رقص در مسجد؛ خاطرات شگفت‌آفرین یک زن یا مانیفست لیبرال فمینیسم در افغانستان

صبح کابل
رقص در مسجد؛ خاطرات شگفت‌آفرین یک زن یا مانیفست لیبرال فمینیسم در افغانستان

نویسنده: عطاالله فاضل

بخش نخست
حمیرا قادری نویسنده شناخته‌شده در افغانستان است. آثار داستانی دکتر قادری در افغانستان موردتوجه بوده و خوانندگان فراوانی دارد.
خانم قادری زاده‌ی کابل و در هرات نیز زندگی کرده است. بانو قادری در ایران و هندوستان دانش اندوخته و از دانشگاه «جواهر لعل نهرو» در رشته ادبیات سند دکترا به دست آورده است. او یکی از فعالان حقوق زن در افغانستان است و به‌عنوان استاد دانشگاه و مشاور وزارت معارف نیز انجام‌وظیفه کرده است. قادری یک‌بار ازدواج کرده که منجر به جدایی شده و در آخرین فصل کتاب «رقص در مسجد» به آن پرداخته است.
رقص در مسجد
رقص در مسجد روایت زندگی واقعی زن افغانستانی است. روایتِ رنج و گلایه‌مندی از بی‌عدالتی در یک جامعه مردسالار و زن‌ستیز. این کتاب در سیزده فصل و 133 صفحه نگارش یافته و راوی این سرگذشت‌های تلخ، یک بانوی منتقد، ریسک‌پذیر، جداشده از همسر و رنجور از دوری یگانه پسر محبوبش، سیاووش است.
نگارنده، شخصیت اصلی این اثر است که از آغاز تا انجام به‌صورت پویا با پیشامدها درگیر است. او با کنش‌های مردستیزانه، ضد دین و ضد ملا یک‌تنه با سنت‌ها و هنجارهای جامعه‌ی دین‌مدار و مردسالار مبارزه می‌کند.
از آن‌جا که رقص در مسجد اتو بیوگرافی است؛ ماجراهای این اثر بر محور یک شخص-نویسنده-شکل می‌گیرد. شخص اول داستان، همواره با ماجراجویی، رهایی از سنت، آزادی‌خواهی، خشم و طغیان زندگی می‌کند و برای تغییر تلاش دارد.
نویسنده، در این کتاب کمتر از شور و شوق و شادی در زندگی‌اش سخن گفته است. خاطراتی که در این کتاب بازگویی شده، درواقع تجربه مشترک تمام زنان رنج‌دیده و غم‌زده‌ی افغانستان است. زنانی به دلیل فضای بسته اجتماعی، تسلط سنت، فرهنگ بدوی و مذهب‌زدگیِ بیش‌ازاندازه، شادمانی را کمتر تجربه می‌کنند.
قهرمان این اثر با بی‌پروایی، سرکشی و عصیان‌گری در برابر رسوم و هنجارهای اجتماعی ایستادگی می‌کند. او تهدید، تحقیر و تنبیه را مکرر تجربه می‌کند؛ اما از مبارزه در راهی که انتخاب کرده انصراف نمی‌دهد.
این اثر دربرگیرنده چهار دهه حوادث و رویدادهای تاریخی و روال زندگی در افغانستان است. نگارنده، تهاجم قوای شوروی را به‌یاد می‌آورد و خاطرات تلخ روزهای دشوار زندگی زیر پرچم طالبان هنوز در ذهنش تازگی دارد.
در این اثر، به موضوعات مهم و دلواپسی‌های مزمن دختران افغانستان پرداخته‌شده است؛ زن، چندهمسری، دین، آموزش، جنگ و مهاجرت از مایه‌های اصلی این اثرند. دو مفهوم «زن» و «دین» در این اثر بیشتر از موضوعات دیگر برجسته‌تر و تمامی رویدادها، بر مبنای این دو مفهوم اتفاق می‌افتد.
