سر داد ولی سنگر نه

صبح کابل
سر داد ولی سنگر نه

نویسنده: قربان ادیب

عقربه‌های ساعت شش شام را نشان می‌دهد و خورشید با غروبش یك فرمانروای مقتدر را با خود دزدیده است. به روستای آن‌سوتر و حتا دور از كابل فكر می‌کنم كه از كوچك تا بزرگش خون می‌گرید و خانه‌اش ماتم‌سرا و گورستانی بیش نیست. از بس كه من این‌جا نیز خسته و دردمندم از دستم برنمی‌آید كه بخاری را روشن كنم؛ ولی ازبهر آن‌که سردی تهدیدم نكند پتویی را روی پاهایم می‌پیچانم. حس می‌کنم دستانم می‌لرزد، توان نوشتن نیست؛ یادواره مرگ فرمانده را می‌نویسم كه سرش را داد؛ ولی سنگر را نفروخت.
فضل‌الحق دولت زاده مشهور به «ارباب مقسوم» در دورترین نقطه ولایت تخار روستای نوآباد، ولسوالی دشت قلعه سنگربانی ملتش را می‌كرد. جنگ‌جو بود و باشهامت. مردم محوری، محبوبی و نترسی از ویژگی‌های این مرد عاشق به وطن بود.
فرمانده مخدوم از عنفوان جوانی با سن كم؛ اما با ذكاوت و مردانگی بلند در ٢٥ سالگی مسئولیت رهبری یك روستا را بنام تاجیك قشلاق به‌دست گرفت. از همین‌رو او به لقب ارباب شهرت یافت. در دوران رهبری‌اش با توجه به تلاش‌هایی كه كرد، دست‌آوردهای بزرگی را به‌دنبال داشت. چنان‌چه او در کارنامه‌اش یك باب مكتب، یك باب بیمارستان، یك محراب مسجد و یك چمن ورزشی فوتبال برای روستایی‌هایش ساخت. از این بابت ارباب مخدوم محبوب مردم شد و به یك الگو برای بقیه جوانان و مردمان سرزمین تخار نشین تبدیل شد.
پس از چندین سال رهبری در روستا، درنهایت طالبان وارد ولسوالی دشت قلعه شده و بخش‌هایی از این ولسوالی را در اختیار گرفتند. این‌جا بود كه یوغ اسارت طالبانی بر شانه‌های ارباب مخدوم سنگینی كرد و مجبور شد تا تفنگش برداشته و شروع به مبارزه مسلحانه در چارچوب پولیس محلی در برابر طالبان آغاز كند. درست تغییر لقب ارباب مقسوم به فرمانده مخدوم از همین‌جا آغاز شد.
وقتی از كابل به روستا می‌رفتم شب‌ها و روزها كنار فرمانده می‌نشستم و از میدان رزم و نبرد روایت می‌کرد. به دلیل این‌كه پاسگاه در خط نخست نبرد بود، طالبان همواره حملات هجومی‌شان را از همین محل آغاز می‌کردند؛ ولی این سنگر آهنین شكسته نمی‌شد.
شب عید بود، روی تخت دكان محله نشسته بودیم و باهم خربزه می‌خوردیم، فرمانده مخدوم در جریان صحبت‌هایش گفت؛ می‌دانی، همه‌روزه چهار و پنج تماس از طالبان دریافت می‌کنم كه می‌گویند «سنگر را رها كن، بیا تسلیم شو، با چهار راكت می‌پرانیمت» من در پاسخ می‌گویم «زورتان د كمرتان.» همین‌گونه ادامه داد: «چند روزی پیش اعضای طالبان میان هم گفته بودند كه شكست دادن وكیل خان آقا و ارباب مقسوم ساده نیست، سنگ و خشت‌شان جنگ می‌کنه.» دقیقاً این همان حرف‌هایی است كه همان شب عید از زبان فرمانده مخدوم شنیدم.
