نویسنده: گری اندرسون
منبع: دپرنت
برگردان: ابوبکر صدیق
زمانی که با قنداق تفنگ از یک تمساح در میان لجنزار نجات پیدا کنی، فکرکردن در مورد این که از لجنزاری با این دشواری نجات یافتی، خیلی سخت است. ما امروز در جنگ افغانستان با چنین دشواری مواجه استیم و برای این پرشس که چرا امریکا قاعدتا از طالبان در برابر داعش حمایت کرده است، برای مردم مان به پاسخی نیاز داریم.
چند ماه قبل در این صفحه به صورت مستند از چنین حمایتی [حمایت امریکاییها از طالبان در ننگرهار علیه داعش] نوشتم. افزون بر آن؛ در کشورهای اسلامی یک اصطلاح عامیانه رایج است: «دشمن دشمن من، دوست من است.»؛ اما بر خلاف (این اصطلاح) طالبان و داعش در افغانستان، تهدید برای امریکا استند؛ « دشمن، دشمن.» ما به افغانستان حمله کردیم تا اسامه بن لادن و همدستان اش را که حملات ۱۱ سپتامبر را راهاندازی کرده بودند، نابود کنیم. تا چند مدتی که طالبان در افغانستان قدرت را در دست داشتند، مورد پسند امریکا نبودند. در چنین نظام نقض واضح حقوق زنان برای ما قابل قبول نبود؛ اما برای بیرونکردن آنان منافع ما در این میان مطرح نشده بود.
ملا عمر، بنیانگذار طالبان، «احمقانه» برای دههها به شبکهی القاعده و اسامه بن لادن که نقش کلیدی در جنگ علیه شوروی را در ۱۹۸۰ در افغانستان داشت، پناه داد. القاعده دیدگاه افراطی-خشونتزا را بر طالبان تحمیل کرد؛ در حالی که طالبان با اندیشهی «پشتونوالی» روی کار آمده بودند و به این اساس از مهمانان خوب حمایت میکردند. (شبکهی القاعده از همکاران نزدیک طالبان بود.)
همه افراد طالبان از حضور شبکهی القاعده و از اسامه بن لادن و شیخهای عربی در میان آنان راضی نبودند؛ اما در ۱۹۹۱( ملا عمر) عین مقام پاپ واتیکان را در میان گروه طالبان داشت؛ یک رهبر مذهبی-سیاسی که جایگاه رفیع و مستحکم را در میان رهروانش از آن خود کرده بود و حرفش لازماجرا بود.
اهداف اصلی امریکا از آمدن به افغانستان، بیرونراندن القاعده بود تا اطمنان حاصل کند که دیگر این شبکه توانایی طرح حملات را در خاک ایالات متحدهی امریکا ندارند. سربهنیستی طالبان از قدرت، بخشی از برنامهی این حمله را شکل میداد. ما (امریکاییها) در هردو هدف موفق شدیم؛ تصمیم سرنگونی طالبان و ایجاد نظام جدید با ارزشهای غربی-دموکراسی به آرامی تحقق پیدا کرد؛ اما راهبرد موفقیت در این کشور اخیرا به پرتگاه نزدیک شد.
در حالی که گروه القاعده به شدت در سردرگمی-بیبرنامگی و پراکندگی قرار داشت، با کشتهشدن اسامه بن لادن، این گروه در افغانستان و عراق بیشتر تضعیف شد. در حال حاضر داعش از خاکستر-شالودهی این گروه (شبکهی القاعده) قد علم کرده است؛ گروهی که مرزهای منطفه را درنوردید، به عنوان یک گروه خارجی-تهدید بینالمللی مطرح شد؛ در حالی که طالبان یک گروه تروریستی افغانستانی استند؛ اما به اندازهی داعش و القاعده خطرآفرین نیست.
داعش به عنوان یک گروه خارجی و تهدید بینالمللی، در تلاش ایجاد پایگاه در میان قبیلهی دوردست افغانستان است، تا جای پای طالبان را اشغال کنند؛ یکی از دلایلی که برخی از امریکاییها را واداشت تا طالبان در جنگ با داعش همسو شوند. این برای همه روشن است، به ویژه برای طالبان که امریکا در این مورد منافع مستقیم ندارد؛ ولی این به معنای آن نیست که پس از امارت طالبان، خلافت داعش در افغانستان حاکم شود.
حقیقتهای تلخ در رابطه به افغانستان وجود دارد؛ ابتدا حکومت مرکزی باید برای ایجاد نظام آینده، مکانهایی را که درکنترل طالبان است به دست بگیرد و طالبان در بخشی از آن سهیم باشند.
دوم؛ دولت و طالبان باید نگران جهش داعش در افغانستان باشند. سوم این که افغانستان نباید به صورت کامل و بدون درنظرداشت ارزش های محلی-ملی به صورت کلی ذوب ارزش دموکراسی غربی شود. ارزشهای محلی و اسلامی همچنان باید در نظر باشد؛ اما افغانستان میتواند یک کشوری با ارزشهای دموکراسی و مردمسالاری باشد و مردم صدای خود را بلند بتوانند. ما میتوانیم منافع خود را در آنجا داشته باشیم؛ اما هیچکدام از این گفتهها به معنای حمایت و طرفداری از طالبان نیست. القاعده و داعش اسلام را یک دین نفرتانگیز در جهان معرفی کردند. هیئت مذاکرهکنندهی طالبان ممکن به این نظر باشند تا به عنوان یک گروه سیاسی مشروعیت پیدا کنند؛ اما نهاد آنان در تقابل با دموکراسی است؛ در حالی که به نظر میرسد با درنظرداشت تحول شرایط؛ مانند سایر گروههای ضد حکومتی به این روند باز گردند. طالبان تعهد کرده اند که به صورت مستقیم بالای امریکاییها و متحدانش حمله نمیکنند؛ عملی که داعش به انجام آن پافشاری جدی دارد.
دولت اسلامی داعش هنوز زنده است و تلاش به نفوذ در آسیای میانه و افریقا دارد. راهبرد دوبخشی امریکا در این منطقه که حدود یک قرنها پیش طرح شده است، از طرف داعش نادیده گرفته میشود.
این گروه در تلاش ایجاد پایگاههای جدید است، تا به صورت مستقیم امریکا را هدف قرار بدهد. بازکردن جای پا در ساحات دوردست و دورافتادهی افغانستان، از اولویتهای دولت اسلامی-داعش شاخهی خراسان است؛ منطقهای که ایالات متحدهی امریکا در جریان سالهای جنگ سرد به صورت غیرمستقیم با حمایت نیروهای ضد شوروی سابق ( گروههای مجاهدان) این ساحات را زیر مراقبت داشت. برخی از متحدان در آن زمان، خود خیلی خطر ناک به نظر میرسیدند؛ اما راه حل تنها حمایت مالی بود و گروهها به تنهایی خود در برابر شوروی میجنگیدند؛ اما اگر در حال حاضر طالبان میتوانند لجنزار داعش را پاک کنند، عالی به نظر میرسد.