نویسنده: ذبیحالله شهزاد
پس از آن که کتاب کودک (قصهی مشاهیر وطن) با اعتراضهای گستردهی نویسندگان، اهل فرهنگ و قلم روبهرو و روند توزیع آن متوقف شد؛ امیدوارم که کتاب فرهنگ صنف یازدهم مکاتب نیز زیر ذرهبین اهالی فرهنگ و قلم قرار گیرد.
چون کتابهای درسی نقش اساسی در توسعهی کشور دارد. در ابتدا باید در این زمینه بدانیم و بعد از آن، به ناهنجاریهای کتاب فرهنگ خواهم پرداخت. حتما این عبارتها را خانده اید، «کتاب درسی آیندهی یک ملت» و «کتاب درسی، سرنوشت یک ملت.»
نظام آموزشی افغانستان متمرکز است و در نظام متمرکز که یک کتاب برای تمام دانشآموزان سراسر کشور توزیع و تدریس میشود، کتابهای درسی، میتواند سازندهی بنیان علمی کشور باشد که اگر با مبانی درست و با روش علمی و آکادمیک تألیف نشود، نه تنها نمیتواند موجب تغییر و رشد شود که باعث گمراهی، شکلگیری برداشت، روش و تفکر نادرست خواهد شد.
شاخصهای توسعه میگوید که افراد رشدیافته و تحصیلکرده از عوامل مهم توسعه است؛ بنا بر این، محتوای کتابهای درسی بسیار مهم بوده و در واقع مثل نقشهی راه است که کیفیت، اهداف و تنظیم آن از نگاه علمی میتواند موجب رشد و توسعه در کشور شود.
کتابهای درسی اهداف تربیتی دارند که باید متناسب با نیازمندی دانشآموزان، دارای سازوکار حسابشدهی علمی باشد و کمتوجهی به این مسائل میتواند عمر دانشآموزان را که سرمایهی انسانی یک کشور و ملت اند، هدر دهد و حتا آنها را به بیراهه ببرد.
اما کتاب فرهنگ صنف یازدهم مکاتب که در «معینیت انکشاف نصاب تعلیمی، تربیهی معلم و مرکز ساینس ریاست عمومی انکشاف نصاب تعلیمی و تألیف کتب درسی، توسط آقایان «عبدالحمید عاطف و فضلالرحمان فقیهی» تألیف شده و دوکتور «خوشنظر پامیرزاد و عبدالرؤوف حکیمی» آن را ویرایش علمی کرده اند. این کتاب، دارای اشتباهات جدی در زمینهی پرداخت صحیح به مباحث تاریخی و البته پوشش اطلاعاتی قهرمانان ورزش است.
تلاش میکنم بدون اضافهگویی، شمارهوار، نواقص جدی کتاب را بازگو کنم.
در فصل هفتم و در صفحهی 103 این کتاب حتا در بارهی بازیهای محلی، از چشم پتکان گرفته تا یخمالکبازی و غولکزدن توضیح ارائه شده است؛ اما از افتخارات تاریخی ورزش کشور در ورزش قهرمانی، نام برده نشده است. تمرکز و تحقیق روی بازیهای محلی، گسترش ورزشهای بومی و صدور آنان به کشورهای دیگر خوب است و به رشد فرهنگ و آگاهی دیگران از چگونگی زندگی، بایدها و نبایدهای ما کمک میکند؛ اما این نباید به معنای دهنکجی به افتخارهای ورزش و نادیده گرفتن عمدی دستآوردهای ورزش قهرمانی کشور باشد.
همان گونه که در بالا گفتم، محتوای کتابهای درسی آن هم در نظام آموزشی متمرکزی مثل افغانستان که یک کتاب برای همهی دانشآموزان چاپ و تدریس میشود، میتواند تعیینکنندهی مسیر آینده و نوع شکلگیری و پرورش ذهنی و علمی کودکان ما در آینده شود. برای همین، تدوین و تألیف کتابهای درسی باید از نظر علمی، تخصصی، پرداخت به مسأله و نگاه به موضوع بسیار دقیق و زیر نظر افراد خبره و باتجربه باشد.

