ناهنجاری رسانه‌ها یا کم‌کاری‌های دولت؟

صبح کابل
ناهنجاری رسانه‌ها یا کم‌کاری‌های دولت؟

به بهانه­‌ی روز جهانی آزادی مطبوعات

نویسنده: احمدضیا فیروزپور

روزجهانی آزادی رسانه­‌ها اتفاق خجسته‌­ی است که در تقویم حرفه­‌ی روزنامه‌نگاری گره خورده و در سوم  ماه می هر سال، از سوی کشورها، رسانه‌ها و سازمان‌های جهانی برگزار می‌شود. این روز توسط یونسکو برای ارج‌گذاری به کار خبرنگاری، جریان آزاد اطلاعات و حمایت از آزادی رسانه‌ها، نام‌گذاری شده است.

در افغاستان نیز همه‌ساله از این روز با شیوه‌ها و شگرد­های گوناگون گرامی‌داشت می‌شود. کشوری که نظام مطبوعات آزاد لرزان و دموکراسی نیم‌‌بندش دچار آسیب‌های درونی و بیرونی شده است. با چنین وضعیتی، ادامه‌­ی کار رسانه‌ها در افغانستان در چند سال پسین، هرچه باشد، زیاد امیدوار‌کننده نیست. رسانه‌های افغانستان با مشکلات فراوانی که ناشی از دشواری‌های جاری در کشور می­‌شود دست و پنجه نرم می‌­کنند که می­‌توان از ناامنی، مشکلات دست‌رسی به اطلاعات، رکود اقتصادی، فرار سرمایه‌ها، ناامیدی از بازگشت طالبان و آینده‌ی تعریف‌ناشده، کم‌بود نوآوری، سانسورهای ساختارمند دولت و رشد شبکه‌های اجتماعی در میان شهروندان، نام برد. این دسته مشکلات که آسیب‌پذیری رسانه‌ها را بلند برده، آزمونی را پیش روی دولت و رسانه‌ها گذاشته است که از دست‌آورد دو دهه کار رسانه‌های آزاد چگونه می‌­توان پشتیبانی کرد.

هرچند در سال‌های پسین، رهبران دولت افغانستان و هم‌کاران بین‌المللی، از رشد چشم­‌گیر و کارکردهای تأثیرگذار رسانه‌ها در افغانستان، به عنوان یکی از بزرگ‌ترین دست‌آوردهای دو دهه‌­ی پسین یاد می‌کنند؛ اما این دست‌آورد رفته رفته دچار یک سلسه مشکلات خاص شده که نگرانی‌هایی را در حوزه‌­ی کار خبرنگاری ایجاد کرده است. افغانستان هنوز هم یکی از کشورهای ناامن برای کار خبرنگاری و آزادی رسانه‌ها به شمار می‌رود. اهمیت کار خبرنگاری در این روزهای دشوار که افغانستان با چندین مشکل بنیادی از جمله نگرانی‌ها از افزایش بیماری کرونا، از اهمیت اساسی برخوردار است. چنانچه گسترش ویروس کرونا، خانواده‌ی خبرنگاران را نیز نشانه گرفته که چند تنی از خبرنگاران مطرح با مرگ و زندگی دست وپنجه نرم می‌کنند.

 در حالی ­که جایگاه افغانستان از رهگذر آزادی بیان و رشد رسانه‌های خصوصی  در میان کشورهای همسایه که هر کدام از سانسورهای نظام‌مند، حاکمیت نظام قیدگیرانه‌ی مطبوعات، کم‌بود بودجه و ده‌ها مشکل دیگر رنج می­‌برند، به مراتب یک سر و گردن  بلند است؛ ولی نمی‌شود به وضعیت ناهنجاری کنونی رسانه‌ها  دل­خوش کرد. این­که همسایه­‌ی غربی ما جمهوری اسلامی ایران به عنوان «زندان» روزنامه‌نگاران پنداشته می‌شود، بی‌جا نخواهد بود که به دلیل بحران‌های موجود در افغانستان که در پی هر حادثه‌­ی خبرنگاران بدبختانه قربانی می‌شوند، از این کشور به عنوان «گورستان» خبرنگاران یاد کنیم. در نزدیک به بیست سال پسین، با آن که رسانه‌ها گسترش یافتند و شغل خبرنگاری در کشور مورد توجه جوانان، خانواده‌ها و نهاد‌های هم‌کار رسانه‌ها قرار گرفت؛ اما به اساس آمار منشتر شده از سوی نهاد «نی- حمایت کننده رسانه‌های آزاد» بیش از صد تن از خبرنگاران زخمی و جان‌های شان را از دست داده اند که تنها در سال گذشته هفت خبرنگار در کشور جان باختند. این جا‌ن‌فاشانی‌ها تنها ارمغانی که در پی داشته، شعور سیاسی مردم افغانستان را نسبت به گذشته، به طور بی‌سابقه‌­ای بلند برده است.

