زنی که بعد فسخ نامزدی‌اش به قتل رسید

افسانه یاس
زنی که بعد فسخ نامزدی‌اش به قتل رسید

متأسفانه در هر دوره‌ی تاریخ کشور مان نگاهی بیندازیم، همیشه خشونت‌هایی در برابر زنان افغانستان بوده است و گاهی این خشونت‌ها با گذشت زمان تبدیل به فرهنگی در بین خانواده‌های ما شده است. یکی از خشونت‌های رایجی که طی سال‌های اخیر از فرهنگ خانواده‌ها رخت بر نبست، همانا بدل «آلیش» است و بیشتر در خانواده‌هایی اتفاق می‌افتد که از لحاظ اقتصادی در سطح پایین قرار دارند.

این خشونت علیه زنان این گونه است؛ خانواده‌‌ای اگر دختر و پسر جوان داشته باشد و بخواهد برای پسر شان همسر برگزینند و خانواده‌ی مقابل هم اگر در چنین شرایط یکسان قرار داشته باشند، پیشنهاد می‌دهند که دخترهای همدیگر را به پسران شان و پسران شان را به عقد دختران شان در بیاورند تا این گونه بتوانند از مخارجی همچون تویانه و شیربها  آسوده شوند و با هزینه‌ی کمتری برای پسران شان همسر بیاورند؛ اما این خانواده‌ها ناخودآگاه خشونتی را بر علیه دختران شان روا می‌دارند؛ زیرا این ازدواج‌ها خودسرانه و به رضایت خانواده‌ها است و هیچ‌گاه نظر دختران را نخواهند پرسید.

روایت امروز «زندگی به رنگ زن»، یکی از بی‌شمار روایت‌های خشونت بر زنان به نام بدل «آلیش» است که خانواده‌ی یاسمین بر این دختر جوان روا داشتند. یاسمین دختر پانزده‌ساله ای بود که همراه خانواده‌اش در ولایت زابل زندگی می‌کرد. این دختر در همین سن به یک باره از سوی خانواده‌اش غافل‌گیر می‌شود و بدون آن که از او مشوره گرفته شود یا نظری بخواهند، پدرش او را به نکاح خواستگارش که مردی با دو برابر سن این دختر بود، در می‌آورد. مرد خواستگار حاضر است که خواهرش را در برابر یاسمین که به نکاح او در آمده، به نکاح بردار بزرگتر یاسمین که ۱۷ سال سن داشت در بیاورد.

خانواده‌ی یاسمین نیز چون در شرایط خوب اقتصادی قرار نداشتند و برای آن‌ها ازدواج پسر شان هزینه‌ی گزافی را به همراه داشت، از این پیشنهاد داماد شان خشنود می‌شوند این وصلت « بدل» را می‌پذیرند. هر دو خانواده، از آن دسته خانواده‌هایی بودند که رسم بر این داشتند که دختر و پسر نامزدشده، حق دیدار همدیگر را تا روز عروسی شان ندارند.

مدتی می‌گذرد تا این که خانواده‌ی یاسمین باخبر می‌شوند که دختری که نامزد پسر شان است، از لحاظ سنی از پسر شان بزرگتر بوده و همین موضوع سبب می‌شود تا خشم خانواده‌ی یاسمین برافروزد. خانواده‌ی یاسمین پشیمان می‌شوند از این که چرا نادیده و چشم‌بسته این وصلت را قبول کرده اند؛ وصلتی که می‌تواند زندگی یاسمین و برادرش را برای یک عمر به جهنم مبدل سازد؛ وصلتی که برای یاسمین مصداق خشونت خانواده‌اش بر علیه او است؛ اما این گونه وصلت‌ها در دو بُعد قربانی خود را خواهد داشت. این رسم نا به جای خانواده‌های افغانی هم می‌تواند زندگی پسر و هم زندگی دختر را به خطر انداخته و بردار و خواهر هر دو با همدیگر قربانی خواهند شد.

پدر یاسمین از موضوع دیگری هم رنج می‌برد و آن این بود که دختر پانزده‌ساله، زیباروی و جوان خود را می‌توانست به قیمت هنگفت طویانه به مرد دیگر بدهد و این پدر در هر حالتی هیچ گاه به فکر زندگی فرزندانش نبود. او، به دنبال این بود که از ازدواج یاسمین پول خوبی به جیب بزند تا کمی آسوده‌تر زندگی کند و این که دخترش ممکن است در چه شرایط دشواری به زندگی در کنار مردی که انتخاب پدرش بود، زندگی کند، اصلا مهم نبود.

پدر یاسمین برای حل و فصل این اشتباهش دست به دامان بزرگان قوم شان می‌زند و آن‌ها را به خانه‌ی خود فرا می‌خواند تا راه برون رفتی از این مشکل جست‌وجو شود. بعد شور و مشورتی که بزرگان قوم در حضور داماد و پدر یاسمین انجام می‌دهند، تصمیم بر آن می‌شود که این نامزدی فسخ شود.

