زنی که قربانی اعتیاد شوهرش شد

افسانه یاس
زنی که قربانی اعتیاد شوهرش شد

زنی با مو های تراشیده شده و زخم‌های ناشی از سوختگی با آب جوش در پشت، سینه‌ها و پا هایش. مرجان (نام مستعار) قبل از این که خودش را به بیمارستان برساند، راهی یکی از نهادهای مدافع حقوق زنان شده و با ترس و پریشانی بسیاری خواهان همکاری شده است.

مرجان چهارده سال قبل با مردی روانی و معتاد ازدواج کرده است؛ مردی که در این همه سال از هیچ نوع خشونت علیه او دریغ نکرده است تا این که این بار موهای او را تراشیده و قصد از بین بردنش را کرده است و مرجان به سختی توانسته جانش را نجات بدهد. مرجان همه شب را در یکی از مساجد سپری کرده تا این که با طلوع آفتاب خودش را به یکی از نهادهای مدافع حقوق زنان رسانیده تا او را یاری کنند.

چهارده سال قبل زمانی که با هم ازدواج کرده اند، مرجان از اعتیاد شوهرش آگاهی نداشته و بعد از ازدواج شان متوجه عادات و رفتار ناموزون و غیابت‌های طولانی و پی‌هم او می‌شود تا این که از اعتیاد شوهرش اطلاع می‌یابد. ممانعت‌های مرجان بر استفاده‌ی مواد مخدر شوهرش، سبب می‌شود که شوهرش او را بر علاوه توهین و تحقیر، شکنجه نیز کند. مرجان که دست و آستین را برای ممانعت شوهرش از استفاده مواد مخدر بالا زده است، با لت‌وکوب او منصرف نمی‌شود و هر بار برای شوهرش بر عدم استفاده از مواد مخدر گوش‌زد می‌کند؛ او، به امید این که روزی شوهرش از استفاده‌ی مواد مخدر دست بکشد، همه‌ی این لت‌وکوب و خشونت‌ها را به جان می‌خرد تا باشد که زندگی عاری از خشونت داشته باشند؛ اما این گوش‌زدهای او هیچ تأثیری روی شوهرش ندارد و هر روزه او را بدتر از قبل شکنجه می‎‌کند. مرجان میان این خشونت‌ها مجبور می‌شود دست از ممانعت شوهرش بکشد؛ چون دیگر خودش با مشکلات روانی دست و پنچه نرم می‌کند و خشونت بر مرجان، دیگر بدون دلیل به عادت شوهر معتادش مبدل شده است. زمانی که شوهرش خمار است و دست‌یابی به مواد مخدر برایش سخت است؛ چون توانایی خریدش را ندارد، مرجان را شکنجه می‌کند و برای پیدا کردن پول موادش می‌فرستد؛ مرجان هم برای تهیه‌ی پول مواد مخدر برای صفاکاری به خانه‌ها می‌رود و همین که شام به خانه می‌رسد، مورد خشونت‌های بی‌رحمانه‌ی شوهرش قرار می‌گیرد.

مرجان را شوهرش بارها شب‌هنگام از خانه اخراج می‌کند و برایش می‌گوید باید شب را در حویلی به سر ببرد و اجازه‌ی رفتن به خانه‌ی اقاربش را هم برایش نمی‌دهد؛ از آب، غذا و نفقه که هیچ خبری نیست.

سال‌های زیادی را مرجان این گونه سپری می‌کند تا این که در یکی از شب‌های زمستان که شوهرش خمار است و به مواد مخدر دسترسی ندارد، او را برای پیدا کردن مواد می‌فرستد و مرجان از او اطاعت نمی‌کند و می‌گوید که نمی‌تواند در آن وقت شب آن هم در سرمای جان‌سوز برای پیدا کردن مواد برود؛ این عدم اطاعت او از شوهرش سبب مشاجره‌ی لفظی بین شان می‌شود. شوهرش در ابتدا آب جوشی که روی بخاری قرار دارد را به سمت پرت می‌کند و بعد از این که او از شدت سوختگی به زمین می‌افتد، موهای او را تراش می‌کند و دنبال چاقو به آشپزخانه می‌رود تا او را از بین ببرد؛ مرجان با استفاده از این فرصت راهی کوچه می‌شود و خودش را به نزدیک‌ترین مسجد محل شان می‌رساند.

مرجان با زخم و تاول‌های مانده بر پشت و گردن و موهای تراشیده، راهی یکی از نهادهای مدافع حقوق زنان می‌شود تا با او همکاری کنند. مرجان یکی از هزاران زنی است که تا آخرین نفس‌های شان انواع خشونت‌های مردانه را تحمل می‌کنند تا این که روزی  کاسه‌ی صبر شان سر می‌رود و مجبور می‌شوند، برای نجات زندگی شان، ترک خانه کنند.