انواع جنگ در افغانستان

صبح کابل
انواع جنگ در افغانستان

نویسنده: محمدعارف کیانی، ارکان حرب

بخش نخست
جنگ افغانستان یکی از پیچیده‌ترین جنگ‌های جهان است؛ بنا بر این، ارایه‌ی یک تصویر واحد و شناسایی علت‌های جنگ افغانستان، امر دشوار و توان‌فرسا است. ما تلاش کردیم با نگاه چندبعدی از مجموع جنگ‌ها به ریشه‌های جنگ، ماهیت سه نوع جنگ کلیدی و قابل حس را که در همه‌ی سطوح محسوس است، تصویرسازی کرده و یک چشم انداز حقیقی از چگونگی آن در جنگ افغانستان ارایه کنیم.
مثلث جنگ‌های مورد بحث را می‌توان چنین برشمرد: جنگ استخباراتی، جنگ نیابتی و جنگ چریکی-روانی؛ جنگ‌هایی که در حال حاضر، ما در میادین مختلف محاربه‌ای شاهد استیم و در این جستار کوتاه، مورد بحث و ارزیابی قرار می‌دهیم.

جنگ استخباراتی
یکی از فکتورهای پیروزی در برابر دشمن، پی‌بردن به ماهیت غایی و هدف دشمن است. درک غایی بدون هویت‌شناسی تکتیک و روش جنگ امکان‌پذیر نیست. بنا بر این، بدیهی است که جنگ کنونی بنا بر ریشه‌های بیرونی ‌اش، یک جنگ کاملا تحمیلی-استخباراتی است؛ یا به عبارت دیگر، در یک نگاه واقع‌بینانه گفته می‌توانیم که بخش بزرگ رهبری جنگ به دوش شبکه‌های استخباراتی معلوم‌الحال وابسته به قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای است.
در جنگ استخباراتی، همه‌جا هدف است و اشباح‌گونه ‌همه‌چیز را مورد تهدید قرار می‌دهد. این جنگ ریشه در بیرون از مرزهای کشور دارد و نمی‌توان آن را جنگ میان‌افغانی یا جنگ داخلی میان نیروهای متخاصم خواند. اکنون به کسی پنهان نیست که جنگ افغانستان، جنگی چندبعدی پیچیده‌ی استخباراتی با ریشه‌های بیرونی است. این پیچد‌گی را می‌توان در عمل‌کرد مجریان اصلی جنگ تحمیلی با تشریک مساعی بعضی از مهره‌های مخرب و سیاه داخلی با تحرکات خصمانه‌ی تروریستی، که همه‌ی اماکن اجتماعی و حتا مقدس دینی را به مراکز ترس و وحشت مبدل کرده اند، مشاهده کرد.
تروریزم منطقه‌ای با پیش‌قراولی حلقات استخباراتی وهماهنگی اسلام‌ستیزان به ‌ظاهر دینی، جهت توجیه حملات خونین، از آدرس مراجمع مقدس، فتواهای نامقدسی را صادر کرده و این اعمال خونین را توجیه شرعی و مشروع قلم‌داد می‌کنند.
استفاده‌ی سو از آدرس دین در باب مشروع‌دانستن قتل انسان‌های بی‌گناه، سبب ارایه‌ی یک تصویر وارونه و غیرانسانی از دین شده و چهره‌ی حقیقی دین را مکدر کرده است. این تحرکات نفرت‌آور و باطل به مثابه‌ی انداختن تیل بر ماشین جنگی دشمن، از آدرس اماکین دینی بوده و ارزش‌های اسلامی را لطمه زده است.