زن و دین دو مفهوم بحث‌برانگیز و جدلی‌اند که در این اثر به‌صورت ساختارگرایانه بازنمود شده است. ناسازگاری‌های قهرمان اصلی این اثر با دین و متولیان امور مذهبی، مبنای این «اتوبیوگرافی» را تشکیل می‌دهد. در این اثر انگاره‌ها و سوژه‌ها طوری ترسیم شده که مردان در جایگاه هم‌ستیزان زن و زنان همیشه به‌مثابه‌ی قربانیان سرنوشت و لقمه‌های لذیذ برای شکار مردان قرار دارند.
رقص در مسجد، با تقلید از بچه‌های نیمه‌شب سلمان رشدی مقدمه را با مقوله «روزی روزگاری…» چنین آغاز می‌کند: «بود نبود، یک خدای مهربان بود. در یک شهر دورافتاده و پشت کوه‌های بلند، در یک خانواده کودکی به دنیا آمد که او را شاه‌پسر می‌گفتند. نام اصلی‌اش مشتاق بود». این مقوله غالباً در آغاز داستان‌ها به کار می‌رود و در اثرهای غیرداستانی کمتر معمول است. قصه شاه‌پسر به‌صورت فشرده نقل می‌شود که هدف آن، تداعی همان جمله معروف «سایمون دوبووار» است. دوبووار در اثر مشهورش-جنس دوم- می‌گوید: «کسی زن به دنیا نمی‌آید؛ بلکه زن ساخته می‌شود.» نویسنده، واضح بیان می‌کند که تعریف هویت‌های زنانه و مردانه در سنت‌های اجتماعی-فرهنگی مردم افغانستان، عمیقاً رسوب کرده و مشکل‌ترین تجربه برای یک انسان، زن بودن در جامعه‌ای مثل افغانستان است.
به باور نگارنده، هویت و سرنوشت زن افغانستانی قبل از تولد در افسانه‌های «بابا غورغوری»، «مردآزما» و «دخترخور» تسجیل یافته و اقبال زنان افغان نیز با همان اهریمن‌ها و مترسک‌های مردانه درمی‌افتد.
شاه‌پسر نام خودمانی یا لقب یکی از برادران حمیرا است که در مناسبات و رفتارهای درون فامیلی نسبت به نویسنده از امتیازات ویژه‌ای برخوردار است. حمیرا همانند «نوال سعداوی»، فمینیست مشهور جهان عرب به دلیل دختر بودن محرومیت‌های جنسیتی را برای اولین بار از همین‌جا تجربه می‌کند. او در اولین نامه خود به سیاووش می‌گوید «در داستان‌هایی که مادربزرگ به ما نقل می‌کرد سرنوشت من و شاه‌پسر کاملاً متفاوت بود.» داستان‌های مادرکلان برای حمیرا، برزنگی، باباغورغوری، مردآزما و دخترخور را اهریمن‌های ضد زن معرفی کرده بود که درواقع این نمادهای اهریمنی، صورت رفتارهای فردی و اجتماعی را در برابر زنان نشان می‌دهد.
به‌عبارت‌دیگر، مردان زن‌ستیز، سنتی و متظاهر به دین‌داری افغان؛ انتاگونیست‌های سرشت و سرنوشت اجتماعی زنان افغانستان هستند. در کتاب رقص در مسجد به‌صورت آگاهانه، مفاهیم زن و دین، زن و مرد، طالبان و زنان، اجبار و انتخاب، به‌صورت دوقطبی و در تناقض ردیف شده و نقش‌هایی که به شخصیت‌های اثر داده شده نیز بر همین مبنا طراحی شده است. حمیرا و مولوی بشیر، حمیرا و مشتاق، حمیرا و پدر سیاووش، دختران و طالبان و… به‌صورت دوگانه، در ستیز و کشاکش بوده‌اند.
