هویتی که جمعی نیست

تقی حسینی
هویتی که جمعی نیست

سید محمد تقی حسینی

هویت جمعی هویتی است که انسان در فرایند اجتماعی شدن و ارتباط با گروه‌ها، پایگاه‌ها و رده‌های اجتماعی موجود در یک جامعه، کسب کرده و با ضمیر «ما» به آن اشاره می‌کند و خود را به لحاظ عاطفی، تعهد، تکلیف و اهداف متعلق به آن می‌داند؛

به ‌عبارت‌ دیگر، در جامعه‌ی انسانی هیچ «من»ی نیست که جزئی از «ما»‌یی نباشد.  معمولاً هر کسی با استفاده از ضمیر «ما» خود را متعلق و منتسب به یک واحد، پایگاه یا رده‌ی اجتماعی و مکلف به تبعیت از ارزش‌ها و هنجارهای آن می‌داند؛ بنا بر این، تعلق «من» به «ما» به ‌مثابه‌ی هویت اجتماعی بخشیدن به «من» است؛ بنا بر این، کی بودن یا چه کسی بودن، در چشم مردم و تا حد زیادی در چشم خودمان نیز تابع عضویت ما در گروه‌های اجتماعی، اشغال پایگاه‌ها و قرار گرفتن در رده‌های اجتماعی است.

اساس هر جامعه ای توافق اذهان است؛ جامعه به وجود نمی‌آید مگر این که اعضایش اعتقادات واحدی داشته باشند. چرا ما جامعه نداریم و تنها افرادی استیم که در افغانستان به گرد هم جمع شده ایم و اجماع دسته کرده ایم و نه جامعه. تجمع انسانی‌ای که کابل نمود آن است. جزیره‌هایی که در پهنای دهکد‌ه‌ای بزرگ به نام کابل گسترده شده و هر بخشی ، لوحه ( تابلویی) بزرگ به بلندای تاریخ کشور و نه تنها همین شهر بر سر دروازه‌ی خود آویخته تا نشان دهد که از کی و چه کسانی نمایندگی می‌کند. قهرمان‌هایی که تنها برای همان منطقه قهرمان استند و برای منطقه‌ی دیگر نه تنها قهرمانی ندارند، بلکه قاتلانی استند بالفطره که باید به سختی مجازات شوند. این جا هویت با گروهای اجتماعی رقم خورده که تنها از یک قوم، قبیله و سمت و نمانیدگی می‌کند.

هویتی که در فرایند اجتماعی شدن در این وادی به قالب مفاهیم ریخته شده، همان هویت قبیلی است؛ همیشه سمتی بوده و نه جمعی،  این آگاهی در دسترس ساخته و پرداخته شده، تفکر و روان مردمان این سرزمین است. تعریفی که بیشتر مردم این سرزمین از هویت جمعی دارند، همان هویتی است که خود به آن تعلق دارند؛ یعنی هویت قبیله‌ای، این جا جمیعیت یعنی همان قوم یا قبیله‌ی خود. در حالی که باید بر تفکر جمعی گسترده‌تر به عنوان یک چتر کلان به مسائل اجتماعی و سیاسی نگاه کرد. این خرده هویت‌ها باید در دامن هویتی بزرگ ریخته شده و تا این هویت بزرگتر در سطح بزرگتر بتواند تصمیم‌گیرنده باشد.

هویت اگر جمعی باشد، برآیند تصمیم جمعی خواهد بود و این جمع است که برای جمع تصمیم می‌گیرد. تصمیم بر آمده از این تفکر جمعی، دیگر منافع افراد خاصی را بر نمی‌تابد و خیر همگانی را در بر دارد؛ خیری که به دنبال آن سعادت و خوشبختی و بِه‌روزی به ارمغان خواهد نشست. بنیاد زندگی در سطح ملی، بر تخیل استوار است و در این میان، دولت‌سازی و ملت‌سازی بیش از هر امری، رفتاری هنری است. ملت‌سازی، به یک شعر می‌ماند، به یک غزل و به یک ایده‌ی هنری خوب. ملت، بودن امری ذهنی است؛ یعنی هویتی فرای قومیت که همه به آن حس تعلق پیدا کنند،

حسی مشترک. به وجود آمدن حس هم‌شهری و هم‌کشور بودن، می تواند ما را به آینده‌ا‌ی امید وار کند که در آن سرنوشت مشترک در انتظار هر فرد است؛ دیگر کسی خود را نه از جامعه جدا می‌داند و نه تافته‌ی جدا بافتی می‌بیند که باید بر سرنوشت جمعی تنها و بدون حضور دیگران اثر بگذارد. هویت جمعی را باید تمرین کرد، باید آموخت و آموختاند تا باشد راهی، روزنه‌ای برای فردای بهتر به روی مردمان این سرزمین باز شود.