نویسنده: ذبیحالله شادان
این مقاله به تحلیل و ارزیابی علل و عوامل جنگی گروه طالبان پرداخته است که نویسنده معتقد است، با وجود این عوامل، جنگجویان طالب، به دنبال توافق با امریکا و مذاکره بر سر قدرت در افغانستان، بازهم دست از جنگ برنخواهند داشت.
افغانستان در مقطع حساسی از تاریخ قرار دارد؛ کمکهای جامعهی جهانی کاهش خواهد یافته، نیروهای بینالمللی میخواهند افغانستان را ترک کنند و مسؤولیتهای جنگی و لوژستیکی به عهدهی نیروهای داخلی سپرده شود. در افغانستان خوشبینیهایی به میان آمده است که همزمان با خروج نیروهای بینالمللی، ممکن است گفتوگوها با گروه طالبان منجر به صلح و پایان جنگ شود و دیگر چالشی امنیت افغانستان را تهدید نخواهد کرد؛ اما عوامل متعددی، نشان میدهد که شورشیان طالب، به سادگی دست از جنگ و درگیری بر نخواهند داشت و پایان جنگ، به این راحتیها ممکن نخواهد بود. چگونه میتوان شورشیان ایدیولوژیکی را که به «امارت اسلامی» باور دارند، با نظم سیاسی که در محور اصل جمهوری شکل گرفته است، آشتی داد؟ آیا میتوان یک گروه شورشی به شدت ایدیولوژیک را به نظام و ساختاری مدغم کرد که برآمده از دل قانون اساسی باشد و باورمند به مردمسالاری، آزای بیان و حقوق بشر؟
در زیر به عواملی اشاره میشود ک عدم توافق جنگجویان گروه طالبان را به پروسهی صلح و معاملهی سیاسی میان امریکا و رهبران این گروه نشان میدهد؛ نویسنده معتقد است این عوامل پروسهی صلح افغانستان را تحت شعاع قرار خواهد داد.
جامعهی سنتی و بستر مناسب برای سربازگیری
فضای مناسب برای سربازگیری طالبان از میان جوانان ناآگاه افغانستان، این گروه را هر روز قدرتمندتر میکند؛ وقتی ماشین جنگی آنان همهروزه با وجود تلفات سنگین در جبهههای جنگ افزایش مییابد، به این معنا است که عدم آگاهی مردم از زندگی مرفه نوین، جامعهی مدنی، زندگی مسالمتآمیز و بهرهگیری بهتر از نیروهای خارجی و سازمانهای بینالمللی در امر رشد اقتصادی مردم در روستاها، همه باعث شده است تا طالبان برای جنگیدن در برابر نیروهای امنیتی عمل کنند و به صلحی که هرگز اهمیت آن را نمیدانند، تن ندهند.
تا زمانی که حکومت افغانستان و بهویژه وزارت معارف با جدیت و مسلکی کارش را به عنوان راهگشاه جامعه و بازکنندهی گرِه کور جنگ چهلساله صادقانه انجام ندهد، سطح سواد جامعه بالا نرود، عقاید سنتی مردم نسبت به آیین و جهاد تعریف واقعی پیدا نکند و بستر پذیرش مفکورههای افراطگرایی باشد، صلح در افغانستان به آسانی مقدور نخواهد بود؛ زیرا داشتن پایگاه اجتماعی برای طالبان افراطی، نقطهی قوت برای پیروزی در میدان است که برای تداوم جنگ و پیروزی در جنگ علیه نیروهای امنیتی انگیزه میبخشد.
منابع مالی
همکاری مالی طالبان از سوی دولتهای مقتدر بیرونی و سازمانهای استخباراتی یک امر پنهانی نیست؛ طالبان از کمکهای مالی وافر و جنگافزارهای مدرن خارجی در برابر نیروهای امنیتی افغانستان کار میگیرند و از همین رو است که پناهگاههای آنان از بین نرفته و به جنگ ادامه میدهند. همچنان قسمتی از منابع مالی طالبان را مواد مخدر تشکیل میدهد؛ کشت و ترافیک مواد مخدر در مناطق تحت کنترل طالبان همه ساله رو به افزایش بوده و همه پُر از کشت تریاک است. به طور مثال: «جستن رولر- خبرنگار بی.بی.سی به افزایش بیسابقهی کشت خشخاش در ولایت هلمند افغانستان پرداخته که از 3200 تُن در سال، به کمک انرژی خورشیدی به 9000 تُن در سالهای اخیر افزایش پیدا کرده است.» طالبان و مدیران آنها هر سال بین چهار تا شش میلیارد دالر از کِشت و قاچاق مواد مخدر درآمد دارند و تا زمانی که کشت و ترافیک مواد مخدر در مناطق تحت نفوذ طالبان از بین نرود و کمکهای مالی-تسلیحاتی کشورها و سازمانهای خارجی به حساب طالبان قطع نشود، آنان تمایلی برای صلح نخواهند داشت.
