نویسنده: محمدامین رسالت
سهمگیری و مشارکت زنان در فعالیتهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حتا اقتصادی و در بیان جامعتر حضور و مشارکت آنان در روند تصمیمگیریهای کلان کشوری، ستودنی است. زنان در طول سالیان گذشته به شکستن تدریجی حلقههای زنجیر دستو پاگیر در مسیر حضور و مشارکت در اجتماع موفق شدهاند و این مورد یکی از دستآوردهای ارزشمند حکومت افغانستان در ۱۹ سال گذشته است و نباید در گفتوگوهای صلح با طالبان مورد معامله قرار گیرد.
سپیدهدم سقوط طالبان برای زنان افغانستان، پایان یک دورهی دردآور و طلوع یک فرصت طلایی بود. پیش از حاکمیت طالبان در این کشور، زمینهی تعلیم و تحصیل برای زنان کمتر مساعد بود. باورهای سنتی و ملکیتمحور نسبت به زن، این بخش مهم جامعه را از حقوق اجتماعی و مدنی محروم کرده بود و تمام زوایای پیدا و پنهان زندگی زن، در خدمت به اعضای خانواده خلاصه میشد. بر اساس این برداشت، زن خوب و موفق زنی تعریف میشد که بتواند به اعضای فامیل به وجه احسن رسیدگی کند؛ پاکی را بیشتر رعایت کند؛ از عهدهی خدمت مهمانان برآمده و تواناییهای لازم فرزندپروری را داشته باشد؛ در مقابل شوهر، مطیع و کوه صبر، بردباری و شکیبایی باشد و با هر درد و محنت و مشقتی که مواجه شود، صبر ایوب پیشه کرده و لب به شکوه نگشاید؛ راز درون خانه را به بیرون فاش نکند. این برداشت تمام معنای زن بودن در جامعهی سنتی افغانستان بود.
در دورهی حاکمیت طالبان سنگبنای این باور سنتی بیش از پیش تقویت یافت و فرصت حضور زن در اجتماع نیز از او گرفته شد. در این دوره، تعریف زن خوب و موفق نیز کمو بیش تغییر کرد. زن موفق دورهی طالبان زنی بود که در کنار داشتن مهارتهای خانهداری و فرزند پروری، دامنهی ارتباطات اجتماعی و فامیلی وی محدود باشد و بیشتر اوقات او در چهار دیواری خانه بگذرد و مجال حضور در اجتماع و جمع دوستان را نداشته باشد؛ اگر از قضا با مردی مواجه شد، باید با زبان درشت و نفرتآور سخن بگوید. مرد موفق نیز شخصی بود که میتوانست زن را در این حصار ظلمانی نگهدارد و برای سالهای طولانی حتا اجازه ندهد که زن به دیدار پدر، مادر، برادر و اقارب پدر و مادر برود. در این دوره حق آموزشهای ابتدایی نیز از زن گرفته شد و زن بیسواد، زن خوب تعریف شد.
در این دو دورهی متوالی، فرصت تعلیم و تحصیل برای بیشتر زنان مهیا نبود. بیسوادی زنان از یک طرف بستر بیخبری از حقوق آنان را فراهم کرده بود و از سوی دیگر جسارت اعتراض و حقخواهی را از وی گرفته بود. همینگونه این دوره، زمینهی وابستگی اقتصادی به شوهر و خانوادهی شوهر را برای او به وجود آورده بود و ترکیب این عوامل از زن موجود ضعیف و نیازمند ساخته بود و در ادبیات آنروز حق ضعیف پامال تعریف شده بود. تنها منبع آگاهیبخش مردم، مسجد و منبر بود و در آنجا حالو هوای مردانه حاکم بود. فریاد واقعی حمایت از حقوق زن بلند نشد و بر عکس هرچه به خورد زن داده شد، آیههای اطاعت و فرمانبرداری از مرد خانواده بود و حوزهی فعالیت زن، تنها در خانواده خلاصه شد. این دورهی از زندگی زن در افغانستان روایت محرومیت و بیچارگی، درد و مشقت و تحمل و مدارا است.
در افغانستان پساطالبان، کوکب بخت زنان درخشید و برای زنان فرصت حضور در اجتماع و برای دختران، اسباب رفتن به مکتب فراهم گردید و با فراغت از مکتبها؛ آنان برای راهیافتن به دانشگاهها بهمنظور استفاده از فرصتهای تحصیلات عالی به رقابت پرداختند و قلههای پیروزی را یکی پس از دیگری پیمودند. در عرصهی دانشآموزی و دانشجویی، گاهی موازی و همسطح پسران بر تاقهای پیروزی ایستادند و گاه جام پیروزی انحصاری را روی دست گرفته از رقیبان خویش پیشی گرفتند. در سطوح مدیریت نیز در برابر پیشداوریها و تصورهای قالبی، شجاعانه جنگیدند و تا سطح معینیت و وزارت پیش رفتند و قابلیت و درایت خویش را به اثبات رساندند.