جنگ نیابتی
جنگ نیابتی در ادبیات نظامی دارای تعریف‌های مختلف است که در زیر به آن اشاره خواهد شد. جنگ نیابتی یا به عبارت دیگر جنگ وکالتی، جنگی است که در آن قدرت‌های رقیب و درگیر، به بشکل غیر مستقیم با زور باروت و بازوی گروه جنگی-نیابتی وارد جنگ با یک‌دیگر شده، با حمایت‌های اقتصادی، فکری، تبلیغاتی و سیاسی از کشورها یا گروه‌های مسلح دیگری که با قدرت مقابل در جنگ اند، تقلا در تضعیف آن قدرت یا فشار بر آن می‌نمایند. با این حال اما چرا یک کشور می‌تواند درگیر یک جنگ نیابتی شود و یا به سخن دیگر، چه زمانی جنگ نیابتی بر یک کشور مستقل تحمیل می‌شود؟ دلایل زیادی وجود دارد که یک کشور را درگیر جنگ نیابتی کند؛ اما عمده‌ترین دلیل‌هایی که جنگ را بر افغانستان تحمیل کرده، می‌تواند قرار زیر باشد:
نبود سپرهای دفاعی بومی و حکومت مسوول و پاسخ‌گو؛
ظهور بازی‌گران سرکش داخلی و برونی در جنگ افغانستان؛
هرچند در بعضی از موارد، بسترسازی اصلی کشورهای هژمونی‌طلب در تسریع روند تاثیر‌گذاری عناصر داخلی نقش پر رنگ داشتند؛ اما عده‌ای در تلاش کم‌رنگ جلوه‌دادن نقش عناصر نامطلوب داخلی استند که جفای بزرگ بر حق این ملت است.
نبود تفکیک صف صادقان از خاینان، موجب انحراف در ارایه‌ی تعریف دوست از دشمن شده است. در این فضای آشفته‌ی سیاسی-امنیتی، دسته‌هایی هستند که برای بقای رقت‌بار خود در قدرت، در صدد گل‌آلودکردن فضای سیاسی و امنیتی کشور استند. این دسته‌‌های معلوم‌الحال، حاضر اند تا جهت دوام قدرت، نقش باروت را برای تفنگ‌های مجریان اصلی جنگ نیابتی ایفا کرده و با حضور ناخجسته‌ی خود در گراف عمودی قدرت، همه‌ی ارزش‌های ملی که با خون مردم با عزت افغانستان آب‌یاری شده ‌است را زیر پا گذاشته و برای اربابان خود، خوش‌خدمتی کنند.
ضربات پی‌هم و زنجیره‌ای سهم‌گین خارجی و داخلی، کشور را از هر جهت زخمی و بیمار کرده است. این مریضی بی‌طبیب، بستر تشدید و پررنگ‌شدن جنگ نیابتی را نسبت به هر زمان دیگر، ریشه‌دارتر کرده است. از یک‌طرف بیش‌تر حلقه‌های استخباراتی کشورهای منطقه و جهان، در تلاش زمین‌گیرکردن رقیب‌های سیاسی و نظامی خود در جغرافیای ما استند و از سوی دیگر، کمربندهای امنیتی خود را جهت افزایش مصونیت جغرافیایی خود در گوشه و کنار سرزمین پهن کرده اند.
از آن‌جایی که جنگ نیابتی هزینه‌ی کم در برابر مقاصد بزرگ دارد، در کنار دیگر مزایا برای به زانو در آوردن رقیب، منفعت کلان اقتصادی هم از درک اقتصاد سیاه بازی‌کننده‌هایش دارد. روی همین دلیل هم است که جنگ نیابتی برای اجراکننده‌هایش جذابیت و دل‌چسبی خاص پیدا می‌کند.
گفته‌هایی وجود دارد که بیش‌تر از 160 گروه کوچک و بزرگ تروریستی در افغانستان فعال اند و هر یک شان، حامل منافع یک کشور خاص اند. هم‌چنان این گروه‌ها هم‌ردیف طالب، القاعده، طالبان پاکستانی، نهضت اسلامی تاجیکستان، جنبش اسلامی ترکستان شرقی، حرکت اسلامی ازبیکستان، لشکر جنگوی، باندهای مافیای مواد مخدر سپاه صحابه و چند جریان دیگر تروریستی در افغانستان فعالیت دارند.
در حقیقت امر، جنگ نیابتی به جنگی گفته می‌شود که یک کشور و یا یک گروه، جهت تحقق اهداف خود متوسل به ایجاد گروه‌های جنگی در جغرافیای دیگر می‌شود. جنگ نیابتی از لحاظ جغرافیایى دامنه و گستره‌ی ارضی اشباح‌مانند دارد و هر لحظه دچار تحول است. میدان جنگ نیابتی محدود به یک جغرافیای خاص بیرون‌مرزی نیست. بر این اساس، معمولا در جنگ نیابتی، اهداف برای گروه جنگی-نیابتی کور و ناروشن است. تحرکات گروه‌های جنگی-نیابتی وابسته به امتیازهایی است که در بدل جنگ از کشور حامی به دست می‌آورند. روی همین دلیل است که قربانی اصلی جنگ نیابتی افراد ملکی استند.

