نویسنده: ایمان نوری، دانشجوی روابط بینالملل
عربستان سعودی در پیشبرد اهداف و استراتژیهای کلان خود و باقی ماندن در هژمونی منطقهی خاورمیانه و حوزه خلیج فارس بهعنوان قدرت تأثیرگذار در اوایل دهه هشتاد، همراه با شرکای دور و برش در حوزه خلیج، با به رسمیت شناختن حکومت طالبان، بهمنظور جلوگیری از نفوذ کمونیزم و مقابله با برخی کشورها در منطقهی خاورمیانه از جمله ایران، این گروه را تجهیز و تسلیح کرد. این کشور به حمایت از گروههای تروریستی بعد از حمله آمریکا به عراق و افغانستان خروج از آن کشور و بروز جنگ داخلی در سوریه بر روند رو به رشد آن افزود. بهطوری که این کشور در مقابل ایران با مداخله در امور داخلی کشور یمن عملاً وارد جنگ با آن کشور شد و با حمایت مستقیم و غیرمستقیم از دولت و رژیم آل خلیفه و گروههای تندرو و شورشی در عراق و سوریه حمایت کرد. این اعمال موجب بروز ناامنی و تنش در کشورهای خاورمیانه و حوزه خلیج فارس شد. افغانستان هم از مداخلات حوزه خلیج در امان نماند.
هدف این نوشتار بررسی تروریزم دولتی عربستان سعودی و استراتژیهای آن کشور در منطقه خاورمیانه و کشورهای حوزه خلیج فارس است. فرضیه ما این خواهد بود که این کشور با ایجاد ناامنی در صدد رسیدن به یکی از اهداف و استراتژیهای خود که همانا رسیدن به هژمونی برتر منطقه و مقابله با نفوذ تروریستی ایران در افغانستان میباشد، است. این امر موجب گسترش جنگ و تروریزم بینالملل در منطقه شده که مغایر با موازین حقوق بینالمللی و بشری است و بیتردید حوزه خلیج به شمول ایران هر دو در ناامن سازی منطقه نقش دارند و نقش شان را نمیشود نادیده گرفت.
افغانستان چگونه شامل نقشه حوزه خلیج شد؟
افغانستان بعد از خروج قوای اتحاد شوروی پیشین، دچار تحولات و اتفاقات تلخی شد و کشور وارد مرحله گذار از جنگ سرد شد؛ اما با حمله آمریکا به افغانستان و حضورش در کشور، ماجرای جنگهای افغانستان شکل دیگری به خودش گرفت.
برای تمرکز بیشتر به این ماجرا بهتر است کمی به عقب برگردیم؛ در سالهایی که نشانههای شکستِ بلوک شرق بهویژه در افغانستان کمکم نمایان میشد، اما در طرف مقابل؛ غرب برای خیلی از داستانها و سناریوهای پیچیده آینده سیاست جهانی آمادگی تام میگرفت.
هژمونی امریکا بر خاورمیانه بهویژه بر جهان اسلام، شرق دور و جنوب آسیا درشتترین برنامههایی بودند که هنری کسینجر، نوام چامسکی، برژینسکی و ادوارد سعید آن را تدارک دیدند و در قالب برنامه و عمل ریختند. برژینسکی خطمش پنجاهساله ایالاتمتحده آمریکا را بهعنوان ابرقدرت معظم به کشورهایی که در هدف آمریکا شامل هستند بهعنوان دورنمای ثابت ترسیم کرد.
باور کسینجر بر این بود که نظم نوینِ روابط بینالملل مداخلهگری آمریکا را توجیه میکند. چامسکی بر این عقیده بود که دموکراسی سلاح فکری این مداخلهگری است. ادوارد سعید هم این نظر را داشت که حمایت از اسلام سیاسی و ایدیولوژیک ابزار این مداخلهگری است.
با خروج شوروی و در جریان حکومت مجاهدین و طالبان، گروههای بنیادگرای اسلامی با پشتیبانی کشورهای حاشیه خلیج، پاکستان و ایران برای مقابله با حکومت کابل وارد صحنه شدند. بهموجب کشته شدن فرمانده احمدشاه مسعود در ۲۰۰۱ و متعاقباً رخ دادن حادثهی یازدهم سپتامبر که معادلات سیاسی جهان را شکل تازهای بخشید، زمینه برای حضور نظامی بیش از ۵۰ کشور در افغانستان به رهبری ایالاتمتحده آمریکا فراهم شد.