تعریف نادرست طالبان از صلح
وجود حقیقی طالبان، بر مبنای جنگ و شورش در ادبیات سیاسی مدرن تعریف میشود و این گروه تا حالا در هیچ یک از مراحل حیات خود به عنوان یک گروه منظم و دارای اهداف و برنامههای قابل پذیرش به جامعهی جهانی، عرض وجود نکرده است. تجربه ثابت کرده است که طالبان به بلوغ سیاسی نرسیده اند تا یک توافق سیاسی امضا کنند و به آن متعهد بمانند. این نشانهی آشکار از رویکرد نظامی و غیر سیاسی این گروه است. از جانب دیگر، خود میدانند که در تن دادن به صلح و آمدن به شهرها و پذیرش قانون اساسی افغانستان، تبدیل به شهروندان عادی و ذوب در فرهنگ شهری خواهند شد. همچنان صلح نزد طالبان به معنای خیانت به آرمان امارت اسلامی به حساب میآید؛ حالا بحث صلح و جذب شدن در بدنهی دولتی که سالها بر ضدش جنگیده اند را در تضاد با شعارهای قبلی میبینند. حتا بودن در یک دولت مشترک برای طالبان غیر قابل تحمل است. خیلی از افراد طالبان، جنگ و کشته شدن را آبرومندانهتر از صلح میدانند. بدون شک، سران سیاسی این گروه که مشغول مذاکرات صلح اند، نزد جنگجویان طالب، خائن و معاملهگر به حساب میآیند. توقع برای تغییر روش طالبان و بازبینی در تعریف شان از صلح، چیزی نیست که به سادگی و در کوتاه مدت به دست آید. با توجه به دلایل تعریف غلط از صلح، دستیابی و تلاش برای صلح با طالبان از سوی گروههای سیاسی داخلی و قدرتهای جهانی، تا تغییر جهانبینی این گروه و روش رفتاری آنها دشوار به نظر میرسد.
مداخلات بیرونی
مداخلات آشکار همسایهها بهویژه پاکستان و دیگر کشورهای حامی طالبان را نمیشود انکار کرد. دخالتی همچون آفتاب که طالبان از سوی برخی کشورها تمویل و تجهیز میشوند و حتا فوج پاکستان عملا در جنگ علیه نیروهای امنیتی افغانستان قرار دارد. از سوی دیگر، برخی از کشورهای عربی بستر خوبی برای تمویل مالی رهبران این گروه شده و همین دخالتها و ابزارسازی طالبان برای منفعتجویی شخصی دولتها، از گروههای تروریستی بهویژه طالبان، یکی از عوامل مهم بازدارندگی طالبان از پیوستن شان به پروسهی صلح است.
حملههای پیهم طالبان نشان میدهد که رهبران این گروه و به خصوص آنانی که از پاکستان دستور میگیرند، بیش از این که به صلح فکر کنند، به دوام جنگ میاندیشند. تداوم جنگ نشان میدهد که شورای کویته قصد مذاکره و ختم جنگ را ندارد. به نظر میرسد که هدف اصلی و اساسی طالبان از مذاکره با امریکاییها، گرفتن تضمین خروج است و آنان میخواهند که تضمین خروج از امریکا بگیرند؛ ولی با حکومت افغانستان به جنگ ادامه دهند. روشن است که صلح زمانی اتفاق میافتد که هردو طرف جنگ، بهای آن را بپردازند. صلح در حال حاضر در آجندای طالبان نیست و حال باید جهان تصمیم بگیرد که به صورت یکجانبه با طالبان صلح میکند یا تا زمانی که گروه طالبان به صلح با دولت افغانستان حاضر نشود، با این گروه قرارداد صلح امضا نمیکند. واقعیت این است که امضای موافقتنامهی صلح طالبان و امریکاییها، باعث میشود که ثبات در افغانستان محقق نشود. اگر ایالات متحده و ناتو به صلح یکجانبه با طالبان تن دهند، مردم افغانستان مشروعیت آن را نمیپذیرند و میراث خوبی از امریکا به جا نخواهد ماند.
