنشینان آن تلف میشوند. هوا روشن شده است؛ ظریف و همراهانش پس از تصرف ولسوالی، برای دنبال کردن طالبان، با چند گروه دیگر، وارد روستاهایی میشوند که طالبان از آن گریخته اند و اما خطر افراد کمینی آنان همچنان ادامه دارد. ظریف ار روستایی میگوید که پس از رسیدن وسط آن روستا، طالبان از سه سمت آنان را محاصره میکنند. این محاصره تا رسیدن گروه بعدی، نزدیک به یک ساعت دوام میکند که منجر به زخمی شدن چهار نفر میشود؛ ظریف یکی از آنان است که شانهی راستش گلوله خورده است.
ظریف از گلوله خوردنش میگوید؛ این که در پهنهی جویی با دو تن از همراهانش به سینه خوابیده اند و یکی از تکتیراندازهای طالبان، وضع را آنچنان برای شان بد کرده است که نمیتوانند چند سانتی از جای شان تکان بخورند. آن تکتیرانداز که در زاویهی روبهروی شان سنگر گرفته، یک سمت صورت «کریم-نام مستعار» و شانهی راست ظریف را هدف بگیرد. ظریف پس از زخمی شدن، بیست دقیقه را بدون این که بتواند از جایش تکان بخورد، در همان محل خوابیده میماند تا این که نیروهای کمکی، تکتیرانداز طالبان را از پا درمیآورند و به کمک ظریف و زخمیای میرسند که دو متر آنطرفتر به دلیل خونریزی زیاد از هوش رفته است.
پس از رسیدن نیروهای کمکی، ظریف و همراه زخمی اش به یکی از تانکهای ارتش انتقال داده میشود که نسبت خونی که ضایع کرده اند، ناچار میشوند برای انتقال شان از نیروهای هوایی کمک بخواهند. ظریف آخرین صدای گلولههای سلاح ثقیله و خفیفه را به یاد میآورد؛ صداهای مخابره را که هواپیما برای انتقال زخمیها پایین میشود و صدایی که دیگر توان تشخیص آن را ندارد. او خون زیادی ضایع کرده و کم کم چشمهایش سیاهی میرود.
پس از چاشت همان روز، ظریف زمانی به هوش میآید که در شفاخانهی ولایتی بدخشان است و داکتران به هر دو دستش سرم بسته اند. ظریف پس از سپریکردن یک ماه در شفاخانه، دوباره رخصت میشود و داکتران برایش میگویند که برای دوباره برگشتن به صف ارتش، چهار ماه فرصت لازم دارد؛ ظریف تصمیم میگیرد دورهی رخصتی اش را در خانه اش بگذراند؛ در روستایی در یکی از ولسوالیهای بادغیس که در خطر حملههای طالبان است. با این که ظریف برای سپری کردن رخصتی به روستای شان میرود؛ اما سه ماهی را که در خانه است، دوباره ناچار میشود همراه با نیروهای محلی در برابر طالبانی که در پی تصرف روستای آنان استند، بجنگند.
طبق آماری که ظریف میدهد، در آن عملیات بازپسگیری ولسوالی بهارک که اوایل شب شروع و تا نیمههای فردای آنروز دوام کرده بود، عملیات هوایی و زمینی ارتش به قتل نزدیک ۷۰ تن از تروریستان طالب انجامیده بود.
ادامه دارد