وقتی به خانه رسیدم، هوای بیرون به خصوص برچی، به اندازهای آلوده بود که یاد «سام بارترام» دروازهبان چارلتون افتادم که در سال 1937 در بازی با چلسی، پانزده دقیقه پس از توقف مسابقه به دلیل آلودگی هوا با دستهای گشاده در زمین مانده بود و فکر میکرد، هنوز بازی ادامه دارد و چارلتون در حال حمله به دروازهی حریف است. در میان قطع و وصل شدنهای ممتد تصویر، مسابقهی «حسینبخش صفری» از افغانستان و «پیوتر برگ» از روسیه را در سازمان «فایت نایت گلوبل/ Fight Night Global»، تماشا کردم، حریف حسینبخش، اندام ورزشی و خوبی داشت. نگران بودم؛ چون روسها در رشتههایی مثل بوکس، کشتی و ورزشهای رزمی سرآمد اند، به خصوص اگر در خانه هم باشند. مسابقه که تمام شد، به همه خبر دادم که اگر شلیک هوایی شد، نگران نباشند؛ چون چنین انتظاری داشتم. چنین شد و همه مرمیهای جنگی را دانسته و ندانسته، در تاریکی مهآلود و سربی آسمان کابل به هوا رها کردند تا کودکان از ترس، «زهره تَرَک» شوند.
فروکاست ارزشها
ورزش چه دارای ارزشهای ذاتی باشد یا نباشد، امروز نقش بسیار مهم و تعیینکنندهای برای همبستگی، ایجاد انگیزه، سلامتی و رشد جوامع دارد. به اندازهای که به معیار توسعه و میزان رشد ملل بدل شده و همه از آن مثل آیینهی تمامنمای پیشرفت، برای حل معضلهای لاینحل اجتماعی استفاده میکنند. ورزش برای تعریف نقاط مشترک و رسیدن آدمها به دغدغهی واحد، قدرتی دارد که هیچ چیزی ندارد که آنهم ریشه در پاکیای ذات ورزش و البته حس رقابت و برتریجوییهای دارد که امروز وارد ورزش شده است و گرنه، ورزش برای سلامتی، نزدیکی و صلح است. ورزش زبان مشترک همهی انسانهای روی زمین است و ظرفیت آن را دارد که حتا دو گروه متخاصم و در حال جنگ را از سنگرهای شان بیرون آورده و دور چراغ ورزش جمع کند. با تأسف، همانگونه که به دلیل نبودن عدالت برای شکل گرفتن حس مالکیت مشکل داریم، در تعریف خواست جمعی، وحدت و منافع ملی نیز با دشواری روبهرو استیم. به پدیدههای ورزشی- هنری نیز نگاه خطکشی شده و قومی داریم؛ برای همین، تقلیل دستآوردهای قهرمانان ورزش به قوم و خارج شدن ورزشکاران از ظرف ورزش، فروکاست ارزش آنان در سطح ناهنجاریهایی است که نزدیک به نیم قرن، موجب مصیبت و انسانکشی در این سرزمین شده است.
