اجساد 13 مسافر افغان در سردخانه‌های ایران

صبح کابل
اجساد 13 مسافر افغان در سردخانه‌های ایران

سقوط هواپیمای مسافربری نوع بوئینگ 737 سری 800 خطوط هوایی اوکراین، در پی آن‌چه «خطای انسانی» نیروهای نظامی ایران خوانده شد، در روزهای اخیر خبر داغ رسانه‌های جهان است. تنش امریکا و ایران به دنبال کشته شدن قاسم سلیمانی، فرمانده‌ی نیروی قدس سپاه پاسداران ایران، بر اهمیت سقوط این هواپیما افزود تا جایی که مقام‌های ایرانی دلیل ساقط کردن این هواپیما را اشتباه گرفتن آن با موشک امریکایی عنوان کردند.
هواپیما توسط ایران سقوط داده شد و 167 نفر سرنشینان آن نابود شدند؛ سرنشینان این هواپیما، شهروندان ایرانی، افغانستانی، اوکراینی، بریتانیایی و سویدنی بودند. طبق گزارش‌های رسیده به رسانه‌ها، بیشتر اجساد قربانیان کشورهای دیگر به جز افغانستان، شناسایی و با همکاری دولت‌های متضرر، به خانواده‌ها قربانیان تحویل داده شده است. سرنوشت اجساد 13 شهروند افغانستانی اما هنوز مشخص نیست و دولت افغانستان نتوانسته است خانواده‌های قربانیان را به اجساد عزیزان شان برساند.
پرسش این است که چرا جان شهروند افغانستانی این قدر بی‌اهمیت است؟ این که جان انسان در افغانستان به نرخ روز مبادله می‌شود و چند دهه جنگ، مرگ را در این کشور به اتفاق معمولی فرو کاسته است، برمی‌گردد به نرخ ارزان مرگ در این سرزمین و سیاست‌هایی که همواره دولت‌ها در چند دهه‌ی اخیر این کشور، دنبال کرده اند. سیاست‌هایی که خطوط مشخص قومی-زبانی بین ملیت‌های جداافتاده‌ی افغانستان کشیده و نگذاشته این ملیت‌های پاره‌پاره تبدیل به ملت شوند تا اگر زخمی برسد، همه درد آن را حس کنند و اگر شادی‌ای قسمت شان می‌شود، همه با آن لب‌خند بزنند.
در افغانستان هنوز وقتی کسی می‌میرد، افغانستانی نیست؛ پشتون، تاجیک، هزاره، اوزبیک و … است. دردی است که به ملیت و قومی خاصی تعلق می‌گیرد و در بسا موارد نه تنها اقوام دیگر متأثر نمی‌شوند که خوش‌حال می‌شوند؛ نمونه‌ی بارز این خوش‌حالی‌ها را می‌توان در جنگ‌های تنظیمی و قومی چند دهه‌ی اخیر دید که چگونه اقوام یک سرزمین، تشنه‌ی خون هم‌دیگر اند و چگونه از کشتار و نابودی هم‌دیگر لذت می‌برند.
این که جان انسان در افغانستان ارزش ندارد، حرفی است که برای همه افغانستانی‌ها به امری معمول تبدیل شده است؛ اما در مورد 13 قربانی سقوط هواپیما که شهروندان کشورهای دیگری نیز در آن بودند، دولت افغانستان برای حفظ اتوریته و موقعیت خود هم باید تلاش می‌کرد، زودتر بقایای قربانیان این رویداد را به خانواده‌های شان برگرداند. ماندن اجساد این قربانیان تا هنوز در سردخانه‌های ایران، از یک سو، موقف دیپلماسی افغانستان را نزد جهان صدمه می‌زند و از سوی دیگر، نمکی است بر زخم بی‌درمان بازماندگان این رویداد. درک این که خانواده‌های بازماندگان قربانیان چه حسی دارند وقتی دولت تا هنوز نتوانسته است آنان را برای رسیدن به اجساد عزیزان شان کمک کند، کاری است دشوار.
سیزده مسافر قربانی افغانستانی، همه مهاجرانی بودند که برای نجات جان و آرزوهای شان از این وطن فرار کرده بودند؛ یعنی که افغانستان تا هنوز کاری برای آن‌ها نکرده بود؛ اما تنها حقی که آنان بر دولت داشتند، همین تسلیمی اجساد شان بود که باید در اسرع وقت به خانواده‌های شان تسلیم داده می‌شد. وزارت خارجه‌ی افغانستان، روز شنبه (21 جدی) با نشر اعلامیه‌ای خواهان همکاری کشورهایی شد که از این حادثه متضرر شدند؛ اما سفارت افغانستان در ایران تا هنوز نتوانسته است کاری از پیش ببرد. دادن اعلامیه کار آسانی است و مردم هم دیگر از این اعلامیه‌ها خسته شده اند؛ چیزی که مردم نیاز دارند، حفظ جان آنان است و در صورت مرگ شان، حفظ کرامت انسانی و شهروندی شان که باید از سوی دولت جدی گرفته شود.
هنوز اجساد قربانیان افغانستانی در سردخانه‌های ایران است و انتظار اقدامات این کشور را می‌کشد تا با خانواده‌های آنان همکاری کند. در کنار شناسایی و تسلیم‌گیری قربانیان، دولت مکلف است همراه با کشورهای متضرر از این رویداد، آن را دنبال کند و خواهان پرداخت غرامت به خانواده‌هایی شود که عزیزان شان را از دست داده اند. این تنها کاری است که دولت می‌تواند برای این قربانیان و خانواده‌های شان انجام دهد؛ دولتی که نتوانسته است زمینه‌ی زندگی امن آنان را در داخل کشور شان فراهم کند.