در بخش پوشش و انتخاب بازیهای محلی و رشتههای زنده و فعال و یا غیر فعال نیز دقت لازم صورت نگرفته است؛ مثلا در صفحهی 104 کتاب در بارهی هدف و غایت نهایی بازیها صحبت شده و از بازی چوگان نام برده شده است که هم اکنون هیچ گونه تیم ورزشی این رشته در کشور فعال نیست؛ اما تصویر و مشخصات آن در کتاب آمده است. در حالی که بسیار رشتههای زنده و فعال دیگر فراموش شده اند.
نوشتن کتاب درسی برای دانشآموزان کار ساده و آسان نیست؛ بل نیازمند تخصص و احاطه بر تمام زوایای علمی، تاریخی، روانشناسی، جامعهشناسی، انسانشناسی، اصول یادگیری، روشهای آموزش و … است که باید دقیق و فنی باشد. در این کتاب چنین مواردی جدی گرفته نشده است؛ مثلا در صفحهی 107 در بارهی شنا معلومات ارائه شده است که انواع آببازی عبارت اند از «شنای تخته به پشت، شنا به هر دو پا، قولاچ، بقهای و غیره» که هر کدام اینها نامهای آکادمیک و اصولی دارند؛ اما از آنان نام برده نشده است. تا سرسری نوشتن و جدی نگرفتن تخصص و معیارهای اساسی در این کتاب تأیید احسن شود.
نامها و اصطلاحات عموما اشتباه و غیر تخصصی است که عینا همان لغت زبان بیگانه در کتاب آمده است؛ مثلا در صفحهی 109 نام «واترپولو» را واترپول و به جای ریسمان نوشته اند، کیبل. همچنین در صفحهی 111 که اختصاص به کشتی (پهلوانی) دارد، اشتباهات از این هم فراتر رفته است؛ چرا که کشتی فرنگی – گریکو رومن را (گیرو گیرومند) نوشته اند که بسیار جالب است.
در بارهی قوانین و مقررات کُشتی اشتباهاتی در این کتاب وجود دارد که ورزشکاران و ورزش دوستان از خواندن آنها شاخ در میآورند. در کتاب آمده است که برخی وقتها رقابتهای کُشتی ساعتها ادامه پیدا میکند؛ این نشان میدهد که نویسنده، از قوانین جدید کُشتی اصلا آگاه نبوده است و جالب است که نام پهلوان «صدیق زرگر» را پهلوان رحیم زرگر نوشته و گفته شده است که درگذشتهها در کابل، پهلوانهای مشهوری بودند که در رقابتهای بینالمللی المپیک شرکت کرده و مدالهای افتخار به خود و کشور کمایی کرده اند: مانند پهلوان نظام، پهلوان رحیم رکاخانه [در کتاب ریکا خانه آمده است]، ابراهیم پهلوان، احمد جان پهلوان، شجاع پهلوان و…
حقیقت آن است که هیچ کدام از این کشتیگیران نتوانسته اند از بازیهای المپیک مدال بگیرند؛ ولی مؤلفان کتاب فرهنگ صنف یازدهم که از ورزش و نتایج آن آگاهی نداشته اند، آنان را مدالآوران المپیک معرفی کرده اند که این، ضمن تحریف تاریخ، ظلم به کودکان کشور نیز است که با توهم و اطلاعات نادرست، بزرگ میشوند.
