نویسنده:دیدار دوستدار مشرقی
سلام جناب معاون دوم رییسجمهور!
آرزومندم که حال شما، خانواده، اردوگاه مشاوران قمی و «اشترلی»یتان خوب باشد. میدانم که شما از حال ما خبر ندارید و احتمالاً دوست هم ندارید باخبر شوید. با وجود این، میخواهم به عرضتان برسانم که؛ حال ما اصلاً خوب نیست. اجازه دهید، سخنم را با تکبیتی آغاز و به شما تقدیم کنم.
در مقام ما تو را شایسته نیست/کاری که سود ندارد بایسته نیست
جناب معاون مصحح قانون! این نامه را برای شما مینویسم؛ تا نشود فردای نبودن شما، کسی تحت تأثیر تبلغیات حامیان و چاپلوسان دربارتان، از شما چهرهی تابناکی ترسیم کند. این نامه را مینویسم تا در حافظهی تاریخ بماند که به دلیل عجز و بیچارگی شما، مردم در وضعیت ناگواری قرار گرفته بودند. این نامه، نوشته میشود تا به حیث یک سند، به نسل بعدی بگوید که مقام معاونت دوم، در حد یک کاتب دربار سقوط کرده بود و کاری برای زندگی دور از تبعیض و بیعدالتی نکرد یا نتوانست. مخاطب اول این نامه شما و مخاطب دوم آن، مردم و نسلی که میآید است.
جناب معاون دوم! خدمتتان عرض کنم که هیچ چیز خوبی وجود ندارد تا برای شما بگویم و دلتان کمی شاد شود. ما از سر ندانمکاری شما، سلف و امثال شما، در وضعیت نامناسبی قرار گرفته ایم. میدانم شما درک نمیتوانید؛ زیرا نان و جایتان گرم، دربارتان پر از قصهگوی و خوشخدمت است؛ اما بیرون این دربار، همه از درد به خود میپیچند. این درد، فقط حملهی تروریستی بر مکتب سیدالشهدا نیست -که شدت درد را چند برابر ساخت-؛ جدا از این، ما هرروز با بیکاری و نبود شغل، ناامنی، فقر و نابرابریهای مختلف، کشته میشویم.
آقای سرور دانش! شما در واکنش بر تبعیضی که بر هندوها و سیکهای کشور رفته است، گفتید که بر خود لرزیدید و شرمیدید؟ من از شما میپرسم که؛ چرا دروغ میگویید؟ شما خود از کارگزاران اصلی تبعیض علیه این اقلیت دینی-قومی استید. شما اگر شرمی داشتید تا اکنون باید بارها از این که قانون اساسی را تبعیضآمیز نوشتید، از این گروه و مردم افغانستان معذرت میخواستید. میدانم که در این مورد توجیهی دارید؛ اما آن توجیهات، دلیل قناعتدهندهای نیست. تا این دم، ما نشنیدم که شما از کارتان پشیمان یا در جایی اظهار عجز کرده باشید. همینطور، شما شریک یک مرد تبعیضپیشه استید که با نگاه متعصبانهی خود، یک بار دیگر کشور را در سراشیب سقوط قرار داده است. شما اگر شرم میداشتید، بارزترین چهرهی متعصب سدهی پسین را از تعصب مبرا نمیدانستید؛ او، که هنوز هزاره را لیافت کرسی وزارت دفاع، داخله، مالیه، مشاورت شورای امنیت و یا ریاست امنیت ملی، نمیداند. او، نه تنها هزاره را که اوزبیک، بلوچ، ایماق، هندوسیک و سایر گروههای قومی را نیز انسان برابر با همقومیاش نمیداند. اکنون نگویید که مجبوری است؛ زیرا این گفته، تنها ترفند و فریبی برای خاموشکردن افرادی مثل شما است. اگر او از تعصب مبرا است، چرا از نسلکشی هزارهها و جابهجایی اجباری در شمال توسط عبدالرحمان خان، معذرت نمیخواهد؟ این کار سختی نیست، فقط جرأت و اندیشهی انسانی میطلبد و یک امر پسندیده در همه کشورهای پسامنازعه است.