به گونه­‌ای که امروز با گسترش شبکه‌های اجتماعی و دست‌رسی مردم به خدمات انترنیتی، هر شهروند را به یک «خبرنگار شهروند» تبدیل کرده است. فضای کنونی رسانه‌های اجتماعی که بستر اساسی‌اش را از کار خبرنگاری حرفه‌ای افغانستان به وام گرفته است، رفته رفته به بازار گرم زد و بندهای سیاسی، سرگرمی، دست‌رسی به اطلاعات، ایجاد ارتباطات، نشر پیام‌ها، آموزش و شامل ساختن زند­گی خصوصی شهروندان در بستر فضای عمومی تبدیل شده است. در چنین وضعیتی، افکار شهروندان  افغانستان را سوژه‌های سیاسی، پرداختن به نقد هم­دیگر از رهگذر تعصب‌های قومی، فقر، گرامی­داشت‌ها، ناامنی، وضعیت نگران‌کننده‌ی کرونا و دلهر­گی از برگشت طالبان به خود جلب کرده است.

اما به لحاظ حرفه‌ای، میانه‌ی رسانه‌ها با مردم، دولت، طالبان و نهادهای غیر دولتی و بین‌المللی در افغانستان، همیشه فراز و نشیب‌های خود را داشته است. چنانچه که در بسا موارد، رسانه‌ها مورد هجوم انتقاد کنش‌گران سیاسی، دولتی و در شماری موارد مردمی قرار می‌گیرد که از آزادی رسانه‌ها و بیان استفاده‌‌های فراقانونی می‌کنند و به شکاف‌های قومی و حساسیت‌های سیاسی در افغانستان دامن می‌زنند. این چنین رویکرد رسانه‌ها، بیش‌تر جنبه‌ی جلب و جذب مخاطب را به خود دارد و یا این که در پی انشتار افکاری است که از سوی صاحبان رسانه‌ها، برای شان دستور داده می­‌شود.

رسانه‌های سنتی «تلویزیون و رادیو» در افغانستان را قانون رسانه‌های همگانی به انواع مختلف تعریف کرده است که می‌توان از رسانه‌های دولتی«عامه»، رسانه‌های خصوصی آزاد و رسانه‌های سیاسی که مربوط احزاب و جریان‌های سیای می‌شود، نام برد. در این میان شماری از رسانه‌های جهانی نیز در افغانستان فعالیت و نشرات دارند. در میان رسانه‌های افغانستان رقابت نیز به یک امر معمول تبدیل شده است. هرچند رسانه‌هایی که دچار مشکلات مالی و با تشکیلات کم و ساحه‌ی پوشش کم‌تر در جغرافیای افغانستان استند، چانس کم‌تری دارند که در برابر رسانه‌های بزرگ قد بلند کنند که این مسأله سبب شده تا در سال‌های پسین، شماری از رسانه‌های کوچک- بیش‌تر شان در ولایت‌ها- سقوط کنند؛ اما به باور نویسنده، بزرگ‌ترین مشکل رسانه‌ها «سیاسی بودن» و مشکلات «حرفه‌آی» در کار خبرنگاری است. برای حل این مشکل، رسانه‌های افغانستان،‌ به ویژه رسانه‌های کلانی که منابع و امکانات بیش‌تر در اختیار دارند، می‌توانند عامل ایجاد فرهنگ مسلکی رسانه‌ای در میان مطبوعات باشند؛ فرهنگی که در آن بی­طرفی، صحت خبر و توازن بر تاکتیک­‌های جنجالی و اغلب غیرقانونی برای جذب مخاطب بیش‌تر اولویت دارد.

