زنان؛ قربانیان همیشگی

افسانه یاس
زنان؛ قربانیان همیشگی

دلیل‌های زیادی استند که دست به دست هم می‌دهند و زندگی زنان، مملو از خشونت و سختی می‌کنند. زنانی که زندگی شان با عرف‌های معمول و مردانه‌ی جامعه رقم می‌خورد و تنها عرف‌های مردسالارانه بر زندگی شان حکم می‌راند. بیشتر خشونت‌ها در خانه‌ها اتفاق می‌افتد که حرف زدن از آن‌ها تابو شمرده می‌شود. از سوی دیگر زنانی که بخواهند این خشونت‌ها را برملا و علیه آن اقدام کنند، باید از همه‌ی داشته‌های شان بگذرند و تنها دنبال همان یک مورد که صدا بلند کرده اند بروند، چون از خانه، خانواده و جامعه رانده می‌شوند.
زنانی که در خانه‌های شان از خشونت‌ها مصؤون باشند، باز هم به گونه‌ای، در جامعه خشونت‌ها را تجربه می‌کنند؛ خشونت‌های شدید‌تر و یا هم عجیب‌تر.
«مدوسا» دختری زیبا و جوانی که است که قربانی یک توطئه‌ی شوم در قریه‌ی شان می‌شود. یکی از مردان مسن در قریه‌ی شان که شهوت و هوس جنسی او غیر قابل کنترل است، برای مهار کردن این غریزه‌اش، دختران جوان زیادی را به دام انداخته؛ دخترانی که به وسیله‌ی دام و توطئه‌های او زندگی شان به تباهی کشیده شده و از خانه و خانواده منزوی و رانده شده اند و یا هم در خانه، مورد خشونت‌های فیزیکی و روانی بیشتر قرار گرفته اند.
مردی که همواره در پی آزار و اذیت دختران جوان است. برای دختران کمین می‌گیرد و سر راه و یا به خانه‌های شان داخل می‌شود، با آزار و اذیت کردن شان بعد از بیرون شدن از خانه سر و صدا راه می‌اندازد که گویا آن دختر با او رابطه داشته و او را به سوی خودش دعوت کرده است و با هم رابطه‌ی جنسی برقرار کرده اند. از این که او از امتیاز مردانگی برخوردار است، کم‌تر مورد توجه قرار می‌گیرد؛ اما دختران که قربانی اند، از سوی خانواده‌های شان به گونه‌ی وحشت‌ناکی شکنجه و لت‌وکوب می‌شوند. بعد از چندین دختر دیگر نوبت به مدوسا رسیده است. یکی از روزهایی که مدوسا در خانه تنها است و مرد نیز از چندی پیش دنبالش افتاده است، به خانه‌اش می‌رود و به او دست‌درازی می‌کند؛ بعد از برآمدن از خانه‌اش در کوچه و سرک سر و صدا راه می‌اندازد که گویا با مدوسا رابطه‌ی جنسی داشته است.
مدوسا از این‌ که ترس و وحشت خانواده‌اش را از یک سو به دل دارد و ترس از بدنامی‌اش در منطقه را از سوی دیگر؛ بنا بر این، با خوردن تیزاب قصد از بین بردن خودش را می‌کند.
بعد از رسیدن خانواده‌اش، او را به شفاخانه‌ی ولایت شان انتقال می‌دهند؛ اما دکتران از صحت‌یاب نشدن او به خانواده‌اش می‌گویند. خانواده‌ی مدوسا او را به کابل می‌آورند و برای مداوا و پیشبرد پرونده‌ی شان به نهاد‌های عدلی، قضایی و مدافع حقوق زنان مراجعه می‌کنند. با پی‌گیری و اقداماتی که از سوی نهادهای مرتبط صورت می‌گیرد، طرف مقابل قضیه دستگیر می‌شود و مدوسا با کمک نهادهای مدافع حقوق زنان زندگی‌اش نجات می‌یابد.