نویسنده: محمد عارف کیانی، ارکان حرب
بخش نخست
در نظام چندقطبی کنونی که حضور یک قدرت برتر بلامنازع در آن نامحسوس است، نقش سازمانهای منطقهای را میتوان در سطوح مختلف، مهم و تأثیرگذار توصیف کرد. سازمانهای منطقهای ازلحاظ اعتبار بعد از دولتها و سازمانهای بینالمللی در درجه سوم قرار دارد.
منطقهای که ما در آن زندگی میکنیم، یکی از پرآشوبترین مناطق جهان است و از هر زاویهای که به آن نگاه کنیم، منطقهی ما نسبت به دیگر مناطق جهان، متفاوت و دارای ویژگیهای منحصر به خود است. این منطقه، بزرگترین جمعیت جهان را دارد و سرشار از منابع طبیعی زیرزمینی و ذخایر نفت، گاز و سنگهای قیمتی است. همچنان، این منطقه از منظر فرهنگی و گرایشهای دینی-مذهبی و قومی، متنوعترین جغرافیای جهان است.
از اینرو، فرصتها، چالشها و رقابت نسبت به گوشههای دیگر جهان، در این منطقه تعریف و معنای جداگانهای پیدا میکند. روی این منظور است که منابع طبیعی و تنوع فرهنگی در دیگر نقاط جهان یک فرصت است؛ اما در این منطقه از دنیا، بنا بر نبود نظام سازمانمند سیاسی و امنیتی وعدم ظرفیت در مدیریت منابع طبیعی و معدنی، فرصتها به چالش و منابع تغذیه باندهای تبهکار و گروههای برانداز مبدل شده است.
نظامهای بیبنیاد سیاسی-امنیتی، این منطقهی مهم جیوپولیتک و جیو اکونومیک را به کانون زورآزمایی میان قدرتهای بزرگ جهانی و شرکتهای چندملیتی مبدل کرده است. روی همین دلیل در طول تاریخ، جنگ و منازعه به بهانههای گوناگون اما استوار بر منافع، رقیب همیشه رفیق و وفادار ملتهای این منطقه بوده است. هیچ قدرت فرامنطقهای تا این دم در این منطقه نخواسته است که نقش سازنده در کاهش تنشهای چندلایه این جغرافیا داشته باشد. در حالیکه سازمان ملل متحد، بر اساس ماده اول و ۲۳ منشور این نهاد، شورای امنیت را مکلف به تأمین امن و نظام جهان ساخته است اما؛ این سازمان از بدو تأسیس تا اکنون نتوانسته مانع بروز جنگهای ویرانگر در این منطقه گردد.
مسئلهی دیگری که در منطقه حایز تأمل پنداشته میشود، تأثیرپذیری کشورهای منطقه بر اساس بافتهای اجتماعی، فرهنگی و تاریخیشان است. بافتهای فرهنگی-مذهبی، این منطقه را در سطوح و ابعاد مختلف آسیبپذیر ساخته است.
با توجه به ملاحظات یاد شده روشن شدن نسبی چالشهای منحصربهفرد منطقه، یگانه عنصری که میتواند میزان آسیبپذیری را در منطقه کاهش و کمرنگ سازد، سازمانهای منطقهای استوار بر منافع کشورهای منطقه است.
سازمانهای زیادی زیر عنوانهای مختلف، گاهی کنشی و گاهی هم واکنشی در منطقه ایجاد و تأسیسشدهاند. در بعضی موارد این سازمانهای منطقهای توانسته است تا حدی در امر کاهش تنشهای بینکشوری نقش یاور و یاری رسان را بازی کند؛ اما در برخی موارد دیگر، این سازمانها نهتنها که تنشها را کاهش نداده، بلکه سبب ایجاد رقابتهای سیاسی-امنیتی بین کشوهای منطقه و قدرتهای جهانی نیز شده است.
در منطقهی ما سازمانهای مختلفی بهمنظور اهداف و مقاصد متفاوت ایجاد و فعالیت میکنند. در این بخش سعی کردیم که سه سازمان مهم منطقهای را که بالای صلح و جنگ افغانستان تأثیرگذارند مورد کاوش و ارزیابی قرار دهیم.
سازمان همکاریهای شانگهای و نقش آن در صلح و جنگ افغانستان
سازمان همکاریهای شانگهای، یکی از سازمانهای تأثیرگذار منطقهای بوده که بهمنظور تقویت همکاریهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی در منطقه ایجاد شدهاست. پیش قراول و بانی اصلی این سازمان چند منظوره، جمهوری خلق چین و جمهوری فدراتیف روسیه هستند. این سازمان از بدو ایجاد تا این دم، بهعنوان یکی از ستونهای همکاریهای منطقهای در مناسبات سیاسی، امنیتی و اقتصادی منطقه نقش برجستهای داشته و تحرکات آن قسماً بار مثبت معنایی داشته است. برعلاوه محورهای اساسی امنیتی و سیاسی که جز جداناپذیر اهداف سازمان شانگهای دانسته میشود، این سازمان یک سلسله تلاشهایی را در زمینهی تولید انرژی و بهبود وضعیت ترانسپورت منطقه نیز انجام داده است.
