علی هزاره؛ ده روز مبارزه با کرونا

صبح کابل
علی هزاره؛ ده روز مبارزه با کرونا

نویسنده: علی هزاره

روز دهم
امروز حالم خوب است و به غیر از کمی بی‌حالی و درد مفاصل، مشکل دیگری نیست. از صبح تا کنون سرفه نیز به سراغ من نیامده است.
از سردرد خبری نیست؛ اما نوعی سنگینی در پیشانی‌‌ام وجود دارد که شبیه به نیم‌سری بسیار خفیف است.
درد مفاصل در ناحیه‌ی گردن است و درد در ناحیه‌ی صدری بیش‌تر در ناحیه سمت چپ سینه؛ اما اندازه‌ی آن به شدت کم شده است. سینوس‌های صورت احتمالا کمی چرکین شده ‌اند که سعی می‌کنم با آب نمک میزانش را کاهش بدهم. (این اهمیت ترک سیگار را نیز می‌رساند و اگر قرار بود در خلال این ده روز سیگار را ادامه می‌دادم، احتمال حمله‌ی باکتری‌ها در دوره‌ی نقاهت بسیار زیاد بود.)

 آن‌گونه که پزشک می‌گفت، میزان قابل توجهی از تلفات مربوط به حمله باکتری‌ها بعد از پایان کار ویروس است؛ چون بیش‌تر گلبول‌های سفید خون در مقابله با ویروس از بین رفته ‌اند و بدن تقریبا بی‌دفاع مانده است؛ شبیه به شرایطی که ویروس اچ آی وی (ایدز) با بدن می‌کند و در اصل سیستم دفاعی را نابود می‌کند و بعد از آن، یک بیماری کاملا ساده‌ی میکروبی بدن را از پای درمی‌آورد.
روحیه‌ی تان را حتما حفظ کنید. هر بار که من روحیه‌ی بهتری داشتم، درد کم‌تری کشیدم و بهتر مقاومت کردم؛ چند که بیماری‌ام صددرصد خوب نشده تا بتوانم بگویم که هر آن‌چه کرده‌ام مؤثر بوده است.

خیلی شنیدم که شب دهم سخت‌ترین شب بیماری‌ است و امیدوارم به خیر بگذرد. هرچند نمی‌شود این بحث را به همه مبتلایان تعمیم داد؛ چون بدن و ذهن هر انسان ماشین و سیستم مستقلی است که تصمیم‌گیری و عکس‌العمل متفاوت نسب به خطرات و شرایط دارد.
فردا قرار است دکتر مان را دوباره ببینیم و احتمالا تست بدهیم برای این که ببینیم وضعیت بدن و ویروس‌ها چگونه است و اگر تأیید بر صحت‌مندی ما گذاشت، باید دوره‌ی دوم انزوا را به مدت چهارده روز ادامه بدهیم تا دیگر ناقل ویروس نباشیم.

پی‌نوشت 1: این ویروس برای بدن ما و دنیای علم ناشناخته است و بیش‌تر دانستن و اشتراک تجربه در باره‌ی دوره‌ی بیماری، می‌تواند بیش‌تر و بهتر به ما کمک کند تا در مقابل آن بایستیم. تعدادی از عزیزان فکر می‌کنند که اشتراک‌گذاری روزنوشت‌هایم شاید برای جلب توجه باشد و در چند پست به حالت سخره با آن برخورد کردند؛ حقیقتا این اصلا اهمیتی برای من ندارد و مرا ناراحت نمی‌کند. اما بیایید سعی کنیم در این روزهای سخت با هم باشیم و تجارب خود را بایک‌دیگر تقسیم کنیم.
پی‌نوشت 2: دیشب یک دوست خانوادگی ما که امریکایی اصل و متولد کابل است و بسیار نازنین، برایم چند دانه ماسک آورد. او، تمام مسیر را با دوچرخه آمد. تمام پست‌های روزنوشت مرا با گوگل ترانسلت ترجمه می‌کند و وقتی دید که ما نیاز به ماسک داریم، با زحمت فراوان آن چند دانه را برای ما آورد و هم‌زمان دوستانی از لندن و استرالیا هم فکر کنم تعدادی برای ما پست کرده ‌اند.
انسان‌ها را در این روزهای سخت‌ مان بشناسیم و خود نیز از انسان بودن دریغ نکنیم.