نژادپرستی، نژادهراسی و مخکشیسم

نعمت رحیمی
نژادپرستی، نژادهراسی و مخکشیسم

ریشه‌ی نژادپرستی

برای ریشه‌ی نژادپرستی نظرهای گوناگون وجود دارد؛ اما دلیل روان‌شناختی یکی از مهم‌ترین آن‌ها است. روان‌شناسان اجتماعی ریشه‌ی نژادپرستی را ناشی از ترکیب سوگیری شناختی «خارج از گروه» و ماهیت‌گرایی می‌دانند که افراد را به دو بخش «ما و آن‌ها» تقسیم می‌کند! وقتی آدم‌ها به دو بخش تقسیم شدند؛ آن که در جمع «ما» نبود، ظرفیت آن را دارد تا در گروه پست‌تر و دشمن ما نیز قرار بگیرد؛ مساله‌ی که از نظر روانی، آدم‌ها را آماده می‌کند تا از گروه خودی دفاع کنند؛ چون ویژگی‌های خودی، -هرچه باشد، خوب یا بد- از نظر او مثبت و پسندیده و خصوصیات «آن‌ها»، ناپسند، منفی و فرودست تعریف شده است!

سوگیری‌های شناختی که به مرور زمان و در نتیجه‌ی تربیت خانوادگی، جامعه، مکتب، کتاب‌های تاریخی، رسانه‌ها، ساختار قدرت، زبان و چگونگی شکل‌گیری اجتماع، پرورش یافته و در لایه‌های زیرین ذهن، روان و زندگی آدم‌ها ته نشین می‌شود که دیگر به راحتی قابل زدودن نیست!

وقتی دیگران –آن‌ها- در جای‌گاه پست و فروتر قرار گرفتند؛ او، برای ظلم، آزار و اذیت دیگران آماده است. یعنی نیاز است تا ویژگی‌های مثبت و انسانی از دیگران گرفته شود تا خون شان ریخته و به سرزمین، خانه و مزرعه‌ی شان حمله شود. هرچه  ناآگاهی و تعامل اجتماعی با دیگران کم‌تر باشد و یک گروه انسانی خود را در چهارچوب خودی محصور کند، به همان اندازه انگیزه برای مبارزه با دیگران بیشتر دارد؛ زیرا به همان اندازه که تعامل، شناخت و آگاهی بین انسان‌ها کم باشد، حساسیت، شک و داشتن گمان بد نسبت به «غیر خودی» نیز، بیشتر می‌شود. برای همین، کسانی که از نژادپرستی و نژادهراسی سود می‌برند و این وضعیت برای شان نان‌آور است، تلاش می‌کنند با تبلیغات سوء، ضمن تقویت روحیه‌ی برتری نژادی و نژادپرستی، مردم را در بی‌سوادی، جهل و ناآگاهی مطلق نگه دارند و این یک تعامل دو طرفه است، سودجویان از ناآگاهی مردم سود می‌برند و نژادپرستان در فضای موجود، احساس آرامش و برتری می‌کنند!

تنوع نژادپرستی

نژادپرستی وقتی معنا پیدا می‌کند که آدم‌ها باور به نژاد داشته باشند. به صورت عمومی دو برداشت از نژاد وجود دارد که در قالب‌های دو مفهوم زیست‌شناختی و عامیانه قابل تقسیم است که با یک‌دیگر تفاوت دارد. در مناسبات عامیانه وقتی کسی حرف از نژاد می‌زند، کاری به ساخت ژنتیکی طرف مقابل ندارد و منظورش بیشتر شباهت‌های ظاهری و یک‌سان بودن آدم‌ها است؛ اما وقتی او در صدد انحصار برخی ویژگی‌ها می‌شود که در نگاه او، ریشه در برتری ذاتی یک نژاد داشته و موجب برتری‌زیستی قومی و فرودستی نژاد مقابل است. برتری و فرودستیِ که در نهایت به داوری منفی اخلاقی و تبعیض نژادی وصل می‌شود. در نژادپرستی سنتی، هدف اصلی نژادپرستان حذف، نابودی و از بین رفتن مستقیم یا غیر مستقیم افرادی است که در دسته‌ی «ما» قرار ندارند. رویه و روشی که از فاصله‌ی اجتماعی و البته تحقیرانگاری طرف مقابل شروع می‌شد. باید گفت، گروه‌های انسانی هر چه بیشتر در درون خود فشرده، حصارهای قومی بیشتر شود و کسی اجازه‌ی ایجاد رابطه با طرف مقابل را نمی‌یابد؛ چون دیگران، پست، فرومایه و فرودست پنداشته می‌شوند! این نوع نژادپرستی در دنیای مدرن امروز کم شده؛ اما در افغانستان هنوز هم وجود دارد. نژادپرستی در دنیای مدرن کمی با گذشته فرق کرده است و به جای حذف مستقیم یا فاصله‌گذاری با طرف مقابل، می‌تواند به شکل‌های مختلف ظاهر شود. امروز در نژادپرستی، نمادهایی وجود دارد که نژادپرستان بر اساس آن با دیگران مخالفت می‌کنند. مثلا او به این باور می‌رسد که اگر یک گروه قومی قتل عام می‌شود و دائم زیر ظلم، ستم و در معرض نژادپرستی و تبعیض است؛ چون به گروه قومی‌ای که از نظر او در دسته‌ی فرودست قرار دارد؛ پس هر مصیبتی که تحمل می‌کند، حقش است. مثلا هزاره‌ها حق شان است که در معرض شکنجه و ظلم سیستماتیک باشند؛ چون شیعه اند یا سیکهـ‌های افغانستان حق شان است که کشته شوند؛ چون سیکهـ اند!

