ملال جنسیتی

بتول سید حیدری
ملال جنسیتی

گاهی شده است نوجوان افغان دختر یا پسر در خود استعدادی را بالقوه می‌بیند که به دلیل بافت حاکم در افغانستان وفامیل‌های خود، توان به فعلیت رساندن آن را ندارند و تنها راه رسیدن به خواسته‌ی خود را در این می‌بینند که ساعت‌ها در رویاهای خود کلنجار بروند و تصور کنند که کاش جنس مخالف جنس کنونی خود بودم تا می توانستم به آرزوهایم برسم. بنابراین، همرنگ نبودن نقش‌های جنسیتی این افراد با هنجارهای جامعه، به تدریج باعث نارضایتی جنسیتی‌ای می‌شود که در طفولیت می‌تواند ریشه زده و آهسته رشد کند.

در میان اختلالات هویت جنسی، از اصطلاح «ملال جنسیتی» یاد شده. منظور اختلالی است که در آن افراد از جنسیت خود ناراضی و آشفته استند و به تدریج، تمایل شدید به تغییر جنسیت خود می یابند. هرچند به جز زمینه‌های اجتماعی فرضیه‌هایی مانند؛ نقش عوامل زیستی، تغییرات هورمونی مادر در دوران جنینی یا تغییرات شکلی در هسته‌ی «هیپوتالاموس» مغزشان وجود دارد که البته نمی‌توان این فرضیه‌ها را تعمیم داد.

در این اختلال، وضعیت ظاهری جنسی و جسمی، ارگان‌های داخلی و سیستم هورمونی وکروموزمی، کاملا در سلامت به سر می‌برد. به طور مثال؛ دختر، عادت ماهیانه می‌شود و پسر توان اسپرم‌سازی را در خود دارد؛ ولی از نگاه ذهنی و روحی منکر نوع جنسیت خود می باشند؛ زیرا معتقد به وجود اشتباه در خلقت و نوع جنسیت خود استند که این عدم رضایت، باعث آزار شدید روحی درآن ها شده و مرتب توانایی‌های خود را با غیرهم‌جنسان، مقایسه و برابر می‌دانند؛ چرا که روح و روان جنس مقابل را در خود به قوت تصور می‌کنند. البته فراموش نشود که این اختلال، با اختلال دوجنسی تفاوت دارد. بیماران دوجنسی، دارای اختلال ظاهری در اندام تناسلی، داخلی و سیستم هورمونی می‌باشند که معمولا نمای ظاهری از اندام هردو جنس را در خود دارند.

این اختلال، موجب پریشانی یا اختلال اساسی در کارکرد اجتماعی، شغلی و سایر زمینه‌های مهم می‌شود که می‌تواند زمینه‌ساز رفتارهای پرخطر جنسی شود. مهمترین عامل در تشدید این مساله، پذیرفته‌نشدن این اشخاص توسط فامیل، دوستان و جامعه است که به تدریج دچار مشکلاتی می‌شوند که برای طردنشدن از اجتماع و ریشخندنشدن، تلاش در پنهان‌کاری این برزخ روح خود می‌کنند و فقط در فضاهای بسیار خصوصی، در قالب جنسیتی‌ای که خود مایل استند، فرومی‌روند تا از برچسب بداخلاق و یا همجنس‌باز بودن توسط دیگران به دور باشند. درحالی که این گروه بداخلاق نیستند بلکه در بدنی نامتناسب با تعبیر ذهنی خود از جنسیت خویش زندگی می کنند و ناراضی اند. رنج می برند و گاهی دست به خودکشی هم می‌زنند. آن‌ها را درک کرد، نه قضاوت. کاری که خیلی از خانواده‌های این افراد، به دلیل عدم آگاهی و ازترس آبرو، حتا تصور این اختلال را در فرزند خود نمی‌بینند و به همین دلیل فرزند خود را رانده و او را دچار بحران‌های عمیق‌تر می‌کنند.

افراد دچار ملال جنسیتی امروزه از نگاه تخصصی، بیمار شناخته نمی‌شوند و هدف از اقدامات طبی ارائه‌ی کمک‌هایی است تا به لحاظ آرامش فردی و تعاملات اجتماعی متناسب با جنسیتی که برای خود قائل استند زندگی کنند. افراد دچار ملال جنسیتی، جدا از خدمات تخصصی‌ای که به آن نیاز دارند، مانند هر انسان دیگری، نیاز به خدمات درمانیِ معمول پیدا می‌کنند که طبیب‌ها و کلیه کادرهای درمانی‌ای که در افغانستان متاسفانه هرگز وجود ندارد، باید ضمن شناخت صحیح و علمی از این شرایط، بدون هیچ‌گونه تبعیض یا قضاوتی، خدمات طبی لازم را به آنان تا جایی که در دسترس پزشک است ارائه کنند.

ملال جنسیتی، در سه شکل اختلال ملال جنسیتی در اطفال، اختلال ملال جنسیتی در نوجوان و سرانجام، اختلال ملال جنسیتی درکلان‌سالان دسته بندی شده است که در شماره‌های بعد، به آن خواهیم پرداخت.