آیا برخی بازی‌کنان تیم ملی کرکت به افغانستان خیانت کردند؟

نعمت رحیمی
آیا  برخی بازی‌کنان تیم ملی کرکت به افغانستان خیانت کردند؟

پس از جام جهانی کرکت که با نمایش سؤال‌برانگیز بازی‌کنان تیم ملی کرکت افغانستان همراه بود، مطلبی با عنوان «تیم در تیم» نوشتم که حاکی از دودستگی و اختلاف‌های شدید در تیم ملی کرکت افغانستان بود. باخت‌های زنجیره‌ای که منجر به سرخوردگی عمومی علاقه‌مندان به ورزش شد و نیاز بود که در این زمینه تحقیق شود؛ اما به دلیل مشغله و این که عادت به فراموشی، دنبال مقصر گشتن و پاک کردن صورت مسأله به جای حل آن داریم، کسی ناهنجاری‌های تیم ملی کرکت را تعقیب نکرد تا که چند روز پیش، پس از تغییر و تحول تازه در تیم ملی کرکت و کاپیتانی دوباره‌ی «اصغر افغان»، بار دیگر این زخم ناسور، سرباز کرد.
مشکل آن است که هرچه می‌گذرد، سیاست و آدم‌های سیاسی، نفوذ و رسوخ بیشتری در ورزش ما پیدا می‌کنند. سیاست‌مدارانی که هر روز، فضا و امکان فعالیت را برای اهالی ورزش، تخصص و خاک‌خورده‌های آن تنگ‌تر می‌کنند. ورزش وقتی سیاسی و قومی می‌شود؛ رییس‌جمهور یک کشور، تمام رشته‌های ورزشی دیگر را به حال خودش رها و تمام تمرکزش را به یکی معطوف کرده و شخصا با افرادی که قرار است مسؤول آن رشته‌ی ورزشی باشند، مصاحبه و او را بر می‌گزیند. ورزش برای دوری از آلودگی‌ها و سیاست‌بازی‌ها است؛ اما در ورزش سیاسی، جوان‌مردی، مهربانی، دوستی، هم‌دیگرپذیری و شالوده‌ی این پدیده‌ی جذاب جهانی، جایش را به باندبازی، قوم‌گرایی، سلیقه و رابطه می‌دهد.
در جریان جام جهانی کرکت، از مجرای دقیق و آگاه، شنیدم که در تیم ملی کرکت افغانستان، بازی‌کنان به چند دسته (شما بخوانید باند) تقسیم شده اند:
1) باند هوادار کاپیتان جوان، «گلب‎الدین نایب»
2) باند بازی‌کنان شاغل در لیگ‌های معتبر کرکت
3) باند هوادار کاپیتان سابق، «اصغر افغان»
حالا که دوباره اختلاف و باندبازی کرکت گل کرده است، چند روز پیش «گلب‌الدین نایب»، کاپیتان پیشین تیم ملی، آشکارا اعلام کرد که برخی بازی‌کنان، به دلیل آن که او کاپیتان بوده است، نه تنها از جان و دل در جام جهانی برای تیم ملی افغانستان بازی نکرده که او و نام افغانستان را مسخره کرده اند. او گفته است که آنان باید محکمه می‌شدند نه آن که دوباره زمام‌دار تیم ملی کرکت شوند. گلب‌الدین اضافه کرده است، تا زمانی که چنین افرادی در کرکت هستند، دیگر در تیم ملی بازی نخواهم کرد.
«عزیز الله فضلی» که در زمان برگزاری جام جهانی 50 آوره‌ی کرکت، نفر اول کرکت افغانستان بود، در یک اظهار نظر ویدیویی، رازهای بیشتری را افشا کرده و گفته است: «شبی حین برگزاری جام جهانی، گلب‎‌الدین نایب به اتاقم آمد، ضمن گریه با فریاد گفت که حاجی‌آقا، چه کار کنم؟ بازی‌کنانی مثل «اصغر افغان، نبی عیسا‌خیل و راشد آرمان»، ضمن آن که بازی نمی‌کنند، مرا مسخره کرده و هر کاری که خواست خود شان بود، انجام می‌دهند.» فضلی گفته است که گلب‌الدین حتا گفت، من فقط در مراسم قرعه‌کشی شرکت می‌کنم، باقی امور به دست آن‌ها باشد، به آن‌ها بگویید برای گلب‌الدین نه که برای بیرق افغانستان بازی کنند.
پس از جام جهانی، خبرهای مؤثقی وجود داشت که رهبری کرکت‌بورد، تصمیم دارد تا بازی‌کنان متمرد را جریمه و محروم کند؛ اما با دخالت افراد سیاسی قدرت‌مند، این کار انجام نشد و به جایش «فضلی» از کار برکنار شد.
گلب‌الدین نایب، کاپیتان سابق تیم ملی کرکت افغانستان حرف‌های جالب دیگری نیز دارد: «من در تمام عمرم، دو بار گریه کرده‌ام، یک بار که دخترم فوت شد و بار دیگر به خاطر تیم ملی کرکت در جام جهانی. هر کاری کردم، نشد که بازی‌کنان به خاطر نام و بیرق افغانستان از خود بگذرند.»


