سیستم دموکراسی از بدو به وجودآمدن این سیستم؛ فرازونشیبهای زیادی را سپری کرده است. آنچه در مورد استفادهی این سیستم و یا سازوکار آن مهم است، آموزش و طبقهی حامل برای این سیستم میباشد. شهرنشینی، گذار از سنت، تقدسزدایی و احترام به فرد و شخص به عنوان انسان آزاد برای انتخاب، از مؤلفههای اصلی دموکراسی است. موارد ذکرشده در طول سالهای زیادی به عنوان محورهای اصلی این سیستم برگزیده شدند.
در جوامعی که دموکراسی به عنوان یک سازوکار برای ادارهی جامعه و دولت برگزیده شده است؛ کوشش شده تا معنای اصلی آزادی و انتخاب فردی مد نظر گرفته شده و محیطی که تصمیمگیری در آن صورت میگیرد نیز مهیا شود. به صورت کلی، دموکراسی برای جوامع نسبتا غنی ساخته شده است. طبقهی حامل این سیستم، افرادی استند که جزو طبقه متوسط به شمار میآیند.
جامعهای را تصور کنید که اکثریت آن را افراد طبقهی متوسط تشکیل داده است. افراد طبقهی متوسط، کسانی استند که فرصت گفتوگو و فکر کردن برای خود، دارند و از سوی دیگر از تخصصی که دارند امرار معاش میکنند. در سطح پایینتر، طبقهی فقیری قرار دارد که تنها به فکر نان شب استند و در سطح بالاتر طبقهی پولدار و ثروتمند که به فکر تجارت و مالاندوزی بوده و به فکر این نیستند که چی در سیاست میگذرد. در واقع در دیگر جوامع، افراد برای پولدار شدن به سیاست روی نمیآورند.
میکانیزم بازار، فرصت مناسبی در اختیار همگان قرار داده تا همه بتوانند بنا بر استعدادهای خود به تجارت و ثروتاندوزی اقدام کنند. باور به سیستم دموکراسی در این جوامع نهادینه شده و مردم میدانند که رأی آنها واقعا ارزش دارد و میتواند تأثیرگذار باشد؛ چرخش قدرت در این میان حتمی است و اعتماد مردم در این زمینه جلب شده است. از سوی دیگر، اگر هم اتفاق ناخواستهای رخ دهد، این مردم استند که میتوانند به راحتی اعتراض کرده و صدای خود را به کسانی که توسط آنها انتخاب شده اند، برسانند. در جامعهی افغانستان، با اکثریتی که نان شب را ندارند؛ یعنی جامعهی بیماری که نان شب برای شان مهمتر است تا رأیدادن، نمیتوان مدعی شد که طبقهی متوسط وجود دارد.
این جامعهی مریض، توان نگهداری از این سیستم به شدت مدرن را ندارد که هیچ، با روی کار آمدن این سیستم، تن نحیف آن به کما رفته است. این مریض در حال مرگ، با دارویی تغذیه شده است که توان استفاده از آن دارو را ندارد. این تن نحیف، اول باید زمینهی فراگیری و پذیرش این سیستم را به عنوان داروی سطح پایینتر تجربه میکرد و آن زمان به سراغ داروی قویتر میرفت. آموختن دموکراسی در ورکشاپهای چندساعته و تجارتی، عدم افهام و تفهیم مناسب از سوی برگزارکنندگان ورکشاپ و نبود مواد درسی مناسب با احوال و روز مردم و از سوی دیگر، نبود باور به دموکراسی، عدم اطلاع درست از شیوهی عملکرد این سیستم، ارزشی تصور کردن این سیستم، وارداتی خواندن آن، مغایر دانستن با ارزشهای دینی و مذهبی، برداشتهای غلط و سطحی به عنوان این که دموکراسی یعنی هر کاری میتوان انجام داد؛ همهی اینها دموکراسی را غیر کارآمد و بسیار مبتذل جلوه داده است.
دموکراسیای که در آن، افراد دموکرات نباشند، بلاتشبیه حج بدون طوافی را میماند که حاجی انجام داده است. برای داشتن دموکراسی، باید دموکرات بود؛ دموکرات را در مواقعی به خوب بودن تشبیه کرده اند؛ یعنی اگر کسی دموکرات است؛ خوب است. از این رو است که زمان انتخابات، تشنج، شهر، جامعه و کشور را فرا میگیرد. در دیگر جوامع، دموکراسی راه حل است و در جامعهی افغانستانی، دموکراسی خود مشکلآفرین است. باید اول آموزش دید و بعد از وسیله یا سیستمی استفاده کرد.