اقدام ناموفق تجاوز ناپدری‌ای بر دخترش

افسانه یاس
اقدام ناموفق تجاوز ناپدری‌ای بر دخترش

زندگی پس از آن چهره‌ی خشنش را به عقیده «نام مستعار» نشان می‌دهد که شوهرش می‌میرد؛ پس از مرگ شوهرش، عقیده می‌ماند و چهار فرزند دختر که باید در کنار دادن محبت مادری به دخترانش، آستین بالا بزند و برای شان پدری هم بکند. عقیده با تمام توان کار می‌کند تا دخترانش بتوانند مکتب بروند و زندگی آسوده‌ای برای شان بسازد. او، زنی است زیبا و قدبلند که با استواری زندگی‌اش را می‌سازد.
چند سال از مرگ شوهرش گذشته است که مردی برایش درخواست ازدواج می‌دهد؛ مردی جوان‌تر از خودش که می‌گوید آماده است در کنار شوهری به عقیده، به دخترانش هم پدری کند و کمک کند که به خوبی تحصیلات شان را پیش ببرند. عقیده که هنوز جوان است و قسمتی از رؤیاهایش با شوهرش قبلی‌اش دفن شده است، این فرصت را برای خود و دخترانش غنیمت می‌شمارد. عروسی مختصری برگزار می‌شود و عقیده با چهار دخترش به خانه‌ی شوهر می‌رود.
زندگی عقیده و دخترانش، طبق وعده‌هایی که شوهرش داده بود، به راحتی پیش می‌رود. شوهرش دختران ناتنی‌اش را دوست دارد و هیچ کم و کاستی در زندگی‌ و نیازهای آنان دیده نمی‌شود. زندگی عقیده کنار شوهر دوم، به خوش‌حالی ادامه دارد. یکی از دخترانش دیگر بالغ شده است و هر چهار دختر مصروف درس‌های مکتب شان استند.
چند ماهی از ازدواجش گذشته است که عقیده متوجه نگاه‌های مشکوک شوهرش به دخترانش می‌شود؛ در ابتدا سعی می‌کند نادیده بگیرد؛ اما از مهربانی‌های زیاد شوهرش به دخترانش، احساس می‌کند این مهربانی‌ها جنبه‌ی جنسی دارد. عقیده به شوهرش چیزی گفته نمی‌تواند؛ اما به دخترانش گوش‌زد می‌کند که باید از خود شان مواظبت کنند. او برای دخترانش نمی‌گوید که از ناپدری شان خود را مواظبت کنند؛ اما تأکید می‌کند که نباید بگذارند هیچ مردی، بدن شان را لمس کند.
مهربانی‌های ناپدری به دختران، به نوازش‌های مشکوکی می‌رسد که هرازگاهی عقیده متوجه آن است. عقیده از این که دخترانش را شوهرش به آغوش می‌کشد و می‌بوسد، اذیت می‌شود و درک می‌کند که برخوردهای شوهرش، جنسی و ارادی است؛ یعنی که شوهرش با این نوازش‌ها، دنبال بردن لذت جنسی از دخترانی است که تازه یکی از آن‌ها بالغ شده است.
عقیده بار دیگر به دخترانش می‌گوید که نباید بگذارند مردی به بدن شان دست بزند؛ اما نامی از شوهرش نمی‌برد. دختران هم که ناپدری شان را مرد مهربانی می‌پندارند که هر چه از دستش آمده به آنان کرده است، هیچ گاهی از حرف‌های مادر شان سردرنمی‌آورند که باید به ناپدری شان هم اجازه‌ی دست زدن به بدن شان را ندهند.
شوهر عقیده که انگار پروسه‌ی درازمدتی در پیش دارد، با گذشت هر روز، صمیمت‌هایش با دختران بیشتر می‌شود. او، سعی می‌کند به هر بهانه‌ای به قسمت‌های خاصی از بدن دختران دست بزند و با گفتن جوک‌های جنسی و حرف زدن در مورد اعضای مخصوص زنان، کم کم راهش را برای مطرح کردن آن‌چه که در دل دارد، باز کند. دختران بزرگ‌تر دیگر متوجه عکس‌العمل‌های ناپدری شان شده اند؛ اما وقتی با خود حرف می‌زنند، به این نتیجه می‌رسند که نباید جواب مهربانی‌ها و خدمات ناپدری شان را این‌گونه پاسخ بدهند. آنان فکر می‌کنند که ناپدری شان هدف بدی ندارد و مانند پدر شان با آن‌ها مهربان است.
ماه‌ها از این برخوردهای غرض‌آلود و جنسی ناپدری با دختران می‌گذرد و عقیده بیشتر از هر چیزی نگران این است که مبادا، دخترانش، قربانی شهوت ناپدری شان شوند. دختر بزرگ عقیده بزرگ‌تر شده است؛ آن قدر بزرگ که معنی برخوردهای ناپدری‌اش را می‌فهمد؛ ناپدری‌ای که با هزار نیرنگ، سعی می‌کند او و خواهران خردترش را بغل کند و به قسمت‌های مخصوص بدن شان دست بزند.
روزی از روزها که دختر بزرگ با ناپدری در خانه تنها استند، ناپدری‌اش خواستی را که مدت‌ها پنهان داشته است، مطرح می‌کند؛ او از دختر بزرگ تقاضای سکس می‌کند که با مخالفت دختر، تصمیم می‌گیرد بر او تجاوز کند؛ اما پیش از این که بتواند این کار را بکند، عقیده از راه می‌رسد.
عقیده دست دخترانش را گرفته به یکی از نهادهای مدافع حقوق زنان مراجعه می‌کند. پس از مراجعه‌ی عقیده به این نهاد، شوهرش او را تهدید می‌کند که اگر دوباره به خانه برنگردد، او و دخترانش را نابود می‌کند. عقیده از ترس این که مبادا به خودش و دخترانش آسیبی برسد، حتا نمی‌تواند شکایتش را به نهادهای عدلی و قضایی بکشاند. او با چهار دختر قد و نیم‌قدش، در این نهاد مدافع حقوق زنان است و ماه‌ها می‌شود مانند زندانی در آن می‌گذرانند. او حتا نمی‌تواند از این نهاد پایش را به بیرون بگذارد که مبادا شوهرش به او آسیبی برساند.
زیبایی خیره‌کننده‌ای که دخترانش از مادر به ارث برده اند، بیش از هر چیزی موجب نگرانی عقیده است. او، می‌فهمد که دیگر کنار شوهرش برگشته نمی‌تواند. عقیده نگران این است که از زیبایی حیرت‌آور دخترانش در جامعه‌ای که حتا ناپدری قصد تجاوز بر آنان را داشته است، چگونه حفاظت کند.