فکر و ایدهی مداخلات حوزه خلیج به رهبری عربستان سعودی در افغانستان از چه زمانی شکل گرفت؟
طالبان اما در میان کشمکشهای افغانستان از کجا بمیان آمدند؟ تُرکیالفیصل که رهبری سازمان استخباراتی عربستان سعودی را در دوران جنگ سرد به عهده داشت، در جریان یکی از سفرهایش به اسلامآباد در سالهای نخست دههی هشتاد، به پرسشی از خبرنگار اشپیگل آلمان پاسخ مورد بحث داد:
پرسش خبرنگار: شما منابع زیادی را برای جنگ علیه شوروی در افغانستان هزینه کردهاید. اگر روزی برسد که مجاهدین افغان پیروز شوند و بر منافع ملی خود نسبت به منافع شما ارجحیت دهند آنگاه شما در مقابل چه خواهید کرد؟ و پاسخ ترکیالفیصل قابل تأمل بود: «فکر و ایدیولوژی همهی رزمندگان اسلامی را ما رهبری میکنیم. اگر آنها منافع شان را نسبت به ما ارجحیت دهند، آنگاه جایگزینی برایشان خلق میکنیم. ما بهترین شریک استراتژیک در منطقه (منظورش آیاسآی بود) را داریم.»
با ورود مجاهدین به کابل، جنگهای داخلی میان خودشان آغاز شد که نه بر منافع خود را ارجحیت دادند و نه از عربستان سعودی تبعیت کردند. حاصل آن شد که گروه طالبان جایگزینی شدند برای مجاهدین که توسط عربستان سعودی به رسمیت شناخته شد.
ایران تا چه اندازه در بیثباتسازی افغانستان نقش داشته است؟
ایران همسایه غربی افغانستان است که پس از پاکستان بیشترین مرز را با افغانستان دارد. سیاست ایران نسبت به افغانستان همواره دوگانه و مبتنی بربیثباتسازی افغانستان بوده است. ایران ضمن حمایت از دولتهای افغانستان از هر گزینهای برای بیثباتسازی افغانستان استفاده کرده است.
پس از طالبان باوجود داشتن رابطه سیاسی با حکومت افغانستان، به گونه سری از طالبان حمایت کرده است. در اوایل، کشور ایران برخلاف پاکستان، عربستان و امارات متحده، نهتنها حکومت طالبان را در زمان حاکمیت شان به رسمیت نشناخت، بلکه با ارایه کمک به جبهه متحد، عملاً مخالف طالبان بود. اختلاف میان ایران و طالبان در سال ۱۹۹۷ زمانی که طالبان پس از تصرف شهر مزار شریف ۱۰ شهروند ایرانی که گفته میشود دیپلماتها و خبرنگاران این کشور بودند تا سرحد رویارویی مستقیم نظامی کشید، این اختلاف و دشمنی به اندازهای بود که ایرانیها را واداشت تا متحد ایالاتمتحده آمریکا در سرنگونی حکومت طالبان شوند. پس از سرنگونی حکومت طالبان، تعداد زیادی از رهبران طالبان به پاکستان فرار کردند، اما تعدادی نتوانستند به این کشور فرار کنند و بهسوی ایران گریختند.
ایران از ترس همکاری این گروه با جندالله از در سازش با این رهبران پیش آمد. بعد از یازده سپتامبر بهکرات سلاحهای ساخت ایرانی در حملات طالبان دیده شد. ارتباط ایران با طالبان هرچند خیلی مرموز و سری بود، اما از چشم دولتها و نهادهای استخباراتی پوشیده نبود، چنانکه در سال ۲۰۱۰ در اسناد سری ارتش آمریکا درباره جنگ افغانستان که سایت ویکیلیکس آن را نشر کرد، گفته شده بود که ایران بهمنظور مبارزه با نیروهای ائتلاف جهانی به رهبری ایالات متحده، طالبان را کمک مالی، تسلیحاتی و آموزشی میکند.