دختران، با فراغت از دانشگاهها بهعنوان نیروهای تازهنفس وارد جامعه شده جایگاه واقعی خویش را یکی پس از دیگری تصاحب کردند. در سطوح مختلف مدیریت عالی، متوسط و پایین گاهی همتراز مردان ادای مسوولیت کردند و گاه مسوولانهتر و موفقانهتر از مردان مسؤولیت هدایت و رهبری اجتماع را به عهده گرفتند. با درخشش در فعالیتهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مانعهای شیشهای ورود به عرصهی فعالیت در جامعه و فضای بیرون از محیط خانواده را شکستند و در نتیجه بناهای مرتفع پیشداوریهای مردانه یکی پس از دیگری فروریخت و تصورهای قالبی، کم کم جای خویش را به تصویرهای واقعی داد. زن امروز؛ نسل روشنگری، حقخواهی و حقطلبی و نسل مبارزه برای گرفتن حقوق اساسی، انسانی و مدنی خویشتن است.
در فصل جدید نیز زن افغان بیمشکل نزیسته است و در مسیر پرخموپیچ بودن اجتماع، مکتب، دانشگاه و محیط کار با موانع و آزارهای متعدد مواجه است و جامعه هنوز برای زندگیِ بیدغدغهی زنان آماده نشده است. در همه جا زن و دختر افغان هنوز با مشقتها و مانعهای فراوان مواجهاست؛ در خانواده هنوز حق آموزش و توجه به دختر یک ضرورت درجه دوم محسوب میشود و در مسجد و منبر هم تمام توان واعظان به توبیخ زن معطوف است و بیشتر حرفها و حدیثها به نوع لباس و خم ابروی زن گره میخورد. در کوچه و بازار هنوز متلکگوییها و اشکال دیگر آزارهای خیابانی به قوت خود باقی است و راهکار عملی سالمزیستن زن در افغانستان هنوز تحمل و مدارا و لب فروبستن تعریف میشود.
حکومت افغانستان تا اندازهای برای پایاندادن به خشونت در برابر زنان در خانواده و اجتماع، تلاش و تقلا کرده است، قانون وضع کرده است و برای حضور زنان در ادارههای دولتی سهولتهای بیشتر و محدودیتهای کمتر در نظر گرفته است. در پارلمان کشور، شمار معین چوکیها به زنان اختصاص داده شده است و در آخرین مورد کابینه تصمیم گرفت که در هر ولایت یکی از معاونان والی، زن باشد و معاون اول ریاست جمهوری، این کار را بهعنوان یک امر بایسته اعلام کرد. این اقدامها و امتیازدادنها در نفس خود پسندیده است؛ ولی زن و دختر امروز افغانستان، اولتر از هر چیز دیگر به امنیت ضرورت دارد. زن باید در محیط خانواده، مصون و از حقوق اساسی و انسانی خویش برخوردار باشد؛ در محیط کار و اداره و دفتر باید به حیثیت انسانی زن ارزش داده شود و زمینههای سواستفاده و استفادههای ابزاری از زن از میان برداشته شود.
برای دفاع از حقوق زن در نهادهای عدلی و قضایی کمترین غفلت صورت نگیرد و با کسانیکه با حیثیت زن بازی کرده حقوق آن را در خانواده، محیط کار و تحصیل نادیده میگیرند، برخورد جدی و قانونی صورت گیرد و در این راستا به هیچ عنوان مصلحتگرایی صورت نگیرد؛ اما باتاسف محیط کار برای زنان به شکل کامل آماده نشده است و زن در محیط کار و در مسیر رسیدن به محیط کار مورد آزار و اذیت قرار میگیرد. وقتی زنان به نهادهای عدلی و قضایی مراجعه میکنند، در مورد پروندهی آنها مصلحتگراییهای گوناگونی روا داشته میشود. اگر محیط امن کارکردن برای زن فراهم نشود، امتیاز دادنها ره به جایی نخواهد برد و بسترسازی واقعی برای حضور زن در اجتماع و محیط کار نخواهد بود؛ زیرا رنجدیدن و آزار کشیدن سبب میشود که زنان از حضور در اجتماع و محیط کار انصراف دهند.