محمدطاهر بدخشی و طرح مسأله‌ی ملی در افغانستان

صبح کابل
محمدطاهر بدخشی و طرح مسأله‌ی ملی در افغانستان

نویسنده: ظهورالله ظهوری

در مرام‌نامه‌ی حزب دموکراتیک خلق به تبعیت از مرام‌نامه‌ی حزب کمونیست اتحاد شوروی حل اساسی مسأله ملی در جامعه‌ی سوسیالستی وعده داده شده بود؛ زیرا بر مبنای آن اندیشه، تضاد طبقاتی اصل، تضاد ملی تضاد فرعی پنداشته می‌شد.
اما محمدطاهر بدخشی با این برداشت موافق نبود؛ زیرا مسأله‌ی ملی چنان که ادعا می‌شد؛ در هیچ یک از دو کشور سوسیالستی همسایه به صورت اساسی حل نشده بود. هنوز ملت‌های آسیایی و اروپایی در اتحاد شوروی، اویغورها، ترک‌ها و دیگر اقلیت‌های ملی در چین در زیر فشار ملت‌های حاکم «هان» و «روس» از حقوق ملی خویش محروم بودند. در اتحاد شوروی به تضاد ملی جنبه‌ی فرهنگی داده شده بود که به مسأله‌ی زبان محدود می‌شد؛ یعنی جمهوری‌های خودمختار می‌توانستند زبان‌های ملی خود را در سایه‌ی زبان روسی بیاموزند و تکلم کنند. در حالی که مسأله‌ی ملی بیش از همه یک مسأله‌ی سیاسی است که عبارت از تشکیل دولت ملی به نمایندگی از ملیت مربوط است.
زنده‌یاد محمدطاهر بدخشی می‌گفت : «افغانستان یک کشورکثیرالملتی است که تا هنوز به مرحله‌ی سرمایه‌داری نرسیده است .کشور نیمه فیودالی و قبیله‌ای درحال گذار به مرحله‌ی سرمایه داری است. هنوز طبقه‌ی کارگر به حیث یک طبقه در این جا متشکل نشده است. دهقانان، پیشه‌وران و دیگر زحمت‌کشان شهر و دِه نیروی اساسی انقلاب ملی-دموکراتیک ما را تشکیل می‌دهند. انقلاب ملی-دموکراتیک، انقلاب سوسیالستی نیست؛ بلکه با پیروزی آن زمینه به سود ایجاد جامعه‌ی سوسیالستی فراهم می‌شود. درست است که تضاد طبقاتی تضاد اصلی در جامعه است؛ اما در افغانستان تضاد عمده نیست. در این جا تضاد عمده تضاد ملی است. ما تنها با شعار مبارزه‌ی طبقاتی نمی‌توانیم مردم را برای ایجاد یک دولت ملی بسیج کنیم. از آن جا که زحمت‌کشان ملیت‌ها و اقوام تحت ستم کشور هم به وسیله‌ی طبقات حاکم خودی ‌شان استثمار می‌شوند و هم زیر ستم حاکمیت استبدادی قبیله‌سالار قرار دارند؛ از این رو نیروی اساسی این مرحله‌ی انقلاب ملی و دموکراتیک ما را تشکیل می‌دهند. برای تأمین تساوی حقوق ملی و عدالت اجتماعی زمینه برای یک خیزش سراسری زحمت‌کشان ملیت‌های تحت ستم از هر حیث فراهم می‌باشد؛ لذا باید بیش از همه به بسیج و سازماندهی دهقانان و زحمت‌کشان ملیت‌های محکوم در شهرها و روستاها توجه کنیم. البته این کار به معنای نفی مبارزه نیست. در جریان خیزش‌های انقلابی شماری از زحمت‌کشان این ملیت نیز به این روند کشانیده می‌شوند. هم‌بستگی طبقاتی زحمت‌کشان در مبارزه‌ی انقلابی یک امر حتمی است. بنابرین نباید از کار سیاسی و آموزشی در میان روشن‌فکران و زحمت‌کشان اقوام دیگر دریغ کنیم.
بدخشی تأکید می‌ورزید که حل مسأله‌ی ملی بیش از همه به نفع خلق پشتون نیز می‌باشد. رؤسای قبائل و حاکمان پشتون‌تبار و استعمارگران انگلیسی هیچ گاه نمی‌خواهند خلق پشتون را از حالت بدوی بدر آورند. آن‌ها از قبائل به صفت سربازان اجیر و پایه‌های حاکمیت استبدادی خویش سوءاستفاده می‌کنند و به زودی نمی گذارند تا آن‌ها به حالت مدنی دست یابند. امروز تداوم این سیاست‌ها در قبائل دو سوی دیورند نتایج فلاکت‌بار خود را نشان داده است. نیم قرن است که این قبائل بستر رشد القاعده، طالبان و دیگر نیروهای دهشت‌افگن قرار گرفته اند.