زادگاه نژادپرستی

برخی با برجسته کردن تنوع نژادی و جسپیدن به تکثرگرایی، درصدد مبارزه با نژادپرستی اند؛ اما بهترین شیوه آن است که به خوبی و بسیار در باره‌ی نژادپرستی و چرایی آن سخن زده و نوشته شود. امروز بسیاری به این باور اند که نژادپرستی را بیش از آن که در بین افراد جست‌وجو کنیم، باید در سیاست‌ها، ایده‌ها و در درون قدرت دنبالش بود؛ چون نژادپرستی با قدرت ارتباط نزدیک دارد و از درون دفاع از قدرت و امتیازهای یک گروه نژادی، به قیمت له کردن و زیر پا گذاشتن ارزش‌های دیگران سر بیرون می‌آورد. نژادپرستانی که به دنبال تثبیت نژاد برتر استند، با همین ایده، نابرابری و ظلم را در جامعه توجیه می‌کنند. آن‌ها بروز مشکلات اجتماعی را ناشی از ذات گروهی از مردم دانسته و در صدد حفظ نابرابری‌های نژادی بوده یا حد اقل در برابر آن ساکت و بی‌تفاوت اند. برخی از صاحب نظران مثل «ابرام ایکس کنیدی»، استاد دانشگاه در امریکا معتقد است که برای مبارزه با نژادپرستی، نمی‌توان به آگاهی و ارزش‌های اخلاقی متوسل شد؛ چون زادگاه نژادپرستی، قدرت است؛ نه جهالت و اصول اخلاقی انسانی! او، می‌گوید دانش و آگاهی، وقتی مؤثر است که در خدمت مبارزه با نژادپرستی باشد. نظریه‌ی که حد اقل در باره‌ی کشورهای مثل افغانستان کاملا درست است. کشوری که نژادپرستان زیادی در آن هستند و اگر سر خود را زیر برف نکنیم، گرم‌ترین بازار نژادپرستی را دارد.

خودم، نژادپرستانه‌ترین حرف‌ها و حرکت‌ها را بیشتر از آدم‌های تحصیل‌کرده دیده و شنیده‌ام تا مردم عادی. گاهی خود مدعیان ضد نژادپرستی در رونق بازار نژادپرستی کمک می‌کنند؛ آن‌ها مدام می‌گویند که نژادپرست نیستند. نظریه‌ای که خودش یک تفکر نژادپرستانه است. روزگاری مد شده بود تا همه بگویند، نژادپرست نیستند؛ حرفی که خودش ناشی از داشتن احساسات نژادپرستانه است. این که کسی بگوید، مشکلی با دیگران ندارد به این معنا است که باید حتما مشکل می‌داشت؛ اما او آنقدر کاکه و خوب است که این مشکل را ندارد، روحیه‌ی که باتأسف، معطوف به ایجاد تمایز و فرق است؛ همان چیزی که از خمیرمایه‌های نژادپرستی است. اصلا یکی از دلیل‌های رشد نژادپرستی چسپیدن به همین فرق‌ها و برتری طلبی‌ها است!