اگر او تعصب ندارد، چرا هیچ هزارهای حتا در ولایتی که بیشتر جمعیت آن هزاره است، والی و فرمانده پولیس تعیین نمیشود؟ حتماً منظورم را میدانید که کدام ولایتها را میگویم. اگر او انسان امروزی است، چرا به اتهامهایی که بر دوستان و همتبارانش وارد میشود، رسیدگی نمیکند. این انسان پاک، چرا فرمان عملیات و حملات نظامی بر علیه فرماندهان مسلح غیرمسؤول همتبارانش را صادر نمیکند؟
جناب معاون اسمی! احتمالا خبر باشید که چند هزاره، سفیر، معاون سفیر، رییس و یا معین باشد. عجب انسان پاکی را پیدا کردهای، که اجازه نمیدهد لاین برق با تمام منفعتی که برای افغانستان دارد، از مناطق هزارهنشین بگذرد. این، چگونه انسان مبرا از تعصب است که قانون توشیحکردهی خودش را، پیش از این که رنگ امضایش خشک شود، نقض میکند تا هویت قومی خود را بر دیگران تحمیل کند؟ میشرمم که تیوریپرداز آن، شما بوده اید. موارد اینچنینی زیاد است؛ اما شما، اگر هیچ کاری نمیتوانید، کمازکم، زبان و قلم خود را در خدمت سلطان قومی قرار ندهید و توجیهکنندهی نابرابری نشوید.
جناب معاون دوم! شما از حوزهی مردمی وارد سیاست شده اید که خودتان ادعا دارید برای عدالت اجتماعی میرزمیدند و هنوز دارند در آن مسیر تلاش میکنند. آیا به باور شما، عدالت اجتماعی با سکوت و همراهیکردن انحصارگرایان به وجود میآید؟
آقای معاون رییسجمهور! میدانید که در ادارههای دولتی، چه اندازه با هزارهها برخود تعصبآمیز میشود؟ خبر دارید، فقر دامن کهها را بیشتر گرفته است؟ راستی، از این که فقیرترین شهروندان، باشندگان ناحیهی سیزدهم شهر کابل استند، به خود نمیلرزید؟ زمانی که در مناطق هزارهنشین، از انکشاف متوازن خبری نیست، صدایی از نهاد شما بیرون نمیشود. اصلاً میدانید که سطح بیکاری در میان تحصیلکردگان هزاره، نسبت به دیگران بسیار بلند است؟ دلیل این همه را میدانید؟ بگذار واضح کنم! دلیل این حقارت، شما استید. بازیکردن نقش بیطرفی و عجز در میدان تعصب، تنها مظلومیت را به همراه دارد. تا زمانی که شما جایگاه خود را ندانید و ابهت لازم را از خود نشان ندهید، هر هزارهای در هر مقام دیگر، حقیر و بیچاره است. تا اینجای کار، تصور نمیکنم که مفهوم سخن مزاری فقید را دانسته باشید که گفته: «ما باید در تصمیمگیری شریک باشیم.» حالا شما یا در تصمیمگیری شریک نیستید، یا اگر شریک استید، شریک تصمیم ظالمانه و همراه با تعصب استید، که در هر دو صورت، مایهی ننگ است.
آقای معاون دوم! اکنون میخواهم جای این کلیگویی، به اردوگاه خودتان سری بزنم؛ اردوگاهی که در آن احتمالاً دعای جوشن کبیر، توسل و کمیل نسبت به بحث جدی سیاسی، اهمیت زیادی داشته باشد. معاون صاحب محترم! گاهی فکر میکنید که چرا در اطرافت جماعتی یکرنگ، جمع شده؟ هیچ به ذهن شما میرسد که غیر از قمیها، هزارهها، نخبگان دیگری هم دارند؟ هیچ به خاطرت میآید که هزارهها غیر از جمهوری ولایت فقیه و حوزه علمیهی قم، در جاهای دیگری هم درس خوانده اند؟ به خاطرت میآید که هزارهها جز از اشترلی-قمی، بامیان-قمی یا هر قمی دیگر، در جاغوری، میرامور، شهرستان، سنگ تخت یا بهسود، دره صوف، سر پل، اندراب، پنجشیر، پروان و سایر ولسوالیها و ولایتهای دیگر کشور هم زندگی میکنند و نیازمند حمایت، کمک و دسترسی عادلانه به قدرت اند؟
جناب معاون دوم! آیا گاهی شده که به عنوان فرد دوم کشور، از جایگاه خود تعریفی داشته باشید؟ زمانی که دیگر شرکای قدرت در اوج کارزارهای انتخاباتی، افرادش را در پستهای بلند میگماشت، شما کجا بودید؟ وقتی که دیگران در حال تقسیم قدرت میان حلقهی خویش استند، شما چرا حضور ندارید؟
آقای قانوننویس! کاش هرگز قانون نمینوشتید و مصصح آن نمیشدید؛ زیرا این قوانین، ذرهای برای ایجاد زندگی انسانی و عدالتمحور اهمیت ندارد. قانونی که ده درصد آن تطبیق نمیشود و فرد نخست کشور به آن تمکین نمیکند، قانون نیست؛ ورقپارهایی است که معاون را مصروف کرده است.
