امان‌الله خان و استقلال افغانستان

صبح کابل
امان‌الله خان و استقلال افغانستان

نویسنده: علی بهزاد، نویسنده و پژوهش‌گر

جنگ جهانی اول موجب تغییرات و دگرگونی‌های زیادی در عرصه‌ی نظام بین‌الملل و منطقه شد که حس استقلال‌طلبی کشور‌های جهان سوم را به وجود آورد. تغییرات در نظام بین‌الملل، ظهور کشورهای مستقل در عرصه‌ی بین‌المللی، وارد شدن رقیبان جدید، به‌هم خوردن نظام موازنه‌ی قوا و افزایش موج استقلال‌طلبی کشور‌های مستعمره از مهم‌ترین فکتورها و پیامدهای این جنگ بود. در این‌ میان، دو پیامد جنگ جهانی اول برای افغانستان و کشورهای منطقه حایز اهمیت است؛ نخست فروپاشی روسیه تزاری‌ و ظهور بلشویک‌های انقلابی در این کشور، دوم استرداد استقلال سیاسی افغانستان از بریتانیا. این موضوع برای افغانستان حیاتی تلقی می‌شود؛ به رغم این‌که افغانستان را از حالت انزوا و وابستگی خارجی جدا می‌ساخت.

جنگ جهانی، آهسته‌آهسته پایان می‌یافت و داعیه استقلال‌طلبی از سوی کشورهای مستعمره(جهان سوم) سر داده می‌شد که در این میان، افغانستان خیلی محافظه‌کارانه، استقلال را مطرح ساخت، علی‌رغم این‌که حبیب‌الله خان، هراس از براندازی حکومت خود داشت؛ در سال ۱۹۱۸ جنگ جهانی اول پایان یافت و کشورهای دخیل در جنگ، آمادگی برای اشتراک در کنفرانس صلح بین‌المللی را می‌گرفتند، حکومت افغانستان که این کنفرانس را نقطه‌ی عطف برای اعلان استقلال می‌دانست، خواست تا در کنفرانس مذکور اشتراک نماید و به نماینده‌ی انگلیس در کابل به تاریخ ۲۲ دسامبر ۱۹۱۸، نامه‌ای ارسال کرد و خواست خود را مطرح ساخت. نماینده‌ی بریتانیا در کابل، درخواست امیر را به  مقامات آن کشور اعلام داشت که امیر علاقه‌مندی اشتراک در کنفرانس صلح را دارد؛ اما جانب بریتانیا با این‌ خواست امیر کابل مخالفت کرد. مخالفت بریتانیا موجب تأثر وکینه گرفتن امیر در برابر آن کشور شد. هدف از اشتراک افغانستان در این کنفرانس، برجسته نشان دادن افغانستان و استقلال و آزادی کشور بود که بعد از این کنفرانس، افغانستان شناخته شده‌ی جهان می‌شد و بر این مناسبت، باب مراوده و دوستی با کشورهای دیگر باز می‌شد؛ اما بریتانیا که آماده‌ی پذیرش این امر نبود، با امیر مخالفت کرد و اجازه‌ی اشتراک در کنفرانس صلح را به وی نداد.

قابل ذکر است که پیش از کنفرانس، نایب‌السلطنه‌ی افغانستان به نایب‌السلطنه‌ی هند نامه فرستاد و خواست‌های خود را مطرح ساخت که شامل؛ به رسمیت شناختن استقلال و آزادی افغانستان، توسعه‌ی جغرافیای کشور، پذیرش نماینده‌ی رسمی افغانستان در بریتانیا، و کمک اقتصادی به افغانستان بود؛ هم چنان در این نامه، تذکر داده شده بود که بریتانیا اجازه‌ی اشتراک افغانستان را در کنفرانس صلح دهد؛ اما این‌همه خواست‌های امیر از جانب آن کشور رد شد و در ارتباط به صلح، بریتانیا استدلال کرد که در کنفرانس کشورهایی می‌توانند اشتراک نمایند که دخیل در جنگ باشند نه کشورهای بی‌طرف. بر مبنای آن، بریتانیا کمافی‌سابق سیاست سلطه و‌ نفوذ خود را به رغم مساعد بودن شرایط بین‌المللی، مبنی بر استقلال افغانستان، تحکیم بخشید. بدین ترتیب مشکلات افغانستان و انگلیس پا برجا ماند و نزاع و کشکمش میان  دو کشور شدت یافت و سرانجام منجر به جنگ سوم افغان و انگلیس شد.