جریانهای فکری در حوزه خلیج از لحاظ ایدیولوژیک وضعیت را در افغانستان چگونه پیشبینی و ارزیابی میکنند؟
1. طیفی از تحلیلگران در قالب نظریه ریالیزم یا واقعگرایی، بر این نظر هستند که مذاکرات دوحه که یکی از معادلات ظریف کشورهای خلیج بود، در حقیقت پیشنویس یک جنگ دیگر در افغانستان است؛ استدلال این طیف این است که در حقیقت این مذاکره، جنگ بر سر قدرت است و معادله این مذاکره، در حقیقت حذف یک طرف جهت رسیدن به هدف مورد نظر است؛ یعنی جنگ بهعنوان يک مبحث مهم در افغانستان برای سالیان متمادی ادامه خواهد يافت اما با رویکردها و ابزارهای نوین و با شیوههای بهروزتر.
باور این طیف بر این است که تصفيه سازی و انتقامگیری با همان عقدههای تاریخی و قومی روی دست گرفته خواهد شد. زمينه حضور امن گروه داعش در شمال افغانستان تقويت خواهد شد و فاطميون بهعنوان یک حريف قابل ملاحظه در كنار داعش در ادبيات جنگ معاصر افغانستان مطرح خواهند شد.
زلمی خلیلزاد فرستاده ویژه آمریکا برای صلح افغانستان همچنان پیروزی مذاکرات دوحه را قطعی نمیداند و از همین حالا آمریکاییها نیز روی هیچ موردی بهصورت قطعی متکی نمیشوند.
2. طیف دیگری از تحلیلگران، محافظهکارانه نسبت به آغاز گفتوگوهای صلح افغانستان خوشبین هستند اما به گونهی کاملاً مشکوک و نامطمئن؛
از دید این تحلیلگران، اشراف و نفوذ حوزه خلیج و پاکستان بر تحریک طالبان در جریان مذاکرات و ظهور داعش پسا طالبان هنوز هم نگرانیهای جدیای هستند.
از زمان کشته شدن ضیاءالحق رییس جمهور وقتِ پاکستان و شکلگیری گروههای بنیادگرا در پاکستان غرض جنگ در افغانستان، عمق استراتژیک این کشور به کمک حوزه خلیج تحت عناوین مختلف در دو بُعد: حداقلی و حداکثری قابل پیشبینی نیست و هیچ ضمانتی برای توقفِ مداخله و تعهد پاکستان و حامیان خلیجیاش برای ثبات و آرامش منطقه وجود ندارد.
پالیسی و اهدافی را که دگروال عربستان، امارات، قطر، ایران و پاکستان بنیان گذاشتهاند تا اینجای کار، هنوز هم سربازان و پیروان خودش را دارد. مکاتب دینی افراطی در منطقه برای ترسیم نقشه استراتژیک به نفع خودشان تمام تلاش شان را به خرج میدهند. تمام اقداماتی که این جریانات فکری در پروسه صلح افغانستان به راه انداختهاند، حیثیت کیکی را دارد که هر کدام تصمیم دارند سهم بزرگی از این کیک خوشمزه را نصیب شوند.
افغانستان در کجا بود؟و حالا در کجا قرار دارد؟
افغانستان درگیر یک جنگی است که گمراهی اطلاعاتی جدیدترین معیار آن شده است، کشورهای حوزه خلیج و ایران و پاکستان در افغانستان بارها از این معیار استفاده کردهاند که باعث شعلهور شدن آتش جنگ در افغانستان شده است.
قراین چنین نشان داده است که حوزه خلیج، به رهبری عربستان سعودی، ایران و پاکستان موانع اصلی بر سر استقرار یک دولت بااقتدار در افغانستان هستند. کشورهای حاشیه خلیج نیز مانند دیگر قدرتهای منطقهای به اهمیت جیوپولیتیکی افغانستان واقفاند. ائتلاف عربی با تکیه بر این واقعیت که قدرت و عظمت کشورهای اطراف افغانستان در گرو اهمیت جغرافیایی است که تحت نفوذ دارند، توانست تصویر جدیدی از ترفندهای خود جهت حضور در عرصه جنگ مذهبی و بیثباتسازی را به نمایش بگذارد.
بیتردید برای عربستان مناطقی چون افغانستان نهتنها اهمیت و جایگاه گذشته خود را دارند و چهبسا بر اهمیت آن نیز افزوده شده است. به همین دلیل جایگاه جیوپولیتیکی افغانستان بهعنوان مهمترین دلیل برای ورود آمریکا به این کشور بعد از حادثه یازده سپتامبر میتواند باشد.