فسخ نامزدی یاسمین همراه آن مرد، آتش خشم و کینه را در دل او شعله‌ور می‌کند تا آن جایی که مرد به فکر تهدید خانواده‌ی یاسمین می‌شود؛ اما پدر یاسمین که توان مالی مرد را ندارد، سکوت می‌کند.

سکوت پدر یاسمین دوسال ادامه پیدا می‌کند؛ اما مردی که نامزد یاسمین بود در این مدت بی‌کار نمی‌شیند و این مدت زمان هر گاه و به هر صورتی که امکانش هست، تهدید، آزار و اذیت و هر آن چه که از دستش بر می‌آید را در حق یاسمین و خانواده‌اش روا می‌دارد.

یاسمین با گذشت هر روز و ادامه‌ی این آزار و اذیت‌ها از سوی نامزد پیشینش به سمت قربانی شدن می‌رود. خشونت دو مرد یکی پدرش و دیگر نامزد پیشینش او را نسبت به همه چیز بی‌اعتماد می‌کند. این دختر جوان، رفتار کینه‌توزانه‌ی مرد را از خانواده‌اش پنهان می‌دارد. با این که در چند مورد خانواده‌ی یاسمین از خشونت‌های مرد آگاه می‌شنود؛ اما باز هم پدر یاسمین تنها جواب یا واکنشش سکوت است و  مصداقش همان جمله‌ی معروف در زبان فارسی که می‌گوید: «دنیا را آب بگیرد، مرغابی را تا بند پایش» است.

گذر زمان زندگی یاسمین را تا آن روزی ادامه می‌دهد که خانواده‌ی یاسمین همراه برادرش برای اشتراک در مراسم خاک‌سپاری این دختر جوان را تنها در خانه می‌گذارند. این تنهایی درست آن چیزی بود که نامزد قبلی یاسمین می‌خواست و یاسمین از این تنهایی می‌ترسید. تنهایی یاسمین در خانه فرصتی را به مرد می‌دهد تا خشمش را بر یاسمین خالی کند.

بردار یاسمین به محض برگشت به خانه، متوجه می‌شود که خواهرش در خانه نیست و خانه در تنهایی فر رفته است. برادر  از این کار خواهرش که گمان می‌برد یاسمین با پسری و با  استفاده از فرصت مناسب تنها ماندن در خانه، اقدام به فرار کرده است، خشم‌گین‌تر می‌شود و بدون معطلی قضاوتش را نهایی کرده و قسم مرگ خواهرش یاسمین را بر زبان می‌آورد.

بردار و خانواده‌ی یاسمین و شماری از اهالی قریه که به کمک آمده بودند، با این باور که یاسمین اگر فرار کرده باشد، نمی‌تواند در ظرف چند ساعت، بسیار از ولسوالی شان دور شود، تمام شب و تا خود طلوع آفتاب را به دنبال یاسمین و احتمالا پسری که با او فرار کرده، می‌گردند؛ اما تاریکی  جایش را به روشنایی می‌دهد. تمام شب خسته از جست‌وجوی یاسمین وقتی که صبح می‌شود ناامید و دست خالی به خانه‌های شان بر می‌گردند.

از گم شده یاسمین دو هفته می‌گذرد و با این که خانواده‌ی یاسمین نهادهای امنیتی و ادارات محلی حکومت را در جریان ناپدید شدن یک‌باره و مشکوک دخترشان گذاشته اند؛ اما هیچ خبری از یاسمین نیست و ادامه‌ی این بی‌خبری برای خانواده‌ی یاسمین دشوار بود.

روز هفدهم یا هجدهم است که به تلفون پدر یاسمین زنگ می‌آید و پولیس از آن سوی خط تلفون، غم‌انگیزترین خبر را می‌دهد. یاسمین مرده است و باید خانواده‌اش برای تشخیص هویت و تحویل گرفتن جنازه‌ی یاسمین به مرکز پولیس بروند.

جنازه‌ی یاسمین قبل آن که به خانواده‌اش تحویل داده شود، در طب عدلی معاینه می‌شود. یاسمین این دختر جوان که رسم و رواج غلط بدل «آلیش» خانوادگی شان که چند سال اخیر زندگی‌اش را به جهنم تبدیل کرده بود، از او قربانی ساخته است. یاسمین به قتل رسیده است و معاینات طب عدلی نشان می‌دهد که این دختر قبل از آن که به قتل برسد، بار بار و به صورت وحشیانه‌ای مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است. خونریزی داخلی، کبودی‌های روی بدن، زخم‌های عمیق و لباس‌های پاره پاره شده بر تن جنازه‌اش، نشان‌دهنده‌ی این است که قبل از مرگ، یاسمین لحظات دشواری را گذارانده است.

با بررسی بیشتر این پرونده‌ی قتل، معلوم می‌شود که نامزد سابق او به نام حامد متهم اصلی است و پدر و برادر نامزد سابق یاسمین و همین طور برادر مقتول  نیز بازداشت می‌شوند به زندان می‌افتند.