زن
این کتاب به کسانی اهدا شده که به‌ برابری احترام می‌گذارند. نگارنده تلاش کرده تا شرایط دشوار و سخت زندگی را در این اثر بازگویی کند و با شرح چالش‌ها، مبارزات و شکست‌هایش، پیام مبارزه با فرهنگ مردسالار جامعه افغانستان و دادخواهی برای زنان را به مخاطبان برساند. محتوای اثر، این پیام را می‌رساند که نویسنده برای یک هدف بزرگ ‌راه دشوار و طولانی‌ای در پیش دارد و هدفش رسیدن به‌تساوی جنسیتی، عدالت اجتماعی، جامعه باز و آزادی است.
در این اثر بعضی از واقعیت‌های اجتماعی؛ مانند خشونت، دین‌محوری، فرهنگِ پدرگرا و عدم دسترسی زنان به آموزش، به‌صورت واضح انعکاس یافته و تلاش شده است این واقعیت‌هایی که عوامل اصلی محرومیت و انقیاد زنان‌اند، به باد انتقاد گرفته شود.
متن رقص در مسجد شاعرانگی ندارد؛ اما نویسنده با کمال مهارت و ظرافت خاص مادرانه نوشته و حس زنانگی را نیز در مکاتبات و شرح رویدادها توانسته است حفظ کند. گاهی احساس نفرت و بدبینی نگارنده نسبت به زن، جایگاه زنان، موقعیت نابسامان دختران در جامعه نیز بروز یافته و چنین برمی‌آید که این خودبیزاری و عقده‌مندی نیز ناشی از محرومیت و انقیاد زنان است. مثلاً؛ در یکی از نامه‌ها مؤلف کتاب به پسرش می‌نویسد: «به حیث یک کودک من نمی‌خواستم که دختر باشم. حتا نمی‌خواستم که عروسک‌هایم مؤنث/زن باشند (9).» بیزاری جستن از هویت جنسی به‌مرور زمان کاهش می‌یابد و قهرمان داستان تمایل دارد که روح یک فمینیست رادیکال را در شخصیت خود تقویت کند.
نویسنده از به‌کار گرفتن جملات شعارگونه پرهیز کرده اما زاویه دید را مشخص می‌کند که یک فمینیست لیبرال، وقایع را بر مبنای تجارب زندگی شخصی خود شرح می‌دهد و در برابر سنت، کلیشه‌ها و قواعد اجتماعی در ستیز است.
رقص در مسجد یک مونولوگ یا حدیث نفس است. مادری از درد جدایی پسرش رنج می‌برد و با خود چیزی‌هایی را می‌گوید و با مخاطب بی‌خبر و صامت خود مکاتبه می‌کند. این درد و پیوند مادرانه مقوله‌ی مشهور «شولامیث فایرستون» را صحه می‌گذارد که در جامعه مردانه، فرزند ابزاری برای تنبیه و سرکوب مادر است که درنهایت با جدایی کودک از آغوش مادر به بی‌رحمانه‌ترین شکل انجام می‌شود.
به باور فایرستون جدایی مادر از پسر یک فشار کشنده است. او در کتاب «دیالکتیک جنس» به این موضوع به‌صورت مفصل پرداخته و یک فصل این کتاب را «مرگ بر طفولیت» مسما کرده است. فایرستون نگاشته است: «علاقه و مهرورزی خاص زنان نسبت به کودکان را همه می‌دانند. من به این عقیده‌ام که این پیوند، جز آسیب‌پذیری مشترک چیز دیگری نیست. ضمناً؛ این رنج مشترک زنان و کودکان را به‌اجبار طوری باهم تنیده‌اند که زنان قادر نیستند از آزادی‌های خود سخن برانند مگر این‌که در مورد کودکان و آزادی آن‌ها بحث کنند (72).»