سال‌ها است که کرکت افغانستان دچار اختلاف‌های شدید سمتی و باندبازی‌های دورنی شده است. روزگاری می‌گفتند که کرکت را «مشرقی والا» به گروگان گرفته اند و روزگاری نیز حرف از قدرت‌نمایی اهالی ولایت «لوگر» بود. آن‌چه واضح و مبرهن است، آن که امروز ورزش و کرکت افغانستان با دخالت مستقیم سیاست‌مداران، در سیاسی‌ترین دوره‌ی تاریخ خود است. در گذشته نیز مسؤولان از مجرای کاملا سیاسی وارد ورزش می‌شدند، وابسته به گروه‌ها و حلقه‌های سیاسی بودند؛ اما حالا به نظر می‌رسد که این دخالت، پروژه‌محور، سیستماتیک و دوام‌دار شده است.
مدت‌ها است که ورزش افغانستان به دلیل وابستگی به سیاست و پاسخ‌گویی به مراجع قدرت؛ نه ورزش و ورزش‌کار، دچار یک «منیّت» بزرگ شده است. برای همین، آن‌قدر که امروز در کرکت ما «منم، منم» است، در هیچ جای کرکت دنیا نیست! تمام کسانی که بیرون از کرکت‌بورد استند، افراد داخل را به ناآگاهی، بی‌سوادی، حتا در برخی موارد به رعایت نکردن موازین اخلاقی متهم می‌کنند و کسانی که داخل استند نیز، بیرونی‌ها را قدرت‌طلبان شهرت‌طلبی می‌پندارند که درک درستی از ورزش و کرکت نداشته و فقط برای رسیدن به مقام و با انگیزه‌ی سفرهای متعدد دور دنیا، اعتراض می‌کنند.
در کورانِ برگزاری جام جهانی، برخی اعضای تیم ملی کرکت، توئیت‌های جنجالی نشر و برخی بازی‌کنان به تماشاگران توهین کردند که مهر تأیید بر بی‌انگیزگی و چنددستگی در تیم بود.
«سایر زلاند»، یکی از خبرنگاران ورزشی که حالا در اروپا به سر می‌برد، گفته است، کرکت افغانستان نمونه‌ی کامل یک ورزش سیاسی در دنیا است. تمام افراد به جای آن که به فکر منافع ملی باشند، دنبال سود شخصی استند. او اضافه کرده است که، در زمان مدیریت «فضلی»، به ابتکار رییس پیشین کرکت بورد، با رهبری «راشد، اصغر و نبی» باندی به وجود آمد که از سوی برخی کارمندان کرکت‌بورد و حلقه‌های سیاسی حمایت می‌شد. اختلاف‌ها به اندازه‌ای زیاد شد که آشکارا مردم در پرده‌ی تلویزیون می‌دیدند. در یکی از بازی‌ها کاپیتان «نایب» به محمد نبی گفت که «بالینگ» کند؛ اما او از این کار سر باز زد. او می‌گوید، بیشتر سران ورزش و کرکت افغانستان در محاکم پرونده دارند که به دلیل وابستگی شان به مجراهای قدرت، هیچ وقت بررسی نمی‌شود.
سوال این است که چرا برای کاپیتانی، این همه جنجال است؟ چرا در مدت کوتاه، سه بار کاپیتان تیم ملی کرکت تغییر می‌کند؟ اگر «اصغر افغان» کاپیتان و بازی‌کن خوبی بود، چرا برکنار شد و اگر خوب نبود، چرا در بین این همه جنجال و بلوا، دوباره بازوبند کاپیتانی به او داده می‌شود؟ «زلاند» در این مورد گفته است، چون اصغر و مسؤولان کرکت بورد دست شان در یک کاسه بود، چنان ذهنیت‌سازی کرده بودند، تنها کسی که می‌تواند افغانستان را به سرمنزل مقصود و ساحل آرامش برساند، فقط یک نفر و «اصغر افغان» است. چنددستگی در سطح رهبری و وابستگی بازی‌کنان به این جناح‌ها، موجب شد که اصغر از کاپیتانی تیم ملی کنار زده شود و او نیز در جام جهانی ثابت کرد که به راستی بدون وی، افغانستان محکوم به شکست است؛ چون بازی‌کنان بازی نمی‌کردند.
کارشناسان کرکت از دیرباز تا حالا، معتقدند که زمان خانه‌تکانی، تزریق خون و یا پطرول سبز، به تیم ملی کرکت افغانستان فرا رسیده است. بازی‌کنان مسن، فرسوده و پا به سن گذاشته‌ باید جای شان را به بازی‌کنان جوان، پرانرژی و آینده‌دار خالی کنند؛ اما تا زمانی که ورزش سیاسی و در کنترل سیاست‌پیشه‌ها باشد، این امر ممکن نخواهد بود؛ زیرا، سیاست ارجح‌تر از ورزش و احساس ملی بوده، باندبازی و بازی‌کن‌سالاری مد شده و جای‌گاه‌ها خلط خواهد شد. در ورزش سیاسی، حامیان یک بازی‌کن، می‌توانند تمام اعضای یک اداره و کادر فنی را تغییر دهند که چرا گفته ‌اند بالای چشم یک بازی‌کن «اَبرو» است!
در ورزش سیاسی بازی‌کن مصدوم، با پیچ‌کاری و تهدید در ترکیب است و بازی‌کن سالم، تماشاگر؛ چون در فرهنگ بازی‌کن‌سالاری و ورزش سیاسی، همان درست است که منافع سالارها در آن نهفته باشد، نه آرزو و شوق یک ملت! آن‌ها تصمیم می‌گیرند که چه خوب است و چه بد. جوان‌گرایی خوب است یا گرو ماندن در چمبره‌ی چند بازی‌کن «فسیل» شده.
این مطلب را با نوشته‌ی «وکیل الکوزی» گزارش‌گر کرکت و خبرنگار ورزشی به فرجام می‌رسانم که: «تروریست تنها آن کس نیست که انسان‌ها را می‌کشد؛ بل کسانی که احساسات یک کشور را می‌کشند نیز تروریست اند».