سگ را بجنبان، فیلمی با بازیگری ربرت دنیرو و بازی گری-کارگردانی داستان هوفمن محصولی از سال 1997 هالیود است.
روایت فیلم پشت پردهی انتخابات امریکا را به تصویر میبرد. در انتخابات امریکا رییسجمهور برحال باید برندهی دومین دور انتخابات شود که نامزد حزب مقابل فضا را برایش تنگ میکند و ریاستجمهوری نیز دچار رسوایی اخلاقی میشود؛ ترس از باخت در برابر نامزد حزب مقابل در دلش چیره میشود و مشاور انتخاباتی جدیدی را استخدام میکند، که معادلات جهانی و داخل امریکا را به هم میزند.
در آغاز فیلم، یازده روز مانده به انتخابات ریاستجمهوری امریکا و جایگاه متزلزل ریاستجمهوری و رسوایی اخلاقی اش، روبرت دنیرو را به عنوان متخصص انتخابات و کارشناس رسانهای برای سمتوسودهی ذهنیت عامه وارد کاخ سفید میکند و تمام معادلات را، نه تنها در داخل ایالات متحده که در جهان متغییر میکند؛ اتفاقی که در هنگام هر انتخابات امریکا شاهد آن استیم.
ربرت دنیرو باید برای بار دوم رییسجمهور را برندهی انتخابات کند و به همین دلیل؛ در آلبانی جنگ تخیلی را با کارگردانی داستان هفمن در یکی از استدیوهای هالیود به راه میاندازد و قهرمانی پوشالی تخیلی را که سرباز امریکایی و ناجی غیرنظامیان آلبانی است از دل جنگی که وجود ندارد، بیرون میکند. هر جنگی قهرمانی باید داشته باشد، ربرت دینیرو با همکارانش قهرمانی را از میان بیماران روانی پنتاگون انتخاب میکنند و به دلیل مشکلات روانی، اقدام به تجاوز، قهرمان دروغین نیز کشته میشود و پیکر مرد متجاوز و قهرمان پوشالی برای مردم امریکا نسبت به زندهبودنش عزیزتر میشود و برایش تشیع باشکوهی برگزار میکنند.
در فیلم سگ را بجنبان، داستان هفمن به عنوان کارگردان جنگ تخیلی آلبانی نیز، برای جلوگیری از فاششدن اصرار جنگ دروغین و ریاستجمهوری کشته میشود.
فیلم سگ را بجنبان با این نریشن آغاز میشود: «چرا سگ دمب اش را میجنباند؟ چون سگ با هوشتر از دمب اش است؛ اگر دمب با هوشتر بود، دمب سگ را میجنباند!»
این جمله دقیقا روایت دمبی (ایالات متحدهی امریکا) است که به هوش خود تمام سگ «جهان» را میجنباند. ایالات متحدهی امریکا نظر به مساحت کوچکی که در زمین دارد نسبت به کلیت زمین؛ نقش دمبی را میتواند در وجود کلی یک سگ «زمین» داشته باشد؛ دمبی که با قدرت و هوش سگ را تکان میدهد و رهبری میکند.
فیلم سگ را بجنبان؛ دقیقا جهان را به سگی تشبیه میکند که دمبی رهبری اش را دارد. در این فیلم جدا از اینکه تاثیر انتخابات امریکا که چه نقشی بر اوضاع جهان دارد، در خود امریکا بازیهای پشت پردهی انتخابات را صحنهسازی میکند که بسیار ناجور است. تصویر پشت پردهی انتخابات امریکا خلاف دموکراسی حرکت میکند و سیاست را با تعریف ماکیاولی -از هر ابرازی استفاده برای رسیدن به قدرت استفاده شود- با لاک دموکراسی نشان میدهد. ماکیاولی سیاست را ابزاری برای بهدستآوردن قدرت میداند. در فیلم سگ را بجنبان روشنترین طرز برخورد در انتخابات، استفاده از ابزارهایی است که با تغییر ماهیت و امروز برای رسیدن به قدرت اسفتاده میشوند. منظور ماکیاولی به طور مشخص از ابزار قدرت، زور و ثروت است؛ اما ابزارها در جهان امروز با تغییر ماهیت روبهرو شده اند. هنر و تبلیغات، ابزاری است که برای بهدستآوردن قدرت، امروزیها با شیوههای متفاوت از آن استفاده میکنند.
ابزار ماکیاولی به گونهی استعاری جانها را در مخاطره میاندازد و جان انسانها قربانی قدرت میشوند. این در حالی است که ابزارهای مدرن و امروزی با ماهیت متفاوت همان نقش را دارند؛ در خطر انداختن انسانها برای رسیدن به قدرت.
پس از نریشن سگ را بجنبان، سکانسی آغاز میشود که اعلام تلویزیونی انتخاباتی برای ریاستجمهوری است. در اعلام دو فرد با لباس ورزشی منظم اسبدوانی کنار هم استند؛ یکی از این دو ورزشکار به دیگری میگوید؛ پدرم مرا نصیحت کرده که میان راه اسبم را عوض نکنم، در نیمهی راه تعویض اسب به منظور رای مخالف برای ریاستجمهوری برحال است که ذهنیت این اعلام انتخاباتی یک ذهنیت سنتی است که از پدران میراث میرسد و نباید ریاستجمهوری بازنده شود.
دو مسالهی مهم در این اعلام نفهته است
1: نشاندادن دموکراسی سنت است در امریکا که به صورت اخلاق تاریخی به جا مانده.
2: قانون نانوشتهشدهای که در امریکا همیشه اتفاق افتاده و بسیار نادر است که تغییر کند و آن قانون کلیشهای؛ پیروزی رییسجمهور در دور انتخابات به صورت معمول است.