پس از انشعاب حزب دموکراتیک خلق به دوشاخه (خلق و پرچم) در اواخر سال 1345 خورشیدی، بدخشی و هوادارانش که در جناح خلق بودند؛ با ارتقای حفیظ‌الله امین به عضویت کمیته‌ی مرکزی طرح مسأله‌ی ملی و بحث ستم‌گری ملی را در سراپای این جناح در داده بودند. حفیظ‌الله امین که یک چهره‌ی شناخته شده‌ی فاشیست بود؛ با طرح این مسأله مخالفت جدی داشت. از همین رو، وی و دار و دسته‌اش، بدخشی و یارانش را به سکتاریزم و تجزیه‌طلبی متهم می‌کردند و چون در باب ستم‌گری ملی شور و بحث‌ها دوام داشت؛ به آن‌ها برچسپ «ستمی» می‌زدند. بعدها این برچسب را مخالفان سیاسی دیگر نیز نشخوار کردند که در نبود امکانات نشراتی رفته رفته عام شد.
هنگامی که طرح مسأله‌ی ملی به مذاق فاشیست‌های این بخش ناگوار آمد، محمدطاهر بدخشی و یارانش در عقرب سال 1346 از این جناح خود را کنار کشیدند تا آن‌ که در 15 اسد 1347 خورشیدی با تشکیل محفل انتظار سنگ بنای سازمان انقلابی زحمت‌کشان افغانستان را گذاشتند .
محمدطاهر بدخشی با شناخت کامل از این پدیده؛ طرح و حل مسأله‌ی ملی را اساس مبارزه‌ی انقلابی کشور می‌دانست. از همین‌ ر‌و این اصل را یکی از ارکان اساسی مرامی محفل انتظار و سپس سازمان انقلابی زحمت‌کشان افغانستان تعیین کرده بود .
این طرح علمی و سیاست عدم دنباله‌روی که ساختار اجتماعی و پیشینه‌ی تاریخی افغانستان را به درستی تحلیل می‌کرد، ما را در برابر چالش‌های جدی ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی نیز قرار می‌داد. با این طرح ما در جناح راست با احزاب بنیادگرای اخوانی و در جناح چپ با دنباله‌ی روان اندیشه مائوتسه دون (هواخواهان شعله‌ی جاوید) و پیروان سیاست شوروی (هر دو جناح حزب دموکراتیک خلق) روبه‌رو بودیم. شؤونیست‌های افغان‌ملتی و خلقی در مورد تأمین تساوی حقوق ملی خصومت آشکار خود را ابراز می‌کردند. طرح و ‌حل اصولی مسأله‌ی ملی هم به مذاق کشورهای سوسیالستی چین و اتحاد شوروی و هم به مذاق ایران و پاکستان خوش نمی‌خورد. سلطنت و سپس جمهوریت سردار داوود و رژیم تیپ فاشیستی خلق به خاطر این طرح‌های ملی ما را دشمن اساسی خویش قلم‌داد می‌کردند.
بدین ترتیب مبارزه‌ی ملی هم در داخل و هم در منطقه و جهان دشمنان گوناگونی را در برابر ما به تحرک وا می‌داشت که می بایست یک تنه در برابر همه‌ی آن‌ها بایستیم. این مبارزه‌ی نابرابر که بدون پشتیبانی بین‌المللی صورت می‌گرفت؛ قربانی زیادی از ما می‌طلبید. در این پیکار مقدس سازمان انقلابی زحمت‌کشان افغانستان یک‌بار در سال 1354 در رژیم سردار داوود و بار دیگر پس از کودتای هفتم ثور در دوران حفیظ‌الله امین مورد سرکوب خونین قرار گرفت. سرکوب دوم چنان شدید بود که بیش‌تر از 3000 تن از رهبری و فعالان سازمان به شهادت رسیدند. بخش زیادی از این افراد به وسیله‌ی دولت حاکم و شمار دیگری به دست نیروهای بنیادگرای تنظیمی جان‌های خود را از دست دادند. پس از سرنگونی رژیم تیپ فاشیستی حفیظ‌الله امین آنانی که از دم تیغ این جلادان جان به سلامت برده بودند و با شجاعت و سرسپردگی به بازسازی این سازمان اقدام کردند؛ در آغاز شمار شان از شمار انگشتان دو دست تجاوز نمی‌کرد. هرچه بود؛ بار دیگر این سازمان چون ققنوس از خاکسترش بال و پر کشید و یک دهه نقش میهن‌پرستانه‌ی خود را در روند سیاسی افغانستان با وجود کاستی‌ها و نبود امکانات تبلیغاتی و تسلیحاتی تا 1371به درستی ایفا کرد.
اما محمدطاهر بدخشی که به اهمیت این مسأله باور کامل داشت، می گفت :با آن که صدای طرح مسأله‌ی ملی امروز ضعیف به نظر می‌رسد؛ اما دیری نخواهد گذشت که به غرش توفان‌زایی مبدل شود. اکنون این پیش‌بینی تحقق یافته است.