مشکلی که ما در ورزش و برخورد با این پدیدهی زیبا و جذاب داریم، نتیجهی ملموس و سیاستهای نادرست نظام سیاسی در سالهای اخیر است. نظامی که با تأسف نتوانست چهرهی ملی داشته و رضایت تمام مردم را جلب کند. رویهای که موجب عدم رشد متوازن و تقسیم ناعادلانهی امکانات شد؛ مسألهی که به ورزش نیز تسری یافت و برخی رشتهها برخوردار از هر امکاناتی شدند و بسیاری، در نداری و نداشتنها دست و پا زدند. هرچند نگاه قومی و تباری به ورزش و دستآوردهایش، ظلم بزرگی به آن است؛ اما مردمی که با نگاه قومگرایانه پس از پیروزی ورزشکار، شادی میکنند، متأثر از همین فضا استند. ورزش افغانستان زمانی قومی شد که پای سیاستمداران به مجامع و رقابتهای ورزشی باز شد. در میدان هوایی، حین استقبال از ورزشکاران، همه چیز رنگ قومی به خود گرفت و کسانی به پیشواز قهرمانان آمدند که ارتباط تباری و قومی با آنها داشتند تا کار به جایی رسید که ابراز شادمانی از دستآوردهای ورزشی نیز قومی شود تا حین پیروزی تیم ملی کرکت، نیمهی شرقی شهر خوشحال باشند و دیشب نیمهی غربی آن. باید از خود پرسید، چرا پدیدهای که باید دوای درد ضدیت، قومگرایی و تبارپرستی باشد، خود به عامل این درد بدل شده است؟ هر چه فدراسیونها، رشتههای ورزشی و فضای ورزش در کنترل و اختیار سیاستپیشهها باشد، به همان اندازه، ورزش به ابزار قومگرایی بدل خواهد شد. افغانستان تجربهی بسیار خوب جشن ملی و خودجوش قهرمانی فوتبال در جنوب آسیای 2013 را دارد که همه، بدون آن که به قوم و تبار بیندیشند، برای افغانستان خوشحال شدند؛ اما سالها است که دیگر این فضا و غرور ملی تا اندازهی زیادی کم و کمرنگ شده است. سیاستهای اشتباه نظام و البته ادارهی ورزش افغانستان موجب شد که ابراز خوشحالی برای ورزش نیز مثل جغرافیای کابل که به مناطق مشخص قومی بدل شده است، از یکدیگر جدا شود.

حسینبخش صفری
نام حسینبخش صفری پس از رقابتهای قهرمانی داخل سالن آسیا در سال 2017 و از عشقآباد ترکمنستان بر سر زبانها افتاد. وقتی او روی سکوی قهرمانی آسیا ایستاد، حین نواخته شدن سرود ملی افغانستان در حالی که دستش را به احترام روی سینهاش گذاشته بود، به پهنای صورت اشک ریخت؛ اشکهایی که مورد توجه رسانههای جهان قرار گرفت و در داخل نیز چشمهای مردم را «تَر» کرد. پس از آن، این چهرهی خندان و خوشرو بیشتر مورد توجه قرار گرفت و مشخص شد او از کسانی است که با عشق، تمام مشکلات را ناک اوت کرده است. پسر فقیری از یک خانوادهی غیر برخوردار و تهیدست که با وسائل خودساخته و حتا قرضی در دنیای مهاجرت، آرزوهای بزرگی در سر پرورانده و به سکوی قهرمانی آسیا رسیده است تا باور کنیم «جز عشق، جهان نکتهی ارزندهای ندارد.» صفری به موازات تلاش در میدانهای ورزشی، درس و تحصیل را نیز فراموش نکرده و تلاش کرد تا منش و رفتار انسانیاش را در رقابتهای جدی و سخت ورزشی نیز نشان دهد. هر چه گذشت او مشهورتر شد و پا به دنیای پررمز و راز «ام ام ای» گذاشت. صفری در قفس مبارزات آزاد نیز استعدادش را به رخ کشید تا سازمانهای مهم این رشتهی ورزشی در داخل و بیرون کشور، علاقهمند به جذب او شوند که در این راه نمیتوان از نقش چهرههایی مثل «درمل لاهو» چشمپوشی کرد.
بخند، ما به لبخند باور داریم
وقتی «پیوتر برگ»، ورزشکار روسی وارد قفس سازمان «فایت نایت گلوبل/ Fight Night Global» شد، مجری برنامه او را با آب و تاب «ماستر سپورت» معرفی کرد. خوب حق داشت؛ چون میزبان بودند و طبیعی است که هوادار ورزشکار خودی باشد. مسابقه در 3 راوند 5 دقیقهای برگزار شد که در هر سه راوند، حسینبخش، سوار بر بازی و حریف بود. او بسیار هوشیارانه و مسلط در قفس بود که روی تمام نقاط ضعف و قوت حریفش کار کرده بود و با کمک مربیان خوبش مثل «محمدعسکر رحیمی» و حرص و جوش خوردنهای «درمل لاهو» با برنامه در قفس حضور داشت. یکی از برتریهای ورزشکاران نخبه آن است که شرایط مسابقه را کنترل کرده و حریف را وادار کند تا به میل و برنامهی او پیش برود که حسینبخش همین کار را کرد و از تمام 15 دقیقهی رقابت در سه راوند، دقیقا 4 دقیقه و 18 ثانیه، دو بازیکن سر پا و ایستاده بودند و در تمام دقایق دیگر، حسینبخش به حریفش چسپیده بود و او را رها نمیکرد.