هرچند این تلاشها نتایج ملموس و عملی در پی نداشته، اما از دید دیگر، این تلاشها را میتوان بهحیث نقشهی راه در جهت رسیدن به ثبات سیاسی و امنیتی در منطقه، حایز اهمیت دانست. در بعد دیگر، محورهای تصمیمگیری این سازمان از هر منظر که نگاه شود بر چیدمان سیاسی و امنیتی منطقه تأثیر قابل ملاحظهای داشته و دارد.
روسیه و چین، دو پایهی اصلی این سازمان، از قدرتهای اتمی بوده و عضو دایمی شورای امنیت سازمان ملل متحد که هر یک از کشورهای منطقه، به نحوی از این دو محور کلیدی سازمان شانگهای تأثیرپذیر ویژهای دارند. این تأثیرپذیری در لایههای مختلف حایز اهمیت و قابل توجه است.
با توجه به موارد یاد شده، سازمان همکاریهای شانگهای در صلح، جنگ تعامل و تقابل در افغانستان نقش بارز و قابل اهمیتی دارد. هرچند تا ایندم، بنا بر نبود دستگاه دیپلماتیک فعال و پویا در افغانستان از ظرفیت سازنده این سازمان در ختم جنگ و کاهش تنشهای موجود استفاده بهینه صورت نگرفته است.
با اینحال اما؛ بیتردید گفته میتوانیم، اگر تلاش عامدانه در جهت پررنگ ساختن نقش سازنده این سازمان از جانب حکومت افغانستان صورت میگرفت، یقیناً وضع کشور بهمراتب بهتر از امروز میبود.
پهلوی مهم دیگر، مسئله وابستگیهای متقابل چندبعدی افغانستان، با اعضای کلیدی سازمان شانگهای است. حایز تذکر است که اکثریت اعضای سازمان شانگهای هم در چارچوب سازمان و هم در مقیاس کوچکتر، به نحوی با صلح و جنگ افغانستان آشنایند و مشترکات سیاسی، اقتصادی، امنیتی و فرهنگی دارند. قسمی که شانگهای بالای صلح و جنگ افغانستان تأثیر دارد، صلح و جنگ افغانستان، همچنان در مقیاس کوچکتر بالای اعضا و در مقیاس بزرگتر بالای سازمان شانگهای تأثیرات خود را داشته و دارد.
سازمان شانگهای، برای افغانستانِ عاری از جنگ و باثبات، در این مرحله یک استیژ مناسب است. استفاده بهینه از این استیژ وابسته به تعریف سلیقهها، اهداف و منافع ملی همراه با تلاشهای دیپلوماتیک است که دولت افغانستان آن را انجام میدهد؛ چیزی که با سپری شدن ۱۸ سال تا اکنون بیشتر در قالب یک شعار باقی مانده و در مقام عمل، اتفاق چشمگیری را شاهد نبودهایم. «هرچند تاکنون از جانب بعضی شخصیتهای حکمی و حقیقی تلاشهای نامتجانسی صورت گرفته، اما این تلاشها هیچگاه مورد حمایت زعامت سیاسی قرار نگرفته است».
پرسشهای زیادی در باب کملطفی سازمان شانگهای در صلح و جنگ افغانستان قابل طرح است که چرا با گذشت حدود دو دهه منازعه در بیخ گوش این نهاد، شانگهای در سکوت محض، نظارهگر زایش بحرانها و رشد افراطیت و شعلهور شدن روزبهروز آتش جنگ در افغانستان بوده است؟ حقیقت ارایه پاسخ به این پرسش از حوصله این نوشته بیرون است؛ اما آنچه که در این برهه میتواند کارساز باشد، ارایه یک تصویر حقیقی از افغانستان عاری از نزاع با در نظرداشت منافع مشروع اعضای سازمان شانگهای است.
هرچند که سازمان شانگهای دربردارندهی کتلهی واحدی از منافع نیست که بتوان با ارایه یک نسخه واحد، منافع آن را تثبیت و نقشش را سازنده تعریف کرد؛ ولی سه مؤلفه کلیدی «تروریزم، افراطیت و مواد مخدر» درد مشترک و سبب پیوستگی منافع سازمان همکاریهای شانگهای و افغانستان شده است.
با آنکه هر یک از کشورهای عضو این سازمان، مطابق منافع ملی خود تعریف مشخص از این سه مؤلفه دارند؛ اما میتوان با دیپلوماسی فعال در منطقه، از سه درد مشترک، یک درک مشترک ایجاد کرد و مسلماً این درک مشترک به معنای ایجاد اجماع منطقهای و تعریف منافع کشورهای حوزه شانگهای در افغانستانِ عاری از نزاع تلقی میشود.