برخورد و‌نحوه‌ی رفتار امیر حبیب‌الله با بریتانیا در واقع، تلاش برای استقلال کشور توأم با احتیاط و محافظه‌کاری همراه بود؛ به رغم این‌که حبیب‌الله خان تحت تأثیر قدرت انگلیس قرار داشت و هراس داشت تا مبادا حکومت وی سرنگون شود. حرکت کند و محافظه‌کارانه‌ی وی زمینه استقلال را برای شاه امان‌الله مساعد ساخت. بنابراین عدم مساعد بودن شرایط بین‌المللی زمان حبیب لله و مساعد بودن شرایط بین‌المللی زمان امان‌الله مهم‌ترین تمایز میان این دو دوره است.

امیر حبیب‌الله در یک حادثه‌ی مرموز در لغمان به قتل رسید که علت قتل وی و این‌که توسط چه کسی به قتل رسیده است، تا اکنون روشن نشده و مؤرخین هم به یک قول اتفاق نظر ندارند و نظریات متعدد ارائه کرده‌اند. بعد از قتل وی، پسر جوانش امان‌الله خان جانشینی خود را در کابل و نصرالله برادرش در ننگرهار اعلان داشت؛ اما نصرالله خان که آدم با سوادی نبود و یک آدم بزدل بود در برابر برادرزاده‌ا‌ش کنار رفت. سیاست و حکومت‌داری امان‌الله خان نیز تحت تأثیر عامل نظام بین‌المللی شکل‌ گرفت. بر مبنای این سیاست، نقش فرد و فرهنگ جامعه خیلی برجسته می‌شود. امان‌الله به عنوان چهره‌ی نوگرا و آزادی‌خواه سعی نمود تا ضمن پایه‌گذاری دیپلماسی نوین از طریق استرداد استقلال کشور و اعلام جهاد علیه نفوذ انگلیس از خود چهره‌ی «کاریزما» بسازد.

تغییر در محیط بین‌المللی، تحول در ماهیت نظام بین‌الملل و شرایط تازه‌ی بین‌المللی ، از عوامل مؤثر بر هدف‌گذاری سیاست مستقل امان‌الله بود.  سیاست مستقلانه و نوگرایانه‌ی امیر و عدم وابستگی وی به انگلیس، مورد حمایت افکار عمومی جامعه قرار گرفت.

ناگفته نباید گذاشت که نخستین بار استقلال‌خواهی  و آزادی کشور، توسط حبیب‌الله خان مطرح شد که شرایط داخلی و بین‌المللی در آن زمان مساعد نبود. واضح است که حبیب‌الله شاه، از دولت بریتانیا تقاضا نمود تا استقلال افغانستان را به رسمیت بشناسد؛ اما بریتانیا سرباز زد و سیاست سلطه و نفوذ خود را ادامه داد، تا این‌که امان‌الله خان به کرسی تکیه زد. امان‌الله بعد از تکیه زدن به قدرت، در مکتوبی به «وای‌سرای هند»، وی را از انتخاب خود به عنوان امیر افغانستان با خبر ساخت و در لحن کنایه‌آمیز از استقلال افغانستان حرف زد که به‌مزاج وای‌سرای هند خوش نخورد؛ هم چنان امان‌الله در بیانیه‌ خود در کابل چنین گفت:«من خودم مملکت خود را از لحاظ داخلی  خارجی کاملا آزاد و مستقل اعلان می‌دارم. بعد از این مملکت من مانند سایر دول و قدرت‌های جهان آزاد است. به هیچ نیروی خارجی اجازه‌ی مداخله را در امور داخلی و خارجی افغانستان را نمی‌دهم و اگر کسی به چنین امری اقدام‌ کند‌ گردنش را به شمشیر میزنم» (آدمک، ۱۳۴۹، ص۱۳۵)