* عناصر کلیدی جنگ نیابتی
جنگ نیز دارای عناصر تعریف‌کننده و مولفه‌های تعیین‌کننده است. بنا بر این، جنگ نیابتی که یکی از انواع جنگ‌ها است، دارای عناصر منحصر به خود است.
* جنگ نیابتی در جغرافیای غیرخودی معنا پیدا می‌کند؛
*جنگ نیابتی از لحاظ هدف، در شعاع عمق استراتیژیک کشوری که عامل است، مهندسی می‌شود؛
*شروع جنگ نیابتی معلوم و فرجام اش نامعلوم است؛
*سکان اصلی جنگ‌های نیابتی در دست حلقه‌های استخاباراتی است؛
*جنگ نیابتی از لحاظ ابزار، نامتعارف است؛
*منابع مالی جنگ نیابتی در بیش‌تر موارد وابسته به اقتصاد سیاه است.

جنگ چریکی
جنگ گرولایی(جنگ چریکی )، یکی از جنگ‌های نامنظم است که برای اولین‌بار در سال ۱۸۰۷میلادی وارد ادبیات نظامی شد. بعدا جنگ چریکی از ره‌گذر جغرافیایی در مقیاس بزرگ‌تر در سال ۱۹۴۲در جنگ جهانی دوم، در چین، امریکای لاتین، کلمبیا، کوبا، ویتنام و افغانستان بعد از هفتم ثور۱۹۷۷ در امر سرنگونی حکومت مورد استفاده قرار گرفت.
معمولا روزهایی جهت دست‌یابی به اهداف از جنگ چریکی استفاده می‌شود که امکانات جنگ منظم فراهم نباشد. از جانب دیگر، مصرف جنگ نامنظم چریکی از لحاظ مادی و معنوی ۱۷مرتبه کم‌تر از جنگ منظم است؛ یا به تعبیر دیگر، در جنگ چریکی چیدمان محارب 17 در برابر 1 است.
بنیادهای جنگ چریکی، متکی و استوار بر بازوی توده‌ها است. از این منظر، مکان اصلی ظهور حلقه‌های چریکی، روستا با روش افقی-عمودی است. روی این دلیل، ستون اصلی جنگ‌های چریکی را حمایت‌های مردمی تشکیل می‌دهد.
از نظر زمانی، جنگ چریکی خیلی زمان‌گیر و دست‌یابی به اهداف طولانی‌مدت است. تشیکلات در جنگ‌های چریکی، حد اقل دلگی و حد اکثر تولی است که به هدف ضربه‌زدن دشمن داخلی و یا هم خارجی بدون مکان ثابت، دشمن را با روش‌های کمین، باصقین و شبیخون مورد تهاجم قرار داده و بعد از واردکردن ضربه به دشمن، زود تغییر مکان داده و به مکان نامعلوم عقب‌نشینی می‌کنند.
ایجاد اصطکاک فراراه کاروان‌های دشمن، مختل‌کردن سیستم ترانسپورتی، بم‌گذاری تاسیسات دشمن، ناامن‌سازی مسیرهای اکمالاتی دشمن، مصروف‌کردن دشمن در چند جبهه و ایجاد رعب و وحشت در ساحات تحت کنترول دشمن، از جمله اصولی است که جنگ‌های چریکی را در بعد عملیاتی تشکیل می‌دهد. جنگ چریکی در کلیت امر دارای هفت مرحله‌ی کلیدی است.
1. نطفه‌گذاری و تحرکات زیرزمینی برای جذب منابع بشری؛
2. مرحله‌ی پلان‌گذاری و تعریف اهداف؛
3. مرحله‌ی دفاع تکتیکی؛
4. مرحله‌ی دفاع استراتیژیک؛
5. اتخاذ تدابیر برای تعرض بر ساحات استراتیک؛
6. تعرض جهت دست‌یابی به اهداف استراتیژیک (حمله بر ولسوالی‌ها، بزرگ‌راه‌ها، مراکز ولایت‌ها و محاصره‌ی کلان‌شهرها)؛
7. مرحله‌ی هفتم، تسخیر ولسوالی‌ها و کلان‌شهرها؛
این تحرکات توام با تزریق انگیزه‌ی براندازی، تبلیغات منفی بر علیه دشمن، بسیج توده‌ها و وعده‌ی تقسیم منصب و قدرت بعد از پیروزی برای متنفذین است.
منابع بشری، پلان دقیق، بودجه‌ی نسبی، ابزارهای جنگی، استفاده از تکنالوژی و حمایت عقبه‌ی جبهه‌ی توده‌ای و ذهنیت براندازی، از مراحل مهم و عناصر کلیدی در جنگ‌های چریکی است و بدون هریک از عناصر فوق، پیروزی در جنگ‌های چریکی امری محال است.