نژادپرستی بیولوژیک، علم و نژادهراسی

در نژادپرستی بیولوژیک، هر ضعف و قوت انسان‌ها به پای نژاد او گذاشته می‌شود. دیدگاه‌های که هیچ وقت توسط دانش‌مندان علم ژنتیک تایید نشده است. مثلا این که گفته می‌شود، «هنر نزد ایرانیان است و بس یا عرب‌ها مردمان عیاش و خوش‌گذران اند یا سیاه پوستان به صورت ناخودآگاه بدن مستعد برای ورزش قهرمانی دارند.» چند سال پیش ویدیویی را دیدم که نتیجه‌ی آزمایش «دی ان ای» افراد گوناگون از قاره‌های گوناگون بود. آن آدم‌ها پیش از آزمایش، همه به نژاد و خصوصیات تباری خود افتخار می‌کردند و در ذهن هر کدام، مردمان بد و فرودست وجود داشت که حق زندگی و چیزی نداشتند! مثلا یکی از آلمان‌ها متنفر بود؛ اما نتیجه‌ی آزمایش دی ان ای نشان می‌داد که از نظر ژنتیکی او آلمانی هم است! آزمایشی که ثابت می‌کرد همه‌ی آدم‌ها دارای دی ان ای مشابه استند و خلوص نژادی، فقط یک خواب و خیال است که فقط محصول ذهن نژادپرستان است. علم ثابت کرده است که آدم‌های امروز، محصولی از انسان‌های متفاوت و حتا از قاره‌های گوناگون اند؛ چون هیچ کسی نمی‌تواند دی ان ای بیش از 11 نسل خودش را حفظ کند.

همان‌گونه که طبقه‌بندی انسان‌ها به سیاه، سفید، این یا آن، نشان دهنده‌ی دقیق و درست از تفاوت و شباهت ژنتیکی انسان‌ها نیست، توانایی و یا عدم توانایی انسان‌ها نیز محصول نوع نژاد و ژنتیک او نمی‌تواند باشد. مثلا این که از سال 1980 تا به امروز، هیچ دونده‌ی سرعت در المپیک مدال طلا نگرفته است، بیش از آن که محصول مستقیم ژنتیکی باشد، حاصل تلاش و انگیزه‌ی است که ورزش‌کاران دارند. متخصصان ورزشی و پزشکی معتقدند ممکن است تفاوت‌هایی بین ورزش‌کاران باشد؛ اما این تفاوت‌ها بسیار ضعیف و اندک است.

نژادپرستان اما به این باورند که خصوصیات ذاتی و ارثی، به لحاظ بیولوژیکی، تعیین کننده‌ی رفتار انسان‌ها بوده و نشان دهنده‌ی هویت ملی-نژادی آن‌ها است که گاهی حتا به نژادهراسی تغییر شکل می‌دهد. در کشورهای مهاجرپذیر و یا در افغانستان که همه یک‌دیگر را به مهاجر بودن محکوم می‌کنند، ناشی از همین نژادهراسی است که در جاهای دیگر منجر به بیگانه‌هراسی شده است تا احزاب و گروه‌های رادیکال، پسافاشیست، راست افراطی و ملی‌گرا از آن سود ببرند. بسیاری از مصادیق نژادپرستی، امروز در افغانستان به نژادهراسی تغییر ماهیت داده است.

فاشیزم، تبعیض و مخکشیسم

پیشتر مفاهیمی مثل« فاشیسم، نازیسم، صهیونیسم و…» به گوش مان خورده بود و مطالب پراکنده در باره‌ی آن‌ها خوانده بودیم؛ اما چند سالی است که در افغانستان مفهوم تازه‌ی به نام «مخکشیسم» نیز پا به عرصه‌ی وجود گذاشته است. اگر فاشیسم، نژادپرستی دولتی است، نازیسم را نژادپرستی ملتی و صهیونیسم را نشان نژادپرستی دینی بدانیم، اصطلاح و مفهومی که در کشورمان نیاز است توضیح داده شود، مخکشیسم است. در واقع مخکشیسم شکل گرفته و یا مخلوطی از انواع نژادپرستی است که همه با هم یک‌جا شده و از آن چیزی به نام مخکشیسم به وجود آمده است. همان‌طور که نژادپرستی رنگی –برتری نژاد سفید در غرب- در مقابل مفهوم نژادپرستی سفید که ترور را یک روش ساده و قابل پذیرش می‌داند، در این جا نیز مخکشیسم در هاله‌ی از معصومیت و بی‌گناهی، در صدد از بین بردن خبط ترور، انفجار و انتحار بوده، می‌خواهند آن را به دلیلی برای ترور بدل کنند. در دوره‌ی حکومت‌های گذشته بود که منشور نژادپرستی مخکش افشا شد، منشوری که آشکارا معطوف به قوم‌گرایی و تبعیض بود. آن زمان، حکومت فقط به برکناری مخکش بسنده کرد؛ اما آن حرکت و منشور، یک خواست منظم و قدیمی است که با تأسف، پیروان زیادی هم دارد. هرچند اگر مدام شعار داده شود که هیچ افغان بر افغان دیگر برتری ندارد؛ شعاری که مشخص است، باید در حد همان شعار باقی بماند!