آزادی زندانیان طالبان
آزادی زندانیان طالبان از بند که متهم به جنگ، ترور، دهشت و هراسافگني هاتند و عدم تطبيق قوانين در مورد گروههای محارب و مخل امنيت، سبب شده است که از سویی، مخالفان مسلح بيمحابا به عمليات خود در برابر مردم و نيروهای امنيتي کشور ادامه بدهند و از جانب ديگر، امنيت جامعه را به تمام معنا تهديد کرده و مورد تعرض قرار بدهند. کم نيستند فرماندهان و افرادی از گروه طالبان و حقانی و القاعده که به مجرد آزاد شدن از زندان، دوباره با روحیه بلند به خط نبرد بر میگردند و اين روند، علاوه بر اين که موجب يأس و سرخوردگی نيروهای امنيتی کشور شده به، تقویهی روحی طالبان افزوده است.
گروگانگیری روند صلح
اظهارات برخي از سران طالبان نشان میدهد که در واقع بخشِ عظيمی از روند صلح افغانستان در گرو اعضای خارجی گروه طالبان و کشورهای حامی آنها قرار دارد و اين افراد به دستور سازمانهای استخباراتی و کشورهای خارجی مانع تحقق مذاکرات صلح ميان گروه طالبان با دولت افغانستان استند. مردم در روند صلح شریک و دخیل نیستند و روند صلح نیز سیاسی و نیابتی میباشد و دیگران در مورد سرنوشت صلح افغانستان تصمیم میگیرند. مردم حق دارند تا در صلح افغانستان دخیل باشند و به طور مستقیم نظارت کنند. نباید افغانستان قربانی روند انتخابات ریاستجمهوری امریکا شود و مردم از خلیلزاد نمایندهی ویژهی امریکا توقع صلح واقعی دارند نه به معنای کلمه. توافق دوحه یکی دیگر از بازیهای دوپهلوی امریکا در امر توافق صلح میان طالبان و حکومت افغانستان است که به دور از چشم حکومت افغانستان انجام گرفت که تعهد و الزامی برای برقراری آتشبس میان حکومت افغانستان و آن گروه در آن توافقنامه وجود نداشت و تنها اعلام خروج و عدم حمله به نیروهای نظامی امریکا از سوی طالبان بود و همچنان جزئیات دو ضمیمهی این توافق محرمانه باقی مانده است که این توافق مبهم و سیاست جدید آمریکا در قبال افغانستان پرسشهای زیادی را به خود معطوف میدارد که دولت آمریکا با نادیده گرفتن نقش و جایگاه حکومت افغانستان؛ مبادرت به گفتوگوی مستقیم و در نهایت انعقاد توافقنامه با یک گروه جنگجو کرده است.
عدم استقلالیت طالبان در امر گفتوگوهای صلح
از آغاز پیدایش طالبان تا امروز، طالبان در نقش سرباز جنگ نیابتی کشورها و سازمانهای استخباراتی ایفای وظیفه کرده تا رهبری یک گروه؛ طالبان همواره برای گفتوگوهای صلح با حکومت افغانستان باید از اسلامآباد اجازه بگیرند و آنچه که در گفتوگوهای اخیر صورت گرفت، نشان میدهد که طالبان شاید برای گفتوگوی صلح با حکومت اراده داشته باشند؛ اما توان و استقلالیت مذاکره را ندارند. این گروه با رهبری شان در بیرون از کشور، در اختیار حلقات سازمانهای اسختباراتی قرار دارند و به دستور آنان، برای چگونگی مذاکرات بینالافغانی مشوره میگیرند. گفتوگو با طالبان در ارجحیت نباید قرار داشته باشد، بلکه باید با کشورهای حامی این گروه نشست و برای برقراری صلح گفتوگو کرد. برای همین است که جنگ با طالبان و پاکسازی کامل این گروه تا فرارسیدن گفتوگوهای صلح بینالافغانی شاید راه بهتری باشد. با چنین رویکردی، طالبان در حاشیه خواهند ماند و زمینهی گفتوگوی بهتر و به نفع حکومت مهیا و انجام خواهد یافت. آنچه در این روزها به عنوان گفتوگوی صلح در بیرون از کشور بین نمایندگان امریکا-قطر و طالبان صورت میگیرد نیز، به نفع طالبان تمام میشود. در این اواخر حملههای پیهم این گروه بر ولایات و ولسوالیها برخاسته از بزرگنمایی و تن دادن به خواستهای غیر مشروع این گروه در گفتوگوهای جداگانه و دور از دید حکومت افغانستان از سوی نمایندگان امریکا، توانسته امتیازی برای طالبان در برابر حکومت برخاسته از قانون اساسی بدهد.