جناب سرور دانش! آیا شما به مدیران ارشد کارزار انتخاباتیتان دروغ گفته بودید؛ یا آنها به دیگران حرف راست نگفته بودند؟ در زمان کارزار انتخاباتی، به کرات گفته شد که کمپاینران، جزو نیروهایی است که جذب دولت میشوند؛ زیرا در نبود حزب سیاسی، این جماعت، کار حزبی میکنند و ماهیت بازی قدرت همین است که برندهها، شریک قدرت شوند؛ اما واقعا، شما چند نفر را به نهادهای دولتی جذب کردید؟ گاهی شده از خود بپرسید که این جماعت فاقد عقل نبودند که رایگان برای شما تبلیغات کنند. امیدوارم گاهی عرق شرم از سروصورتت جاری شود.
آقای دانش! بدترین کار در زندگی، خلقکردن امید به دیگری و بعد گرفتن یکشبهی آن است. شما و تعدادی از دوستانتان همین کار را میکنید؛ برای دهها و صدها نفر با دروغ امید خلق کرده بودید. اگر شما نمیتوانید برای گروه کوچکی که دست شما را گرفت و با سرنوشت خود بازی کرد، کاری کنید، مطمین باشید، برای کشور که هرگز کاری نمیتوانید. یک سیاستمدار حکومتی، باید در عمل توقعات و انتظارات مردم را برآورده کند؛ اما با توجه به واقعیتها، احتمالاً شما ده درصد انتظارات را برآورده نتوانسته اید. این را به صفت یک تماشاچی، از میان مردم به شما میگویم.
آقای معاون! راستی شما چرا این همه ارادت به آقایان خلیلی و محقق دارید؟ چه چیزی از این دو، شما را مجذوب میکند. به یاد دارم که در وقت کارزار انتخاباتی، پیام میدادید که حرمت و احترام آنها ضرور است و هرگز انتقاد تندی بر آن دو نباید شود. این دو، مگر جز به فربهسازی خود و خانوادهیشان، چه کاری کرده اند که شما را تحت تأثیر قرار میدهند؟ از محقق میگذریم؛ زیرا او با گشودن دهانش، جایی نمیگذارد تا کسی در موردش چیزی بگوید؛ اما چرا اینقدر مدیون خلیلی استید؟ او که حتا در زمان خداحافظی کرزی -بنیانگذار جدید طالبان-، رجز میخواند؛ شخصی که برای هزارهها جایگاه سمبولیک تعریف کرد.
از این که این همه سرمایه را از کجا به دست آوردید، میگذریم؛ اما به کجای این دو –خلیلی و محقق- دل بسته اید؟ از شما میخواهم که برای دانستن جایگاه آقای خلیلی در بازی سیاست، کتاب زلمی خلیلزاد را بخوانید؛ تا بدانید که او در کجای بازی قرار دارد. شوربختانه، فکر میکنم شما نیز در همان حد باقی ماندید. زمانی که یک فرد بلندپایهی حکومتی تا جایی سقوط کند که کرسی تصمیمگیریاش به کرسی معاشگیری بدلش شود، برای انسان شرافتمند و با عزت، استعفا بهترین گزینه است. آخرین حرف و پیامم به شما نیز، همین است که؛ لطفاً بیشتر از این ما را تحقیر نکنید و هر چه زودتر کنار بروید! میدانم وقت زیادی را ضایع کرده اید؛ اما هرگز فکر نکنید که در نبود شما، وضعیت از این بدتر میشود. مطمین باشید که شما سد راه بزرگی برای آنهایی استید که فهم و داناییشان بیشتر از شما است. اگر استعفا بدهید، خدمت بزرگی را برای جنبش عدالتخواهی، آزادی و برابری کرده اید.