امان‌الله خان که با مخالفت بریتانیا مواجه شد در اسرع وقت، برای سامان‌دهی نیروی‌های نظامی و بسیچ مردمی تحت نام (جهاد با استعمار‌گران) پرداخت و مردم را از اطراف و اکناف کشور بسیج نموده و تشویق بر جهاد کرد؛ البته این چیزی بود که مردم افغانستان خواهان آن بودند و آرزوی بزرگ تاریخی شان بود که امان‌الله افتخار رقم زدن آن را در کارنامه‌ی زندگی خود دارد. اینجا بود که از استقلال‌طلبی افعان‌ها، جهان پشتی‌بانی و حمایت کرد و انگلیس‌ها بعد از مذاکرات یازده ماهه، حاضر به پذیرش استقلال شدند.

تشدید عواطف ضد انگلیسی، از سوی مردم افغانستان از یک طرف، شکست امپراتوری عثمانی در جنگ علیه انگلیس از طرف دیگر و سقوط امپراتوری روسیه و به قدرت رسیدن بلشویک‌ها، همه و همه زمینه‌های جهاد و حرکت بزرگ را در کشور فراهم ساختند؛ از سوی هم امان‌الله خان که بریتانیا را پس از جنگ جهانی اول، در وضعیت بد و اوج درماندگی می‌دید زمینه را برای قیام ملی به منظور کسب استقلال  و آزادی افغانستان مساعد دیده، عملا گام نهاد و جهاد را عمومی اعلان داشت. او بود که گام را برای استقلال افغانستان برداشت و نمایندگی‌های خود را در کشورهای مختلف باز نمود. همین بود که دوره‌ی انزوا و وابستگی افغانستان خاتمه یافت و  شرایط جدیدی برای افغانستان به وجود آمد. طرزی و دروازی که از تیورسن‌های دوره‌ی امان‌الله بودند تلاش نمودند تا توازن میان روس و انگلیس را حفط کنند؛ اما انگلیس‌ها این را نپذیرفتند و نماینده‌ی انگلیس در کابل «مستر همفریز» سیاست فشار را روی دست گرفت که منجر به جنگ سوم افغان و انگلیس شد. انگلیسی‌ها قوای نظامی خود را به مناطق جنوب و سرحدات افغانستان که نزدیک به هند بود وارد ساختند. در واکنش با پیش‌روی نظامیان انگلیس، شورش‌های نظامی و مردمی شکل گرفت و آغاز به جنگ شدند. وقتی جنگ داشت دامنه‌اش وسعت پیدا می‌کرد و مردم افغانستان از هر‌گوشه و کنار بسیچ می‌شدند؛ نظامیان انگلیس به شکست مواجه شدند. در این جریان، مکاتباتی میان امیر و نماینده‌ی انگلیس رد و بدل شد؛ ولی امیر در‌ مکاتبات خود، تنها پایان بخشیدن به ظلم و استبداد از طرف انگلیس و قبول استقلال افغانستان را خواستار بود. انگلیس‌ها با یادآوری دو جنگ تاریخی با افغان‌ها و شکست پی‌هم شان پذیرفتند که در جنگ پیروز نخواهیم شد. بر این مبنا وارد مذاکره با جانب افغانستان شدند. در ۲۶ جولای ۱۹۱۹ نخستین ملاقات میان هیأت جانبین صورت گرفت. سرانجام عهدنامه‌ی صلح «راولپندی» به منظور روابط مسالمت‌آمیز و حل اختلافات بین دو کشور به امضا رسید. در این معاهده امتیازی برای افغانستان در نظر گرفته نشد و هم‌چنان به گونه‌ی رسمی از استقلال افغانستان نیز نام نشد و به‌گونه‌ی تلویحی استقلال افغانستان را تأیید می‌کرد.

 به گفته‌ی «لودویک آدمک» در این‌جنگ هیچ طرف پیروز و برنده نبود؛ اما جانب افغانستان در عرصه دیپلماسی، برنده‌ی این جنگ بود که توانست استقلال خود را به دست آورد.