اوج برخورد سلیقهای و چشمپوشی بر افتخارات ورزش افغانستان مربوط به صفحهی 111 این کتاب میشود که شبیه کفر مطلق ورزش است. مؤلف کتاب برای رد گمکنی و این که در آینده زیر سوال نرود، تصویر یگانه مدالآور المپیک افغانستان (روح الله نیکپا) که از دو دورهی بازیهای تابستانی المپیک، در سالهای 2008 و 2012 میلادی از چین و انگلستان برای نخستین بار افغانستان را صاحب مدال کرد، استفاده کرده؛ ولی در توضیح عکس از نام ورزش دیگر (جودو) استفاده کرده است [تصویر 156 که آن را هم اشتباه و جیدو نوشته اند] که همان اشتباه را هم دوباره اشتباه نوشته اند. اول، جودو را جیدو نوشته اند، دوم، روح الله نیکپا تکواندوکار است نه جودوکار.
صفحهی 114 کتاب مملو از اشتباهات عجیب و غریب است. نویسنده در بارهی ورزشهای اجتماعی افغانستان نوشته و توضیح داده است که هاکی (روی چمن، روی یخ)، والیبال با سر و والیبال با دست جزو ورزشهای اجتماعی (گروهی) است. اول آن که هاکی ما به اندازهی کافی فعال نیست. هاکی روی یخ که نیازمند هزینههای سنگین است، در کشور ما هیچ وقت نبوده است و والیبال با سر را هم کسی ندیده که در کدام نقطهی دنیا اختراع شده است. در ضمن مشخصات ورزشهای گروهی و انفرادی را اشتباه نوشته اند و کونگفو را کانفو، کاراته را کراته، جودو را جیدو و ووشو را هوشو نوشته اند.
آنان حتا نمیدانسته اند که رشتههای مثل پرتاب گلوله، نیزه و دیسک شامل خانوادهی اتلتیک است، نه جدا از آن؛ خندهدار تر آن که سنوکر و بیلیارد را هم نتوانسته اند از یکدیگر تمیز دهند.
اوج بیخردی گردآوردندگان این کتاب که نه تنها نشان از بیسوادی شان است، حاکی از تعصب قومی آنان نیز دارد، در صفحهی 117 و در درس بیست و هشتم به چشم میخورد که نوشته اند: آیا میدانید جوانان ما در رشتهی تکواندو مدال برتر را در سال 2008م نصیب کشور ما ساختند؟
در جملهی فوق چند مشکل دیده میشود: اول این که از روح الله نیکپا که دو بار افغانستان را در سالهای 2008م و 2012م صاحب مدال برونز المپیک در میان بیش از 200 کشور شرکتکننده کرد، نام برده نشده است. (حتی نامی از نیکپا در این کتاب دیده نمیشود)، همچنان در متن فوق نوشته شده که (جوانان ما) در صورتی که در تاریخ ورزش تنها و تنها یک نفر از افغانستان مدال المپیک دارد و آنهم نیکپا است.
جالب است که حرف از مدال المپیک اما تصویر از نثار احمد بهاوی است[بهاوی قهرمان محبوب ما است اما مدالآور المپیک نیست]. در بخش دستآوردهای ورزشکاران افغانستان از المپیک، نباید از ورزشهای یاد میشد که شامل خانوادهی المپیک نیستند؛ اما در این بخش از رشتههای مثل کرکت و بازیهای ساحلی آسیا نیز نام برده شده است که بهجای آن باید از اشتراک تیم هاکی افغانستان در بازیهای المپیک 1936م برلین، کسب مقام پنجم پهلوان محمد ابراهیم خدری در المپیک 1964م توکیو، اشتراک اولین زنان افغان در بازیهای المپیک 2004م آتن، کسب مدالهای المپیکی در سالهای 2008م و 2012م توسط روح الله نیکپا، کسب مقام پنجمی المپیک توسط نثار احمد بهاوی و غیره یادآوری میشد؛ نه آن که دانشآموزان را در وضعیت مبهم و پیچیده قرار داد.
کرکت نیز حقش است که در این کتاب باشد؛ اما بهتر بود که فصل جداگانهای برای آن در نظر گرفته میشد، نه در بخش بازهای المپیکی.