تبعیض آن است که کسی به خاطر پیشینه‌ی قومی، نژاد و خصوصیات فردی اش، مورد ستم واقع شده و خدماتی که متعلق به همه است، از او دریغ شود یا همیشه برای رسیدن به حقش با مانع روبه‌رو شود. فاشیست نیز به افرادی گفته می‌شود که مدافع فلسفه و اهداف سیاسی فاشیسم است.

با وجودی که بسیاری، منشاء نژادپرستی را معطوف به فاشیسم و نژادپرستی دولتی می‌دانند؛ ولی برخی دیگر معتقد اند که نژادپرستی، باید یک رفتار همه‌پذیر –نهادینه شده- در جامعه باشد تا اجرایی شود و زیاد هم وابسته به سیاست‌های یک حکومت نژادپرست نیست؛ حکومتی که خودش شکل گرفته از همان جامعه است.

حرف آخر

هیچ کسی از بدو تولد، نژادپرست نیست و باور به برتری‌طلبی‌های معمول نژادی ندارد؛ اما به مرور زمان، آن را از محیط و خانواده به دست می‌آورد. خانواده‌ای که در یک جامعه‌ی متزلزل و بی‌ثبات، همیشه نگران آینده و حال است. این وضعیت برای هر کسی یک حس ناامنی درونی به وجود می‌آورد که بخشی از علاقه به نژادپرستی مرتبط با آن است. در واقع خود برتربینی، افتخار به قوم، نژاد و یا زبان، منطقه و تاریخ، ناشی از همین احساس ناامنی درونی و حقارت است. آدم‌ها نیاز دارند برای پنهان کردن چنین حسی، خود را نسبت به دیگران بارزتر، هوشیارتر و بهتر بدانند!

از این زاویه هم می‌توان به ماجرا نگاه کرد که آدم‌ها برای پاسخ‌گویی به احساس و نیازهای روانی فروخورده اش، مجبور می‌شود خشونت و ناراحتی اش را روی دیگران خالی کند. یعنی خودبرتر بینی، مثل پله‌ی ترازو است؛ هر چه حس خودبرتر بینی مفرط زیاد باشد، احساس حقارت کم می‌شود.

هر چند ذکر شد که تنها یک عامل، مثل رشد دانش و پیشرفت علمی به تنهایی موجب کاهش و از بین رفتن نژادپرستی نمی‌شود؛ ولی کشورهای که راهی برای رهایی از مصیبت‌هایش مثل نژادپرستی ندارند، برای به دست آوردن آرامش، تلاش می‌کنند تا با اغراق و بزرگ‌نمایی میراث گذشته‌ی خود را بزرگ جلوه داده و با نهادینه کردن ایدئولوژی‌ نادرست، دست‌آوردهای دیگران را کوچک و بی‌ارزش نشان دهند. که افتخار به تاریخ گذشته و مثلا پنج‌هزار سال تاریخ، شاید یکی از همین نمونه‌ها باشد.

برای غلبه بر نژادپرستی، در نخست باید زمینه‌های مبارزه با آن شناسایی شود، انگیزه‌هایش تقویت و به یک گفتمان بدل شود. با منکر شدن وجود نژادپرستی در افغانستان، نمی‌توانیم بر این معضل بسیار کشنده و بزرگ غلبه کنیم- اگر انگیزه‌ی برای مبارزه شکل بگیرد-.

دیگران نیز برای پیروزی بر نژادپرستی، آن را انکار و مخفی نکرده که تلاش کردند آن را بهتر بشناسند، معرفی کنند و در باره اش منظم و مرتب حرف بزنند تا راه مناسب برای مبارزه با آن پیدا کنند.

ما هر چه بیشتر با خود مان رو راست باشیم و بپذیریم که نژادپرستی و مخکشیسم در افغانستان واقعا یک معضل بزرگ است، زودتر به مقصد و محو نژادپرستی خواهیم رسید. به هر صورت، تعامل بیشتر اجتماعی، مراکز آموزشی و دانشگاه‌ها می‌توانند برای مبارزه با خودبرتر بینی، نژادپرستی و نژادهراسی، مؤثر باشند. به شرطی که خود آن‌ها دلیلی برای فاشیسم نباشد!