حمیرا قادری نیز در مکاتبات مکرر خود به فرزندش سیاووش این رنج مشترک را ابراز کرده است. رنجی که طاقت و قرارش را هرلحظه می‌رباید و نوستالژیای مادرانه را بر وی چیره می‌سازد. افلاطون نیز پیش از فایرستون آسیب‌پذیری کودکان، زنان، حیوانات و اسیران را یک وجه مشترک گفته است.
در کتاب رقص در مسجد این وجه مشترک بسیار برجسته است. اندوه ناتمامی که قانون بر یک مادر مهجور تحمیل می‌کند و او را از حق حضانت فرزندش محروم می‌سازد. در مناسبات فرهنگی افغانستان یک واقعیت انکارناپذیر این است که در صورت بروز اختلافات خانوادگی، از جداسازی فرزند و مادر به‌عنوان یک ابزار فشار بالای زنان استفاده می‌شود. قصه اندوه‌بار حمیرا نیز این واقعیت اجتماعی را به تصویر می‌کشد.
حمیرا از رسم زناشویی در افغانستان منتقد است. در ازدواج حمیرا و پدر سیاووش نیز به دلیل سنت پدرمحورِ حاکم در جامعه، رضایت دختر حاصل نشده و نکاح بسته شده است. نکاح اجباری، ازدواج زیر سن و عدم توجه به خاطر و رضایت دختران یک معضل اجتماعی است که در اغلب موارد داشتن فرزند باعث شده که زنان متحمل رنجی بی‌شمار و خشونت‌های خانوادگی شوند.
گروهی از فمینیست‌ها، مادر بودن را یک نقش حیاتی در جامعه دانسته‌اند. شگرد مادرانه یک گرایش ویژه‌ی حمیرا قادری است که به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم در نامه‌هایش به آن تأکید دارد. «نانسی چودورف» در «بازتولید مادری» نقش زنان را به حیث مادر، مهم و حیاتی دانسته و زنان را در بازتولید مفکوره، تساوی جنسیتی، قدرت و توزیع کار و زندگی زنان یک اصل می‌داند. قهرمان رقص در مسجد نیز نتوانسته از این نقش فرار کند.
حمیرا در یکی از نامه‌هایش به سیاووش می‌گوید که حتا برادرم-جابر- تو را تنها به پدرت نسبت می‌دهد و می‌گوید؛ بچه‌اش را تنها بگذار و به زندگی خود فکر کن. حمیرا نوشته است: «من مکرر انتقاد کردم و به آنان گوشزد نمودم که تو (سیاووش) پسر من هم هستی، لیکن صدای من ضعیف‌تر از صدای قانون و سنت حاکم است. با این‌ها باید چقدر مبارزه کنم؟ (50).»
نویسنده در مبارزه با قانون مردانه و سنت حاکم نیز مبارزه جمعی نکرده است. از بازگویی خاطرات چنین وانمود می‌شود که او اکثراً به‌صورت انفرادی مبارزه کرده و کنش‌های تک‌روانه داشته است. او از کنش‌های زنان روزگار خویش نیز ناراضی بوده و انتقاد می‌کند که همواره به آرایش، حنا، رنگ ناخن، شکل مربعی و دایره‌ای انگشتان، فیشن، شوهر کردن و بچه‌دار شدن فکر می‌کنند و برای آزادی و حقوق زنان سودایی در سر ندارند.
نخستین حرکت دادخواهانه‌ای که حمیرا با جمعی از دختران سازمان‌دهی می‌کند، از حمام زنانه در هرات شکل می‌گیرد. هدف این تظاهرات دادخواهی برای حق تعلیم و تحصیل دختران است که توسط طالبان با سرکوب و خشونت پاسخ داده می‌شود.
دین
در این اثر، دین یکی از علت‌العلل‌های مشکلات و بهانه‌ای برای انتقاد است. انتقاد از وضعیت زنان مقهور و در انقیاد مردان دین‌مدار افغانستان. بهانه‌ای برای لذت جنسی متولیان دینی مانند مولوی رشید که در داخل مسجد دختران را مورد آزار و اذیت جنسی قرار می‌داد.