سکوت سازمانهای بینالمللی
برنامههای مصالحهی همهشمول و حل فراگیر منازعه، به تناسب راههای حل نظامی، زمینهی بهتری را برای ایجاد یک صلح پایدار ایجاد میکند؛ در شرایطی که پیروزیهای نظامی به عنوان حربههای مشروع برای پایان دادن به جنگهای داخلی، یک بار دیگر در حال پذیرفته شدن است. به نظر نمیرسد در افغانستان به این زودی روند مصالحه شکل بگیرد. در حال حاضر، بحران و منازعه در کشور آمادهی حل شدن نیست. گروه طالبان به این باور نرسیده اند که آنها درگیر بنبستی استند که تنها میتواند به ادامهی جنگ و وارد آمدن خسارات و تلفات به هر دو طرف منجر شود. از این رو، سازمان ملل وظیفه دارد که برای کنترل جنگِ افغانستان، کشورهای حامی تروریزم را بیشتر زیر فشار قرار دهد تا به روند صلح در این کشور کمک کند؛ چون بحران جاری، نتیجهی عملکرد نادرست ملل متحد است که دیری است از افغانستان خود را کنار کشیده و جای خود را به بازیگران منطقهای داده است. سازمان ملل در خصوص جنگ طولانی افغانستان، به گونهی منفعلانه عمل کرده است و در بسیاری موارد، حتا از کنار بدیهیترین جنایتهای ضد بشری گروه طالبان به آسانی عبور کرده و این سازمان ظرفیت نیرومندی برای تحریم شریانهای تغذیهی ایدیولوژیک این گروه را در اختیار دارد و به خوبی میداند که پاکستان، نقش اصلی و کلیدی در حمایت از تروریزم بینالمللی فعال در افغانستان دارد و اگر با تحریم و انزوای سنگین بینالمللی مواجه شود، بیتردید که دست از تجاوز به تمامیت ارضی، نقض حاکمیت ملی و ایجاد اختلال در امنیت داخلی کشور برمیدارد. سازمان ملل متحد بهویژه شورای امنیت این سازمان، به مسؤولیتهای خود عمل نکرده و با آن که سازمان ملل قادر است تا در زمینهی میانجی برای صلح طرفین مخاصمه از راههای بهتری به غیر از ابزارهای نظامی نیز استفاده کند؛ اما تا حال تمایلی برای گفتوگوهای صلح میان طرفین درگیر در افغانستان نشان نداده است. ایجاد چشمانداز نسبی به روند مصالحه از سوی سازمان ملل و سایر سازمانهای بینالمللی بشردوستانه، میتواند به تلاشها برای فکر کردن در مورد چگونگی شکلگیری یک روند مصالحه در افغانستان، انرژی تازهای وارد کند.
نتیجه
تا زمانی که فضای مناسب برای سربازگیری طالبان در میان قشر جوان افغانستان وجود داشته باشد و همسایهها از دخالت در امور سیاسی کشور دست نکشند، سازمان ملل متحد بهویژه شورای امنیت این سازمان، از نقش نظارتی بیرون نشود و به مسؤولیتهای خود در امور صلح افغانستان به درستی عمل نکند، کمکهای مالی بیرونی طالبان قطع و کشت و ترافیک مواد مخدر از بین نرود، زندانیان طالبان بدون محاکمه از بند رها شوند و در امر گفتوگوهای صلح استقلالیت مذاکره را پیدا نکنند، مردم افغانستان به صلح واقعی دست نخواهند یافت.