چنانچه نظام سیاسی در افغانستان متمرکز و خیلی‌ها «کابل‌محور» است، به دلیل این تمرکزگرایی، کابل نقطه‌ی عطف توجه رسانه‌ها شده است. رسانه‌ها که اغلب در کابل تولد و هم آن‌جا رشد می‌­کنند یا گاهی بنا بر مشکلات گفته شده، ورشکست می‌­شوند، کم­ترین توجه را به ولایت‌ها و روستاها دارند. هرچند با دست‌رسی به فن‌آوری ارتباطی که امروز در افغانستان قابل دست‌رس است، رسانه‌های بزرگ شماری از ولایت‌ها را تحت پوشش خود دارند و در روستاها نیز مردم با استفاده از کانال‌های مخابراتی و آنتن‌هایی با موج بلند، به رسانه‌ها دست‌رسی دارند؛ اما کم‌ترین توجه و سرمایه‌گذاری در رشد رسانه‌های ولایتی صورت گرفته است. از این میان تنها می­‌شود ولایت بلخ را به عنوان نمونه یادآوری کرد که پس از سقوط رژیم طالبان، بیش‌ترین سهم را در ایجاد رسانه‌های خصوصی و فعالیت‌های رسانه‌­ای داشته است. طوری که تنها در شهر مزار شریف، هسته­‌ی چهار تلویزیون خصوصی  و چندین رادیو، نشریه و بنگاه‌های نشراتی معتبر سراسری گذاشته شده است که برای مخاطبان سایر شهرها نیز نشرات دارد. در بلخ چندین نهاد حمایت از رسانه‌ها، نمایندگی رسانه‌های بین‌المللی و نهادهای آموزشی خبرنگاری فعالیت دارد که در بسا موارد این فعالیت‌ها نیز دست­‌خوش ناامنی‌ها، فساد اداری و سایر مشکلات شده است. روی ‌هم رفته، بلخ بنا بر امنیت نسبی، همیشه بستر آبستن کارهای فرهنگی و رسانه‌ای بوده است. این دست‌آورد نه تنها که محصول دو ده‌ی اخیر است، که ریشه و ساقه در دل تاریخ معاصر بلخ دارد.
کارخبرنگاری در بلخ با زحمت‌ها و فداکاری‌های چند شخصیت مسلکی، دل‌سوز و زحمت­کش گره خورد است که یکی ازاین میان، محمد اسماعیل تیمور است. کسی که برای تمامی خبرنگاران، آموزگاران، نهادهای جامعه‌ی مدنی و روشن‌فکران بلخ «شخصیت بلامنازعه» است. استاد محمد اسماعيل تيمور را مي­‌توان آموزگار مطلق چند نسل خبرنگاران در بلخ و کشور ناميد. آقای تيمور از شخصيت­‌های مطرح در حوزه رسانه‌ها است كه بنا بر کارهای چندین دهه‌­ی شان، از محبوبيت ويژه‌­ای در ميان قلم‌به‌دستان و فرهنگيان برخوردار است. در کارنامه­‌ی آقای تیمور نه تنها که آموزش چندین نسل خبرنگاران نهفته، که در ایجاد، رشد و می‌­توان گفت در تهداب­‌گذاری کار خبرنگاری نوین در بلخ، یکه‌­تاز میدان خویش است.

نزدیک به پنج دهه­ کار استوار، بی‌درنگ و پُرباری را که آقای تیمور در زندگی مسلکی خود کرده است، آن را می­‌توان در عشق او که همانا مسلک روزنامه‌نگاری است، دریافت. شوق مسلک خبرنگاری از روزهای کودکی در وجود استاد تیمور جوانه زد. او هنوز صنف سوم دبستان بود که آوازش از برنامه­‌ی اطفال رادیو افغانستان شنیده شد و سپس رفته رفته به خواندن روزنامه­‌ی «بیدار» چشمش آشنا شد و انگیزه‌های نویسندگی، گزارش‌گری و گویندگی را از رسانه‌های آن زمان فرا گرفت.