نویسنده چندین صحنه تکان‌دهنده را از ماجراهای درون و بیرون مسجد بازگویی کرده است. ازجمله تجاوز جنسی مولوی رشید بالای یک کودک خردسال در داخل مسجد، دست بازی کردن بااندام‌ها و رانِ یکی از دختران در پشت پرده، چشم‌چرانی و نگاه شهوت‌آمیز به سینه و اندام نویسنده، حمله کردن به‌قصد آزار جنسی بالای نویسنده وقایع درون مسجد است که نگارنده، در روایت آن شجاعانه از آن‌ها سخن گفته است.
در بیرون مسجد نیز مولوی رشید در پی آزار و اذیت دختران و زنان است. نویسنده می‌خواهد بگوید که زنان و دختران در افغانستان سوژه جنسی متولیان امور دینی هستند؛ مولوی موسا و ملاهایی مانند او است.
یکی از صحنه‌های آزار و اذیت جنسی زنان این‌گونه به تصویر آمده است: «پیراهن خود را تا زیر زنخ بالا زده بود و تنبان را دور گردن پیچیده بود. دستانش در بین هر دو پایش بود و خود را به‌شدت می‌مالید. مولوی در حالی که مستقیم طرف من خیره شده بود، زیر لب آه و زوزه می‌کشید و خود را مالش می‌داد. من فرار کردم و پاهایم لغزید و در آب افتادم. آفتابه پلاستیکی از دستم رفت و زیر آب شد. لباس‌هایم خیس شده بود و به تنم چسپیده بود (32).»
نویسنده‌ی رقص در مسجد، نسبت به دین و مناسک دینی چندین نقد وارد کرده است. یکی از این موارد؛ رسم نکاح و وکالت نفس توسط والدین به نمایندگی از دختران در انعقاد این پیمان اجتماعی است.
نویسنده می‌خواهد ازدواج و مناسک آن را که در افغانستان یک معضل بزرگ اجتماعی است به چالش بکشد؛ سن ازدواج، عدم رضایت دختران، پول گزافی که والدین دختر به نام شیربها یا پیشکش دریافت می‌کنند از موارد انتقادی در جامعه سنتی افغانستان است که دختران همیشه نسبت به این موضوع در موقعیت انفعالی قرار داشته‌اند. «مراسم نکاح خوانش چند جمله به لسان عربی توسط یک ملا است که بعدازآن بی‌درنگ یک آدم بیگانه مالک تو می‌شود. فقط خوانش همان چند جمله است که بعدازآن یک مرد می‌تواند دست‌ها، بدن و پاهایت را لمس کند. با خوانش چند جمله کوتاه در مهمانخانه ما، جملاتی که حتا من آن را نشنیدم، من مال داماد شدم. مالی که برای خرید من داماد هزینه گزاف پرداخته بود. من به خاطر ندارم که در آن جملات چه گفته شده بود؛ اما همه را مسرور و شادمان کرده بود (118).»
نویسنده، گرایش دین‌گریزانه دارد و نسبت به دین‌زدگی اجتماع و خانواده انتقاد می‌کند. الزامات، سخت‌گیری‌ها و کنش‌های اغواگرایانه و سودجویانه متولیان دینی و مردم جامعه او را وادار به پیش‌داوری و رفتارهای عقده‌مندانه کرده است. معطوف به این موضوع، در متن کتاب چنین آمده است: «وقتی‌که می‌شنیدم بابا جان سوره یاسین یا همان بخشی که در مورد عظمت و اقتدار خداوند، روز جزا و هشدار به ناباوران است را تلاوت می‌کند، من می‌دانستم که بمباردمان دیگری اتفاق خواهد افتاد (12).»
ادامه دارد…