حس ناسیونالیسمی و وطن‌دوستی فرمانده مخدوم حرف نداشت، عاشق سرزمینش بود و از هر راه ممكن تلاش می‌کرد تا ارزشمند واقع شود. تفنگ بر دوش گذاشتن این فرمانده نیز ازبهر آن بود كه سكوت در برابر ظلم، مرگ است. می‌گفت به‌خاطر این‌كه هرروز بمیریم، بهتر است یك روز؛ اما با غرور بلند و مردانه جاودانه شویم. از این‌رو نبردهای سخت و دشواری را پشت سر گذاشت. چندین بار زخم برداشت، کاشانه‌اش را آتش زدند، خانواده‌اش را گروگان گرفتند؛ ولی تن به تسلیم نداد، رزمید، رزمید، هی رزمید و هشدار داد این سر به قدم‌های كسی خم نمی‌شود.
روزی با جمعی از دوستان از او خواستیم تا از جنگ دست بكشد، رو به ما كرد و گفت: «تا این وطن‌فروش‌ها ره از آب منطقه دور نکنم آرام نمی‌شینم، یک لقمه نان که این‌ها به‌زور از مردمم خورده‌اند از حلق‌شان بیرون نکنم خواب آرام ندارم» چه كسی می‌توانست در برابر این اقتدار و شجاعت سر بلند كند و بگوید حرف تو درست نیست.
عاشق فوتبال بود و سنگ بنای یك تیم فوتبال را نیز گذاشته بود. روزی پرسیدم بزرگ‌ترین آرزوی زندگی‌ات چیست؟ این‌گونه و خیلی قشنگ پاسخ داد: «در چمن وحدت داوری كنم باز دلم یخ می‌کنه.»
چمن وحدت، یک ورزشگاه فوتبال است كه خودش تهداب گذاشته بود ولی حالا در قلمرو طالبان افتاده بود.
یكی از شب‌های رمضان امسال، قطعه سرخ طالبان بر یك پاسگاه كه نزدیك به پاسگاه فرمانده مخدوم بود حمله و آن را تصرف كردند. فرمانده همان نیمه‌شب‌ها با دو تن از همراهانش به همكاری دیگر هم‌سنگران خود شتافت بازهم در نزدیكی پاسگاه مورد رگبار مهاجمان قرار گرفته و به‌شدت زخم برداشت؛ اما با یك دست مقاومت كرد و خودش را نجات داد.
همیشه شعار می‌داد كه در جنگ رودررو با دشمن شكست نمی‌خورد. پس از آن‌که زخمی شد او را به كابل انتقال دادند، با جمعی از دوستان به عیادتش به بیمارستان سه صد بستر پولیس رفتیم، درحالی‌که یك دستش به‌شدت جراحت برداشته و صدمه دیده بود؛ اما وقتی از سلامتی‌اش پرسیدیم، شجاعانه حرف زد و گفت: «هنوز دست راستم جور است، می‌توانم سلاح فیر كنم.» فرماندهی كه به زخم‌هایش نگاه می‌کرد؛ ولی به آن‌جا فكر می‌کرد كه سالم است و می‌تواند دوباره در برابر هراس افکنان بایستد. پس از آن كه زخم‌هایش بهتر شد دوباره به سنگر برگشت و فرماندهی نبرد را در اختیار گرفت.
درواقع از جنگ تن‌به‌تن و رودررو هرگز هراس نداشت و تک‌تک جنگ‌جویان طالب را با مشت و لگد پاسخ می‌داد. در روزهای پسین، چندین حمله طالبان را به عقب زد و به ده‌ها عضو این گروه را كشت؛ اما طالبان مسلح، روز سه‌شنبه فرمانده مخدوم را در یك حمله غافلگیرانه، تانک حاملش را با ماین كنار جاده‌ای نشانه گرفتند و با چهار تن از یارانش از میان برداشتند.
به نقل از مردمان محل باوجودی آن‌که تانک حاملش آماج ماین قرار گرفت و خودش به‌شدت زخم برداشت؛ اما تفنگ را برداشت؛ ولی بازوانش یاری نكرد و جنگ‌جویان طالبی كه در كمین بودند، او را بجای دورتر برده و تیربارانش كردند.