هر روز در مسیر راه، نارنجیپوشانی را می بینیم که ظاهرا مصروف جمعآوری زبالهها استند. با آن که زباله باید از طرف شب انتقال داده شود؛ اما با تأسف از طرف صبح نیروی تنظیف بارگیری میکند.
امروز موتر زبالهبری در وسط سرک ایستاده بود و بوی تعفن و زنندهای فضا را فراگرفته بود.
دکانداران و عابران با اعتراض شدید نیروی تنظیف شهر را مخاطب قرار داده بودند و میگفتند شماها خیلی کم کار استید فقط بعضی وقتا به صورت نمایشی میآیید این انبار زبالهها را انتقال میدهید.
موترها پشت سرهم هارن میکردند. بعضی رانندهها میگفتند که این موترهای باربری زبالهی شهرداری چرا کثافت را از طرف شب نمیبرند؛ همین که صبح میشود به سرکها میآیند و ترافیک ایجاد میکنند.
یکی از از دکانداران با صدای بلند گفت که من خودم هیچ وقت ندیدم این نارنجیپوشان شهرداری کار کنند و هر وقت از کوچهها یا سرکها میگذرم، خوب میبینم که تعداد زیادی از این مردم در زیر سایهی درختان لمیدهاند و استراحت میکنند. چه وقت کار میکنند، خدا میداند؟ باز همین که سر چاشت میشود به دروازهی خانهها میروند و تکتک میکنند و از خانهها نان طلب میکنند.
من اما این گفتههای مرد دکاندار را قبول ندارم. من خیلی از این نارنجیپوشان را در ناوقتهای شب یا صبحها اول وقت دیدم که جارو و غلتک به دست در سرکها و کوچههای کابل زحمت میکشند و کثافتها را از چهرهی شهرمان میزدایند؛ اما باید این گپ را هم قبول داشت که در هر چیزی استثنا وجود داشته باشد و بین این نارنجیپوشان زحمتکش، چندتایی نارنجیپوش تنبل هم وجود دارد.
دکاندار دیگری که جلو دکان خود ایستاده بود، گفت: «بیادر این کارگران تنظیف معاش میگیرند، نباید برای مردم محل مزاحمت کنند.» خانمی که منتظر موتر بود و به گفتوشنود این دکانداران گوش میداد میگفت که کاش این نارنجی پوشها وظیفهی خود را درست انجام بدهند، نانش سر ما مردم محل، بدبختی اینجاست که تمام میدانیها، کوچهها و جویچهها پر از کثافات و زباله است و این کارگران فقط روز خود را تیر میکنند.
آیا واقعیت همین است؟ من که این نارنجیپوشان را دوست دارم و همهی این کارگران زحمتکش را نمیخواهم به یک چشم نگاه کنم و همهی آنها را تنبل بدانم. من این مردان را، کارگران با وجدانی میدانم که با تمام وجودشان زحمت میکشند؛ اما گپ اینجاست که شاید دلیلهای زیادی باشد وقتی از شهرداری معاش میگیرند چرا برای نان چاشت به پشت خانهی مردم میروند.