به تعقیب کنفرانس راولپندی بنا بر رنجش شاه افغانستان از عدم به صراحت نام بردن استقلال افغانستان در معاهده‌ی فوق، کنفرانس جدید برگزار شد. در این کنفرانس دولت افغانستان روی دو نکته تأکید داشت؛ نخست تصدیق استقلال افغانستان، دوم بازگردانیدن دیورند به افغانستان و در بدل آن دولت افغانستان بر قطع روابط با روسیه و ادامه‌ی دوستی با بریتانیا تأکید داشت؛ اما جانب انگلیس از خواست شاه افغانستان سرباز زد و مذاکرات به بن‌بست کشیده شد. مذاکرات متوقف شد که سرانجام در اکتبر ۱۹۲۰، شاه خواهان فرستادن هیأتی از جانب انگلیس به کابل برای مذاکره شد که مورد استقبال وای‌سرای هند قرار گرفت و نماینده‌ی خود را که در رأس آن «هنری دابس» بود  فرستاد. مذاکرات بعد از گفت‌وگو و انعطاف دو طرف و گذشتن از بعضی‌ خواست‌های خود، سرانجام به امضا رسید. در این‌معاهده جانب انگلیس به صورت رسمی استقلال افغانستان را پذیرفت و جانب افغانستان رسما خط دیورند را قبول کرد و از آن‌گذشت؛ یعنی به اساس بده‌ و بستان استقلال رسمیت یافت.

خلاصه‌ی کلام؛ این‌که زیان‌های ناشی از جنگ جهانی اول، روی کار آمدن بلشویک‌های انقلابی در روسیه، به وجود آمدن زمینه‌های سیاسی و اجتماعی داخل کشور و ضعف امپراتوری بزرگ انگلیس که ضربات طاقت‌فرسای را در جنگ اول جهانی متقبل شده بود، از مهم‌ترین فکتورهای تأثیرگذار بر اقدام امان‌الله خان بود.

لذا مجموع عوامل فوق و به میان آمدن شرایط بین‌المللی مبنی بر استقلال، امان‌الله خان را انگیزه داد تا آهنگ استقلال را سر دهد و آن را در تاریخ به نام خود حک نماید. در حالی‌که ذهنیت استقلال‌خواهی در زمان‌حکم‌روایی امیر حبیب‌الله به وجود آمده بود که بنا بر فقدان شرایط بین‌المللی و شرایط داخلی و عوامل مهم دیگر، این امر مهم اتفاق نه‌افتاد‌؛ اما در زمان الله که این اتفاق رخ داد بنا بر وجود شرایط و مجموع عواملی بود که در بالا تذکر دادیم. از حقیقت نباید انکار کرد که شرایط به وجود آمده در سطح بین‌الملل و به وجود آمدن زمینه‌های سیاسی – اجتماعی درون کشوری و تنفر و انزجار مردم از انگلیس و ضعف انگلیس بعد از جنگ جهانی اول، زمینه‌ی استقلال را خود فراهم ساخت که امان‌الله خان نقشی قابل ملاحظه‌ای نداشت صرف فرصت را غنیمت شمرده خواست تا این افتخار به نامش در تاریخ درج شود و اگر جای امان‌الله کدام شاه دیگر می‌بود نیز این اتفاق رخ می‌داد.

بنابراین؛ استقلال افغانستان با جان‌فشانی و قربانی مردم افغانستان گرفته شد و افتخار آن‌هم به مردم افغانستان می‌رسد، نه تنها شاه امان‌الله خان. بعد از امان‌الله ما در دوره‌ی حکومت نه ماهه‌ی، حبیب‌الله کلکانی نیز از استقلال برخوردار بودیم؛ اما بعد از آن همانند امرای گذشته وابسته بودیم. مجاهدین هم برای این‌که استقلال به دست آورند و از استقلال و آزادی کشور محافظت کنند به جهاد پرداختند که سرانجام به کمک خداوند پیروز شدند؛ اما دست‌درازی کشورهای رقیب و قدرت‌مند و وجود افراد همسو و خریده شده‌ی آن‌ها داخل کشور، مجاهدین را از آرمان بزرگ‌ شان که همانا ایجاد « نظام‌اسلامی» و کشور آزاد بود باز داشت و دوباره کشور به حمایت بیرونی‌ها و مزدوران داخلی شان که دنبال قدرت (هژمون) قومی بودند مورد اشغال قرار گرفت و وابسته شد که تاکنون ادامه دارد و اکنون ما در همه‌ی موارد ساختاری – سیاسی وابسته هستیم تا مستقل.