فیلم سگ را بجنبان با این نریشن آغاز میشود: «چرا سگ دمب اش را میجنباند؟ چون سگ با هوشتر از دمب اش است؛ اگر دمب با هوشتر بود، دمب سگ را میجنباند!»
این اعلام ریاستجمهوری اما با وجود واقعیت جامعهی امریکا، در انتخابات نمیتواند موجی را ایجاد کند و مردم امریکا دیگر دنبال شعار نیستند. به همین سبب ربرت دنیرو داستان هفمن را وارد کارزار انتخاباتی میکند که کارگردان مشهور هالیود است و از طریق این داستان هنر را ابزاری میسازند برای انتخابات.
استفادهی ابزاری از هنر؛ جنگ و صلح به صورت نمادین در انتخابات امریکا یک امر معمول است که در این فیلم نیز نمایش داده میشود.
هنگامی که ایالات متحده امریکا نزدیک به انتخابات ریاستجمهوری میشود، رییسجمهور امریکا معمولا کاندیدای جایزهی نوبل صلح میشود و گاهی هم برندهی این جایزه است.
همچنان رییسجمهور امریکا در حولوحوش انتخابات ریاستجمهوری، یا جنگ را راه میاندازد و یا در سدد صلحی است. در فیلم سگ را بجنبان رویداد جنگ و صلح را در انتخابات امریکا واقعبینانه نمایش میدهد. ریاستجمهوری امریکا برای پوشانیدن رسوایی اخلاقی خودش باید فضا را عوض کند و به همین دلیل، رویداد جنگی را در البانی به صورت دروغین راه میاندازد که با واکنش دولت آلبانی نیز مواجه میشود؛ ولی قهرمانهای جنگ و بازماندههای جنگ که هیچ وجود ندارد، موجی را ایجاد میکنند که رسوایی اخلاقی ریاستجمهوری را پنهان میکند.
از دل جنگ یک بازماندهی آلبانی هنگام برگشتن ریاست جمهوری از سفر چین، یک شاخه گندم هدیه میدهد که نماد نجات و فراوانی است و جنازهی یک قهرمان دروغی تشیع میشود که تمام حکایات ناشی از رسوایی اخلاقی شخص رییسجمهور را پنهان میکند.
در انتخابات سال 2020 امریکا این روایت را در خصوص افغانستان به وضوح شاهد بودیم؛ دونالد ترامپ برای بهدستآوردن آرای مردم خواست تا در افغانستان صلح بیاورد؛ گفتوگوهای قطر را راهانداخت و افغانستان را برای خودش به یک بستهی انتخاباتی تبدیل کرد. اگر چه راهاندازی گفتوگوهای صلح و نامزدشدن برای دریافت جایزهی صلح، ترامپ را کمک نکرد؛ ولی دیده میشود که انتخابات امریکا طبعات جهانی خودش را دارد و روال معمول جهان را دچار تشنج میکند. دقیقا سیاست و انتخابات سیاسی امریکا همان تعریف ماکیاولی از سیاست را برای ما درشتتر میکند؛ درسیاست رسیدن به قدرت مهم است نه در خطر افتادن جانها.
روش دیگری که دینرو برای بهدستآوردن رای و استمرار قدرت برای رییسجمهور استفاده میکند، بیماری شخص رییسجمهور است با بیمار شدن رییسجمهور یک نوع دلسوزی جمعی بهوجود میآید. در انتخابات سال 2020 بیماری کوید19 ترامپ بیشباهت به روایت فیلم سگ را بجنبان نبود.
در داخل خود امریکا روایتهای انتخاباتی، به شیوهای گسترده بستگی به ابزار رسانهای و هنری دارد؛ چون انسان امروزی دیگر نمیتواند شعارهایی را تحمل کند که بسته به احساسات شان نیست. سیاست امروز فرسایشی عمل میکند، اقتصاد و همهی جوانب جامعه بسته به سیاست و روابط سیاسی یک کشور دارد. به همین دلیل؛ تودهها و طبقهی متوسط با اعمال این فرسایش و شعارهای پوشالی از خود انزجار نشان میدهند؛ اما هنگامی که روایت انتخابات هنری میشود، سیاست و شعار سوژهی طبق معمول نیست، سوژهای دلخواه و استورهگرا میباشد . در ادبیات و هنر کلاسیک این روش قرینه دارد و با هنر استورگی را وارد سیاست خشک میکنند و تا امروز چنین عمل برای سمتوسو دهی اذهان عامه جوابگو است.
داستان هفمن در فیلم سگ را بجنبان به عنوان کارگردان هالیود، آوازخوانها را دعوت میکند تا بتواند موج سیاسی را به نفع رییسجمهور تغییر بدهد و در این کار موفقانه عمل میکند؛ ولی در آخر وقتی متوجه میشود نقش خودش در سناریویی جنگ و موج هنری که ساخته است جدی گرفته نمیشود، اخطار به مشاور انتخاباتی رییسجمهور -ربرت دنیرو- برای فاشسازی اصرار میدهد؛ اما دیری نمیپاید که داستان هفمن به خاطر سکتهی قلبی در میگذرد و همین جا فیلم پایان مییابد.
در این فیلم وقتی امریکا در آلبانی دخالت میکند؛ نشان میدهد که تاثیر انتخابات امریکا در جهان چه اندازه پس لرزه دارد.
این فیلم در سال 1979 ساخته شده است که هنوز تاثیر انتخابات امریکا بر جهان پایدار است و این فیلم بسیار ریزبیینانه واقعیت انتخابات امریکا را به تصویر میکشد.