نویسنده: قدرت الله عمرانی
مهمترین ارزش برای داشتن جامعهی پیشرفته، داشتن استقلال است؛ زمانی که مردم یک جامعه دارای استقلال فکری نباشند، آن جامعه هرگز احساس رهایی و آزادگی نخواهد کرد. آنهایی که ناآگاهانه در مورد نابسامانیهای جامعهی خود اظهار نظر میکنند، نه تنها مشکلی را حل نمیکنند، بلکه با اطلاعات نادرست، مردم را به گمراهی میکشانند.
همان گونه که آگاهیم، افغانستان در زمرهی یکی از محرومترین و فقیرترین کشورهای جهان است که مردمش، به معنی آزادی و حق شهروندی خویش واقف نیستند. ضعف مدیریت در مقامهای بالا، مردم را به بدبختی، خودناباوری و ضعف عادت داده است؛ آنها همیشه به انتظار دست غیبی بوده اند که از آستین بیرون شود و به وضع شان سامان دهد و یا به خیال این که قرار است معجزهای اتفاق بیفتد و آنها را از فقر و بیچارگی نجات دهد، دلخوش و سرگرم بوده اند. همه میفهمیم که هرگز معجزهای اتفاق نخواهد افتاد؛ معجزه و تغییر در دست خودمان است و بس؛ برای رسیدن به این هدف و آگاه ساختن مردم، به نویسندگانی نیاز داریم که به جای پرداختن به تعریف و تمجید چهرههایی که باعث بدبختی مردم شده اند، مردم را آگاه سازند؛ از درد این کشور فلاکتزده بگویند و از سوء مدیریت و تغییر اساسی و لازم در کشور بنویسند .
برخی از جوانان افغانستان، همین که خط خواندن و سیاه و سفید را از هم تشخیص دادند، شروع میکنند به هجوپردازی در مورد چیزی که حقیقت ندارد؛ کسانی که تا مدتی قبل از بینوایی، ناامنی، بدبختی و گرسنگی مردم حرف و حدیث تحویل مان میدادن؛ اما چندی نگذشته، جهت سخنان شان تغییر یافته و روی خیانتهای مقامهای بالای حکومتی یا قومی پرده میکشند.
بدبختی ملت افغانستان این است که این حرفهای بیاساس را باور میکند. افغانستان همیشه درگیر تضادهای قومی، سمتی، و مذهبی بوده و این به صورت سنت دیرینه درآمده. باکمال تأسف، سالهای سال است که در این خاک جنگ، بدبختی و ناامنی دامنگیر مردم است.
زمانی که برخی از روشنفکران و قلمبهدستان ما از شایستگی حاکمان، سردمداران و شاهنشینها حرف میزنند، آدم شگفتزده میشود. با کدام وجدان آسوده میتوانند اینگونه قلم بزنند. بیاید قفل واقعیت را بگشاییم و از حقیقت عریان و تلخ این مردم حرف بزنیم. آیا این همه مادردان، خواهران، برادران و همسرانی بیسرپناه شده اند، خوبیهای حاکمان این مملکت را بازگو میکند؟
نبود تعهد و صداقت، در جامعهای که دروغ و تزویر، در تمام بسترهای آن ریشه دوانده است، تنها امید، نسل جوان و قلم به دست است که مردم را آگاه کنند؛ اما همین نبود تعهد در کلیت سیاستگذاری جامعه، پیش از همه، نسل جوان را به سربازی گرفته تا با تبلیغات دروغی، بالای ناکارگی و خیانتهای مقامهای حاکم، خاک بیندازند و مردم را در ناآگاهی بیشتر نگه دارند. این هم شاید، یکی از پیامدهای فقر است؛ فقری که محصول سرمایهدار شدن عدهای معدود است؛ عدهی معدودی که همه منابع سیاسی و اقتصادی را به دست دارند و برای پیشبرد اهداف و منافع شان، میتوانند آدمهای زیادی را به بردگی بگیرند؛ بردگی مدرنی که در قالب چهرههای نیکتایی دار خودش را ظاهر میکند؛ اما زبانش برای کسی به حرف میآید که پول میدهد و فرمان.