جنگ روانی
نظریه‌پردازان حوزه‌ی نظامی، در مقاطع مختلف زمانی، تعریف‌هایی از جنگ روانی ارایه داده ‌اند که خواهیم گفت.
جنگ روانى عبارت از یک سلسله تحرکات یک گروه و یا یک کشور غرض تقرب از تاثیر‌پذیری به تاثیر‌گذاری است که بر افکار، اعتقادات و رفتار با توسل به روی‌کردهای نرمی چون؛ فرهنگی، روحی، روانی و تبلیغاتی در برابر دشمن داخلی و یا خارجی به منصه‌ی اجرا قرار می‌گیرد.
جنگ روانی برای نخستین‌بار توسط چینایی‌ها و بعد مسلمان‌ها در عمل پیاده و تطبیق شد. هم‌چنان در جنگ‌های اول و دوم جهانی، در مقیاس حرب مورد کاربرد قرار گرفت. در یک نگاه عمیق، می‌توان گفت که جان‌مایه‌ی جنگ سرد، جنگ روانی بود.
مثلا؛ شوروی‌هراسی، اسلام‌هراسی، چین‌هراسی و حتا دموکراسی‌هراسی همه در چارچوب‌های جنگ روانی معنا و مفهوم پیدا می‌کند. از نظر تیوریک، جنگ روانی برای اولین‌بار توسط انگلیس‌ها وارد ادبیات نظامی شد؛ هرچند که بعدها، دولت‌مردان انگلیس در بعضی موارد از جنگ روانی به عنوان جنگ سیاسی یاد کردند. در ۱۹۴۰، جنگ روانی و چگونگی راه‌اندازی آن نیز وارد قاموس نظامی امریکا و جهان شد.
تحمیل اراده، تغییر افکار عامه و تضعیف مورال دشمن، سه هدف کلیدی است که جنگ روانی آن را دنبال می‌کند. میزان تاثیر‌گذاری جنگ روانی، منوط بر دانستن نبض دشمن هم‌راه با نقاط قوت و ضعف دشمن است. درک نقاط قوت و ضعف دشمن، نیاز به اطلاعات و معلومات موثق دارد. بنا بر این، راه‌اندازی جنگ روانی نیازمند یک سلسله شرایط سلبی و ایجابی است. انعکاس خلاهای دشمن، ضعف‌های دشمن، شایعه‌پراکنی، تضعیف روحیه‌ی دشمن، ایجاد تفرقه در صفوف دشمن، به‌چالش‌کشیدن جنگ دشمن و… مسایلی است که تاثیرات جنگ روانی را بر جسته می‌کند.
ادامه دارد…