بی‌تردید می­‌توان گفت که استاد تیمور در درامه‌‌نویسی رادیویی- چیزی که در رادیوهای افغانستان جایش خالیست- آن هم با شگرد ادبیات فلکور و مردمی، دست بُلندی دارد. او در این زمینه همیشه به ادبیات و تاریخ فلکلور افغانستان تمکین می‌کند و کارکترهای جالبی از دل زندگی بومی مردم در درامه‌های رادیویی بیرون می‌دهد.

اندوخته­‌های علمی و عملی آقای تیمور در رسانه­‌ها خلاصه نشده، بلکه به عنوان یک انسان رسالت­‌مند، پای استاد تیمور در کلاس­‌های دانش‌کده‌­ی ژورنالیزم و ارتباطات جمعی دانشگاه بلخ نیز کشانیده شده است. استاد تیمور در دوره‌های مختلف، هم‌کاری‌های دل‌سوزانه با این نهاد آموزشی داشته است و از گنجینه‌ها واندوخته‌های چندین دهه کاراش، دانش‌جویان جوان خبرنگاری را در دوره‌های حکومت‌های داکتر نجیب، مجاهدان، قسما در زمان طالبان و دوره‌ی جدید یاری رسانده است.

در جریان تنش‌های سیاسی و نظامی میان احزاب و گروه‌های درگیر در بلخ- پس از سقوط رژیم دکتر نجیب- که همه از رادیو-تلویزیون ملی بلخ انتظارات مختلف و ضد و نقیضی برای پخش تبلیغات و سخن‌رانی‌های سیاسی شان داشتند، در آن زمان که تیمور مسؤولیت این رسانه را داشت، با قونسل‌گری‌های سیاسی و نظامی آن‌ زمان طوری پیش­آمد و برخورد می­‌کرد که ضمن نگه‌داشت ارزش‌های خبرنگاری، به نشر و پخش مطالب و اخبار گروه­‌ها به ترتیب مبادرت می­‌ورزید که این امر سبب شده بود، تا تمام گروه‌های درگیر، پاس یک‌سان به کار مستقل آقای تیمور داشته باشد.

به همین ترتیب، در نوشته‌ها، گزارش‌ها، تحلیل‌ها و مواد آموزشی‌ای که از خامه­‌ی نویسای آقای تیمور آفرینش یافته، بر علاوه‌ی رعایت اصول اساسی خبرنگاری، یک سلسه نوآوری‌ها و ترکیبی از ادبیات و ژورنالیزم را می­‌توان پیدا کرد و در نوشته‌های شخصی و اجتماعی استاد تیمور، از خامه‌­ی صمیمی او جز عشق، بزرگی، فروتنی و میهن‌پرستی چیزی دیگری تراوش نیافته است. تیمور که آشنایی بر فرهنگ‌های بومی گوشه گوشه‌ی کشور دارد، این اندوخته را از سفرهای مسلکی­اش به حیث گزارش‌گر جوان از طریق رادیو تلویزیون ملی وقت افغانستان به دست آورده است. از این تجربه‌هایش، همواره در نوشتن گزارش‌های تحقیقی، مستندها، درامه‌ها و نوشته‌های اجتماعی‌اش، استفاده بهنیه کرده است.

آشنایی و توانایی عمیق استاد تیمور در استفاده از کامره‌های تلویزیونی، شات بندی‌های ماهرانه، زاویه‌ی دید مسلکی در صحنه‌های ثبت، در بسا موارد سبب شده که برش‌های دیدنی، تاریخی و جالبی از کارگردانی او ماندگار شوند.

با این کارنامه‌­ی درخشان، استاد تیمور را می‌­توان «پدر ژورنالیزم» بلخ نامید و با چنین سجایا، او یکی از استوانه‌های باوقارِ حوزه­ی فکر و فرهنگ بلخ و کشور است؛ اما دریغا که افغانستان سرزمین «زنده‌های بد» و «مرده‌های خوب» است و هیچ قدردانی و گرامی‌داشتی از رنج‌های فراوانی را که این باغبان مهربان برای رشد فرهنگ و رسانه‌های بلخ به دوش خمیده‌اش کشیده، از سوی دولت، نهادها و رسانه‌ها نشده است. گرامی‌داشت از چنین شخصیت ها در سایر کشور‌ها، یک افتخار بزرگ است و اما در کشور ما این مسأله را حکایت دیگری است.