«پیوتر برگ» روسی، زیر گیر بود و سر پا هم خوب کار میکرد؛ اما صفری فکر همه جا را کرده بود. زمانی که حریفش مشت میزد، او با رقص پا، جابهجایی و با فاصله بازی میکرد. زمان زیرگیری حریف، حسینبخش با هوشیاری پاهایش را مثل یک کشتیگیر حرفهای، به عقب پرتاب میکرد و روی حریف خیمه میزد؛ خیمهی سنگینی که با چرخش سریع به پشت «پیوتر برگ» همراه میشد تا با قلاب کردن پا به دور او، قدرت هرگونه ابتکار را از او بگیرد. درست است که حسینبخش تقریبا 10 دقیقه و 42 ثانیه به پشت حریفش سوار بود؛ اما دو نکته را نباید از یاد برد. قدرت «پیوتر برگ» که در این مدت طولانی هرگز به صفری اجازه نداد که او بتواند با گرفتن «سبمیشن» کار را تمام کند و ضعف «حسینبخش صفری» که میتوانست در همان راوند نخست، از گارد حریفش که برخی وقتها باز میشد به سرعت استفاده کرده و کار را یکسره کند. او بارها این فرصت را در طول مسابقه داشت که نتوانست ازش استفاده کند.
واکنشها
برای رشد یک ورزشکار در افغانستان دو مسأله در سالهای اخیر به یک اپیدمی بدل شده است، «شلیکهای هوایی و ایجاد رابطه با سیاستمداران.» وقتی شما بازاریاب خوبی داشته باشید که از مدتها پیش، با نصب تابلوهای تبلیغاتی در شهر، بتواند زمینهی نشر زندهی مسابقه را نیز با پروموشنهای با آب و تاب فراهم کند، موجب میشود حتا کسانی که از ورزشهای آزاد نیز متنفر اند، برای آن دیدار لحظهشماری کنند. هیاهوی این دیدار، سیاستمداران به خواب رفته و حتا آنها که در قبال ورزش خود را به خواب خرگوشی زده اند را نیز بیدار خواهد کرد. جو رسانهای، شلیکهای هوایی و حساسیت مردم موجب میشود که آنها نیز برای عقب نماندن از قافله، سیل تبریکها و شادباشها را روانهی فضای مجازی کنند. شادباشهایی که در آینده برای برخی (همتباران)، نان و آب خواهد شد و برای دیگران در همان حد آفرین باقی خواهد ماند. مگر آن که چارهای نباشد؛ درست مثل تشویق مدالآوران بازیهای قهرمانی داخل سالن آسیا از ترکمنستان. سؤال اصلی این است که «حسینبخش» پس از این چه خواهد کرد؟ همان حجب و حیای همیشگی را حفظ و فقط متمرکز ورزش و درخشش در میدانها خواهد شد یا که وارد بازار سیاست شده و غرق دنیای پرزرق و برق شهرت میشود؟ شهرتی که برای ورزشکاران حاشیه، امکانات، مهمانیها و فاصله گرفتن از آمادگی آرمانی را به دنبال دارد. عمر قهرمانی در ورزش کوتاه و در بهترین وضعیت ده سال است. برای همین، اگر شهرت و امکانات، چشم حسینبخش را بگیرد، نمیتوان بر او خُرده گرفت؛ چون او کسی است که از «پیپ روغن، قوطی رُب و سیمنت قرضی»، با وسائل خودساخته و از میان فقر به اینجا رسیده است. هرچند منش، طرز فکر و نگاه او در مقایسه با بسیاری، نسبت به ورزش و دنیای قهرمانی، دگرگونه باشد. برای حسینبخش و حسینبخشهای دیگر این سرزمین که تخصص شان فقط آوردن لبخند به لبهای مردم است، آرزوی پیروزی و توفیق بیشتر دارم تا این سرزمین خسته بیشتر بخندد و زنگار از دل بزداید. حق یک لبخند را که داریم؛ نداریم؟