نویسنده: محمدزمان سیرت، دانشآموختهی فلسفه و جامعه شناسی
فقر، گرسنگی و درماندگی در چهرهی چینخورده و لبهای خشک مریم 40ساله، از دور نمایان است. هر چین صورتش بیانگر ستمهای روزگار است؛ او، باشندهی دشتبرچی و یگانه نانآور فامیل ۷ نفره اش است. مریم شوهرش دستفروشش را در حملهی خونین انتحاری در کابل از دست داده و او که این روزها زمزمهی رهایی عاملان قتل شوهرش به گوش میرسد؛ در سرما، آب و گلِ کوچههای عمدتا خامهی برچی پا درد شده و همراه دختر دوسالهاش در میان نگاههای تحقیر آمیز مردم، مشغول گدایی است تا اولادهایش از گرسنگی نمیرند.
مریم مثل هزاران فقیر و بینوای دیگر، شب و روز قرنطین را با دشواری، در یک زیر زمین نمور سپری میکند. او در مورد زندگی خود چنین میگوید: «در خانه ۷نفر استیم. سه روز پیش ده دانه چوری گرفتم؛ ولی تا هنوز دو بستهی آن هم فروخته نشده. در هر بسته برایم یک افغانی میماند. دیشب هم اولادهایم گرسنه خوابیدند. بالاخره امروز مجبور شدم از همسایه، دو نان قرض بگیرم و تمام ما یک یک لقمه خوردیم و صبح پشت گدایی برآمدم.»
مریم از دوران حاکمیت طالبان خاطرات بسیار تلخی دارد. او میگوید در آن زمان هفتهها نمیتوانست از خانه بیرون برود و در ترس و گرسنگی به سر میبرد. سرگذشت آن روزهای سیاه و وحشتناک را چنین به زبان آورد: «وضعیت بسیار خراب بود. هر دقیقه صدای راکت و هاوان بود و ما از خانههای خود بیرون شده نمیتوانستیم. طالبان در تمام کوچهها و سر بامها سنگر گرفته بودند. کسی را که در بیرون میدیدند یا به سنگر میبردند و یا میکشتند. به خانههای مردم به زور داخل میشدند.»
وی که زندگی سخت و مشقتباری دارد، از هیچ کسی دلخوش نداشته و میگوید که در انتظار روزی است تا افغانستان آزاد باشد و مردم فقیر دیگر گرسنه نخوابند.
مریم میگوید، اگر زندگیاش به همین شکل ادامه یابد، مجبور میشود تنفروشی کند؛ چون نمیتواند گریه و نالهی اولادهایش را تحمل کند. هر روز که او به خانهی خود بر میگردد، کودکان یتیمش منتظر اند که مادر، چیزی برای خوردن آورده باشد؛ ولی زمانی که دستهای او را خالی میبینند، ناامیدانه به انتظار فردا مینشینند. مریم و اولادهایش مشکلات فراوانی دارند؛ بیشتر شبها گرسنه میخوابند، خانه شان تاریک است؛ چون برای نان و برق، پول ندارند، خانوادهی مریم و خودش، هر ماه یکبار حمام میکنند؛ چون وسائل بهداشتی و امکان آب گرم ندارند و میترسند که پول آب زیاد شود. در ایام قرنطین که رعایت حفظالصحه شرط است، مریم و فامیلش توان رعایت بهداشت را ندارند و گاهی فرزندان خردسال خانواده تا سه شب و روز دست و صورت شان را شسته نمیتوانند. مریم با تمام مشکلات، با زندگی میجنگد، روزگاری که این روزها، مشکل کرونا نیز به آن اضافه شده است؛ «درخانه بمانید، کرونا در بیروناست»، خانهی که برای مریم مساوی با مرگ از گرسنگی است.